نقاشی برای کودکان

معرفي كارتونيست ها و هنرمندان خردسال

ارتقاء هوش هیجانی برای پرورش کودک موفق

به توانایی افراد در شناخت و کنترل احساسات شخصی خود و دیگران و همچنین استفاده از این توانایی برای تصمیم گیری بهتر، تفکر خلاقانه، انگیزه بخشیدن به خود و دیگران، لذت بردن از سلامتی و روابط بهتر و زندگی شادتر، «هوش هیجانی» می گویند.

تحقیقات نشان می دهد که هوش هیجانی، بهترین پیشگوی دست آوردهای آینده کودک است. همچنین بسیاری از مردم بر این باورند که هوش هیجانی، بیشتر از ضریب هوشی و مهارت های فنی، به موفقیت کودکان کمک می کند اما اقداماتی که شما به عنوان والدین برای ارتقای هوش هیجانی می توانید انجام دهید عبارتند از:

1-آرام باشید



اضطراب خودتان را کاهش دهید. «هری استاک سالیوان»، نظریه ای مبنی بر به ارث بردن اضطراب از والدین را ارائه کرده است. تحقیقات نشان می دهد که تماس لمسی والدین، صدا و حتی حرکات آنها می توان اضطراب نوزاد را کاهش یا افزایش دهد.


2- توانایی حل مسئله را یادش بدهید

به کودکتان بیاموزید که چگونه مشکلات را حل کند. گاهی وقت ها، زمانی که کودکان احساس کنند درک می شوند، راحت تر می توانند مشکلاتشان را قبول و حل کنند؛ البته زمان هایی هست که آنها برای این کار، به کمک والدین خود نیز نیاز دارند. بهترین کار این است که صبر کنید تا آنها، خودشان برای حل مشکلات، سراغتان بیایند و کمک بخواهند.

3- آرامش را به کودک بیاموزید

به او یاد بدهید که چگونه خودش را تسکین دهد و آرام کند. کودک، معنای آرامش بخشیدن را از والدین می آموزد ویاد می گیرد که چگونه نیازهای خود را کنترل کند و در زندگی، چگونه خود را در برابر مشکلات، آرام نگه دارد.

4- تایید کنید

احساسات فرزندتان را بپذیرید و آن را تایید کنید. به او بگویید که نمی تواند احساساتش را انتخاب کند اما باید یاد بگیرد که با آن احساسات، چه کند و چگونه آنها را بروز دهد.

5- همدردی کنید

با او همدردی کنید. زمانی که برای احساس ناراحتی یا عصبانیت فرزند خود، نمی توانید کاری انجام دهید، بهترین کار، همدردی با اوست. انسان ها، وقتی بدانند کسی هست که آنها را درک کند، راحت تر، با مشکلات احساسی خود، کنار می آیند.

همدردی کردن، به کودک کمک می کند که متوجه شود زندگی، احساسی خطرناک یا شرم آور نیست و همه،در زندگی شان، با احساسات متفاوت، درگیرند؛ همچنین او، همدردی با دیگران را یاد می گیرد. شما می توانید از این جمله ها هم کمک بگیرید: «می دانم که سخت است دست از بازی بکشی و بیایی با هم شام بخوریم اما حالا زمان شام خوردن است.»

6- تحقیر نکنید

به او اجازه دهید احساساتش را بیان کند. به جای نادیده گرفتن یا تحقیر کردن احساسات فرزندتان، به او اجازه دهید آنها را بیان کند؛ برای مثال، به او نگویید زخمی به این کوچکی که درد ندارد. با او، طوری رفتار کنید که بتواند احساساتش را برایتان بازگو کند.

نادیده گرفتن خشم و ناراحتی او، سبب نمی شود دردهایش را فراموش کند، بلکه باعث می شود احساساتش را درون خود بریزد. این احساسات، نابود نمی شوند و دنبال راهی برای بروز می گردند و ممکن است خود را به صورت کابوس نشان دهند.

7- خوب گوش کنید

به احساسات و هیجانات کودکتان، گوش دهید. گاهی وقت ها، کودکان نیاز دارند احساساتتان را برایتان بازگو کنند و شما، آنها را بشنوید. این کار، به آنها کمک می کند تا با احساس خود کنار آیند و آن را رها کنند. می توانید از جمله هایی مانند «اگر ناراحت باشی، همه ناراحت می شوند. من کنارت هستم. می توانی با من صحبت کنی» یا «می دانم آنقدر ناراحت و عصبانی هستی که می خواهی فریاد بزنی و گریه کنی. من هم گاهی وقت ها، ایطنوری می شوم» استفاده کنید.

8- در آغوشش بگیرید

فرزند خود را در آغوش بگیرید و به صدای گریه او، واکنش نشان دهید. هوش هیجانی یا ارتباط های اولیه او با دیگران و اعتمادش به اطرافیان، شروع به رشد می کند.

9- بازی «شاید...» را جدی بگیرید

بازی «شاید...» یکی دیگر از بازی هایی است که به کودک کمک می کند احساسات گوناگون را درک کند. وقتی که در خیابان هستید و کسی را غمگین می بینید، این بازی را شروع کنید. اجازه دهید هر کس، دلیل ناراحتی او را حدس بزند: «شاید او دیر به محل کار خود رسیده است»، «شاید با کسی، بحث کرده است» و ...

10- الگو باشید

بهترین الگو برای آنها باشید. کودکان، چیزهایی را که می بینند، انجام می دهند؛ بنابراین الگویی کامل برای او باشید. آیا شما، وقتی عصبانی هستید، کسی را کتک می زنید؟ آیا می توانید هنگام جر و بحث، آرامش خود را حفظ کنید؟ آیا با دیگران، احساس همدردی می کنید؟ همه این کارها را نیز او، از شما می آموزد.

11- درباره اتفاقات دردناک سکوت نکنید

حرف زدن در مورد اتفاقات دردناک را به او یاد دهید. این کار، به کودک کمک می کند در زمان هایی که با اتفاقات دردناک مواجه می شود، احساسات خود را بیان کرد.

12- از احساسات حرف بزنید

زمانی برای سرگرمی و شناخت احساسات، در نظر بگیرید. یادتان باشد که کتاب ها و فیلم ها، فقط برای سرگرمی نیستند. هنگامی که با کودکتان، کتابی را می خوانید یا فیلمی را تماشا می کنید، از او، در مورد اتفاقاتی که در کتاب رخ داده و شخصیت ها، بپرسید و درباره چیستی و چرایی این احساسات با او گفتگو کنید.

13- موقعیت سازی کنید

از او بپرسید «تو، چه کار می کردی اگر...؟» شما می توانید هنگامی که در ماشین و پشت ترافیک هستید یا هنگام صرف شام دور میز، این بازی را با کودکان انجام دهید. سوال های مختلف، به او کمک می کنند تا در مورد راه های مختلف واکنش نشان دهد و در موقعیت های مختلف، فکر کند. برای مثال، از او بپرسید: «اگر من، تو را به خاطر کاری که نکردی، سرزنش کنم، چه کار می کنی؟»
 
منبع:میگنا
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مرداد 1393ساعت 13:10  توسط ليلا علائي فرد  | 

نقش خانواده در شکل گیری و رشد تفکر شناختی کودکان

کلام مادرانه کلید تفکر کودکان

 تفکر در کودکان مجموعه ای از توانایی‌های عالی ذهنی مانند توانایی استدلال، حل مسئله، خلاقیت، حافظه، سازماندهی تکالیف، زبان و ... است.برخی کودکان بالفطره دارای یک سری توانایی‌ها هستند که در محیط‌های مناسب و در اثر تمرین و تقویت شکوفا می‌شوند. یادگیری، حافظه و هوش از جمله مهارت‌های ذاتی تفکر هستند که در شرایط محیطی، خانواده، تعلیم و تربیت مناسب رشد پیدا می‌کنند. در نخستین ماه‌های تولد منابع شکل گیری تفکر صحیح مانند تجارب، آموخته‌ها و معلومات هنوز به درستی شکل نگرفته‌اند و این باعث شکل گیری تفکر سطحی و ناقص در کودک می‌شود.  کودک در این زمان با دریافت محرک‌ها و شناخت محیط و اشیا شروع به فکر کردن می‌کند. تفکر کودک در این زمان تصویری است و والدین باید کودک را در شناخت و کشف محیط آزاد گذاشته و فرصت خلاقیت به او بدهند. کودک با کشف اشیا و محرک‌ها قدم در مسیر کسب دانش و بینش می‌گذارد.  دکتر علی نقی اقدسی استاد مشاوره و روانشناسی دانشگاه معتقد است: «سال‌های اول و دوم زندگی بهترین فرصت برای پرورش توانمندی‌های فکری و مغزی مانند هوش است. 

 

در این سال‌ها والدین به وسیله آموزش دادن، فرآیند یادگیری را در کودک تقویت می‌کنند. با افزایش معلومات قدرت مغز نیز بیشتر شده و رشد سلول‌های مغزی در اثر شرایط محیطی شناختی و ذهنی کودکان افزایش پیدا می‌کند. در نتیجه ارتباطات سلولی بیشتر و کارایی مغزی نیز بالاتر می‌رود. تا سن ۳سالگی باید محرک‌هایی که کودک با آن‌ها در تماس است بیشتر شود زیرا کودک در تماس با محیط احساس توانمندی بیشتری کرده و شروع به کشف اشیا و محیط پیرامون خود می‌کند.  رشد اطلاعات اولیه، تجارب کودک و دریافت محرک‌ها باعث پرورش شناخت، رشد مغز و زیرساخت‌های تفکر می‌شود. یکی از راه‌های ایجاد تفکر استفاده از زبان است. زبان باعث دریافت اطلاعات و دانش که از زیرساخت‌های تفکر هستند می‌شود. تفکر کودک بیش از زبان آموزی از طریق حواس پنجگانه است. شکل گیری زبان باعث رشد تفکرات عالی او می‌شود. دکتر یعقوب بدری استاد علوم تربیتی می‌گوید: «استفاده صحیح از حواس پنجگانه از مهارت‌های ساده تفکر هستند. 

 

طبقه بندی، مقایسه، تشخیص شباهت‌ها و تفاوت‌ها، فرضیه سازی، زبان آموزی، استنباط، تفکر انتقادی و ارزیابی همه از مهارت‌های تفکر هستند. اندیشیدن به صورت ذاتی در کودک به صورت تفکر اولیه تصویری و عملی وجود دارد. کودک از همان ابتدا صدای مادر را از سایرین تشخیص داده و قادر به تشخیص تصاویر و اشیا است. تحقیقات نشان داده که واکنش کودکان زیر یک سال به صدای انسان و حیوان متفاوت است. پس از آموختن زبان فرآیند تفکر گسترش و غنای بیشتری پیدا کرده و نمادین می‌شود. 

 

روش‌های تفکر صحیح 

 

  • دانش و معلومات، فن بیان، عزت نفس و خودباوری مبانی تفکر هستند. 
  • کودکانی که دارای اعتمادبه نفس بالابوده به راحتی از توانمندی‌های شناختی خود بهره می‌برند. احساس آرامش و امنیت نیز باعث ایجاد تفکر صحیح می‌شود. 
  • در واقع تفکر صحیح همان استفاده درست از تجارب، آموخته‌ها، اطلاعات و توانمندی‌های ذهنی و شناختی در جهت مقابله موثر با شرایط گوناگون است. 
  • فرد از طریق توانمندی‌های تفکر در شرایط متفاوت برخورد صحیحی دارد. برای رشد تفکر باید به شناسایی و تقویت مولفه های تفکر پرداخت. 
  • برای تقویت تفکر باید شیوه یادآوری به کودک آموزش داده شود. پرسیدن سوالاتی از خاطرات کودک یکی از روش‌های کمک به تامل اندیشیدن بهتر است. 
  • از موانع پیش روی شکل گیری روند تفکر در کودک نداشتن تمرکز است که انجام بازی‌های فکری توجه کودک را به جزئیات جلب کرده و باعث تمرکز ذهنی او می‌شود. 

 یکی از توانایی‌های تفکر تشخیص تفاوت‌ها و شباهت‌ها است. برای درک بهتر این موضوع بهتر است تفاوت‌های اشیا و اسباب بازی‌ها از کودک پرسیده شود و تفاوت‌ها و شباهت‌هایی که او به آن‌ها توجه نکرده است را یادآوری کرد. بهتر است برای کودک پاداشی در نظر گرفته شود تا نیرو و اشتیاق کودک تقویت شود. دکتر علی نقی اقدسی استاد مشاوره دانشگاه معتقد است: «يكي از روش هاي آموزش حل مسئله كه از اجزاي تفكر به شمار مي رود قرار دادن كودك در شرايط چالش برانگيز و آموزش روش هاي حل مسئله است تا خود را از شرايط نامساعد رها كند. به طور مثال براي پيدا كردن شيء گمشده چه كارهايي مي توان انجام داد؟»  وی در ادامه می‌افزاید: «قدرت پیش بینی از دیگر مهارت‌های تفکر است که با آموزش آن، کودکان در شرایط مختلف، تواناتر برخورد خواهند کرد. با تفکر واگرا و همگرا نیز می‌توان تفکر کودک را پرورش داد. تفکر واگرا بدین معناست که دامنه پاسخ‌های یک سوال را محدود نکرده و راه را برای ارائه پاسخ‌های متفاوت، متنوع و گاه متضاد کودک، باز گذاشت. به طور مثال باید از کودک خواست که عدد دو را با نمادهای مختلف نشان دهد. تقویت تفکر همگرا بدین شکل است که سوالاتی که پاسخی واحد و مشخص دارد از او پرسیده شود. 

 

 روش‌های کاربردی تفکر 

 

 برخی از کودکان نسبت به عوامل بیرونی بی تفاوت تر از سایرین هستند. آموزش پرسشگری به کودکان یکی از راه‌های تقویت حس کنجکاوی در کودکان است. یکی دیگر از شاهراه‌های رسیدن به تفکر کودکان و تقویت آن نقاشی کردن است. والدین می‌بایست از کودک بخواهند تا اشکال هندسی خاص را ترسیم کرده و این موضوع باعث تمرین فکر کردن در او می‌شود.  کتر علی نقی اقدسی استاد مشاوره دانشگاه در این باره می‌گوید: «آموزش تخیل و رویاپردازی به کودک یکی دیگر از روش‌های پرورش تفکر صحیح است. این خیال پردازی باید ارادی و کنترل شده باشد. در حوزه تخیل، آزادی عمل وجود دارد که این باعث ایجاد خلاقیت زمینه‌های مختلف در کودک می‌شود. با ایجاد تنوع در زندگی، درک کودکان از محیط افزایش پیدا می‌کند. وقتی محیط یکنواخت است محرک جدیدی برای تفکر وجود ندارد و تاثیرپذیری کودک از محیط در شرایط جدید بیشتر است.  وی در ادامه می‌افزاید: «اسباب بازی نقش مهمی در رشد ذهنی کودکان دارد. اسباب بازی‌ها بهتر است معمایی باشند تا باعث ایجاد چالش‌های فکری در کودک شود.در مقابل پرسش‌های کودک بهتر است پاسخ مستقیم داده نشده و سوال با سوال ها پاسخ داده شود تا ذهن کودک پویاتر شده و تفکرش انسجام بیشتری پیدا کند. 

 

 نقش والدین در رشد تفکر 

 

 برخی از والدین، آموزش کودکان را تنها وظیفه مسئولان آموزشی در مدرسه می‌دانند و خود از آموزش مهارت‌های تفکر به کودکانشان سرباز می‌زنند. والدین با طرح سوالات مناسب توانایی‌های کودک، می‌توانند روند تفکر او را تقویت کرده و ذهنش را به چالش بیندازند. پرسش‌هایی که از سطح دانش کودکان بالاتر یا پائین تر است باعث دلزدگی و خستگی در کودک می‌شود. والدین بهتر است با گذاشتن وقت بیشتر برای کودکانشان و انجام بازی‌های فکری با آن‌ها در پرورش استعدادشان تلاش کنند. والدین با دادن فرصت انتخاب به کودکان در موقعیت‌های مختلف آن‌ها را با مهارت‌های تصمیم گیری آشنا کرده و انتخاب صحیح را که توام با درگیری ذهنی است به کودک می‌آموزند. پدر و مادرها باید از کودکان بخواهند که در مورد مسائل مختلف اظهارنظر کنند. کودکان در درک محرک‌های بیرونی حساس تر از بزرگ‌ترها هستند. آن‌ها مانند بزرگسالان درگیری‌های درونی کمتری داشته و تمام توجه آنها به محیط اطراف معطوف است. نظرخواهی از کودکان باعث ایجاد اعتماد به نفس و تلاش برای ارائه نظرات صحیح در آنها می‌شود. مینا زعفرانچی استاد روانشناسی دانشگاه معتقد است: والدین سلطه گر به دلیل ایجاد جو استبدادی در محیط خانه نمی‌توانند فرزندانی خلاق داشته باشند. کودکان در چنین خانواده‌هایی به خاطر ترس از اظهارنظر نمی‌توانند خلاقیت به خرج دهند. والدین در برابر سوالات عجیب کودکان نباید ضعف نشان دهند، بازی‌های فکری مانند شطرنج نیز باعث افزایش خلاقیت در کودکان می‌شود. 

 

با تشویق کودکان و جلوگیری از تنبیه نیز می‌توان در افزایش توانایی‌های ذهنی کودکان کوشید. 
والدین باید کودکانشان را بی قید و شرط دوست داشته باشند که این باعث افزایش اعتماد به نفس آنها می‌شود. خانواده‌هایی که از فرزندان خود انتظار همیشه موفق بودن را دارند سرخوردگی را در کودکشان پرورش می‌دهند.  یکی از انواع یادگیری‌ها، یادگیری شناختی است که برحسب آن کودک در مقابل مشکلات فکر کرده و راه حلی براساس هنجارها ارائه می‌دهد. نوع دیگر یادگیری، یادگیری مشاهده ای است که در آن ارزش‌ها از طریق مشاهده رفتار والدین، اطرافیان، تلویزیون و... آموزش داده می‌شود. 

 

 آموزش تفکر مثبت به کودک 

 

برای ایجاد مثبت نگری در کودکان باید از ابتدا توجه کودک را به موضوعات مثبت جلب کرد و از کودک خواست که همه اتفاقات جالبی که روزانه با آن برخورد می‌کند را تعریف کند و این موضوع باعث توجه روزافزون کودک به خوبی‌ها و شادی‌ها شده و توجه او را از افکار منفی دور می‌سازد. بررسی خصوصیات خوب و بد در حیطه اخلاق قرار دارد. بنابراین بهتر است از کودک در مورد دلیل بد بودن رفتارهای نابهنجار مانند دروغ، خشونت، رعایت نکردن حقوق دیگران و... پرسیده شود.از این طریق کودک متوجه دلیل بد بودن رفتار شده و این موضوع در او درونی می‌شود. الگوی عملی کودکان رفتار والدین و اطرافیان هستند. اگر فردی فرزندش را از رفتاری نهی کرده و خود به انجام آن مبادرت ورزد، کودک دچار دوگانگی شده ، ارزش‌ها و هنجارها در او درونی نمی‌شود. والدین باید رفتارهای صحیح را به کودکانشان یاد داده و درس اخلاق، وجدان و انسانیت به او بدهند.

 

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393ساعت 22:25  توسط ليلا علائي فرد  | 

رشد هیجانی در دوران کودکی


همه هیجانهای نوزاد، ابتدا به شکل هیجان عمومی ظاهر می شوند، در سه ماهگی احساس خوشحالی و فشار پیدا می شود، در شش ماهگی نفرت و خشم نشان می دهد، در پایان یک سالگی احساس محبت آغاز می شود و در نیمه دوم دو سالگی هیجان سرور و خودخواهی شکل می گیرد و بدین ترتیب، هیجانهای کودک رشد و تکامل پیدا می کنند و در پایان دو سالگی حالات مهم زندگی هیجانی کودک با همه نشانه های خود ظاهر می شوند.

رشد هیجانی در دوران کودکی

به عقیده واتسون (Watson) هیجانهای کودک با محبت و ترس و خشم آغاز می شوند، سپس سایر هیجانها از آنها سرچشمه می گیرند و زندگی کودک و بزرگسال رنگ های هیجانی و عاطفی مختلفی پیدا می کند. هیجانهای سه گانه نخستین به صورت واکنش هایی به یک عده محرکهای معین آشکار می شوند. چنانکه ترس کودک از واکنش او به صداهای بلند یا احساس سقوط از جای بلند پیدا می شود.

منشأ هیجان محبت در کودک، واکنش او برای بازی و تفریح است. و خشم از واکنش او به فشارهای مختلف بدنی ناشی می شود.
بیشتر تجربه های جدید روان شناسان نادرستی نظریه واتسون را ثابت کردند و نشان دادند که که او در تفسیر هیجانهای کودک به علائم هیجانی بزرگسالان توجه کرده است بدون توجه به اینکه هیجانهای کودک با هیجانهای بزرگسال بالغ تفاوت دارند. چنانکه بعضی معتقدند ترس کودک نوزاد که به گمان واتسون یک نوع هیجان است عمل انعکاسی یا بازتابی بیش نیست. محبت نوزاد نیز- برخلاف تصور این دانشمند- نشانه ای از تعادل نسبی دستگاههای حسی است، و خشم علامت حساسیت پوستی می باشد.
از طرف دیگر، برت (C. Burt) روان شناس معاصر انگلیسی در تحقیق آماری خود درباره ی غرایز ثابت کرد که همه هیجانها از هیجان عمومی سرچشمه می گیرند و به تدریج به صورت هیجانهای مختلف درآمده رنگ اختصاصی پیدا می کنند و ما از آنها به نامهای خاص: ترس، محبت، خشم و ... تعبیر می کنیم.
تحقیقات شارمن (M. Sharman) و بریدجز (K.M.B. Bridges) نتایج عمده تحقیقات برت را تأیید کردند و جنبه ها و علامت های اساسی رشد هیجانی کودکان را روشن ساختند که این نتایج را می توان چنین خلاصه کرد: همه هیجانهای نوزاد، ابتدا به شکل هیجان عمومی ظاهر می شوند، در سه ماهگی احساس خوشحالی و فشار پیدا می شود، در شش ماهگی نفرت و خشم نشان می دهد، در پایان یک سالگی احساس محبت آغاز می شود و در نیمه دوم دو سالگی هیجان سرور و خودخواهی شکل می گیرد و بدین ترتیب، هیجانهای کودک رشد و تکامل پیدا می کنند و در پایان دو سالگی حالات مهم زندگی هیجانی کودک با همه نشانه های خود ظاهر می شوند. بنابراین، هیجانهای کودک ابتدا عمومی و مبهم هستند و به تدریج انواع آنها مشخص می شوند.
در دو سالگی فعالیت هیجانی کودک به طور قابل ملاحظه افزایش می یابد زیرا در این دوره می تواند با افراد دیگر مستقیماً ارتباط پیدا کند. در پایان سال سوم، فعالیت هیجانی کودک به حد نهایی می رسد بطوری که می توان گفت هر تجربه هیجانی که کودک در این سن کسب می کند به اندازه ای قوی و زنده است که تکرار آن به همین قوت و زنده بودن در زندگی آینده اش غیرممکن می باشد. در همین مرحله است که نوع هیجان کودک مرتباً تغییر می یابد چنانکه در حالی که می خندد فوراً و به سرعت به یک حالت دیگر مثلاً گریه و از گریه به خنده، از خشم به شادی و از ترس به اطمینان خاطر منتقل می شود. لکن از این به بعد، بتدریج از شدت و تندی هیجانهای کودک کاسته می شود و او به تکمیل تجارب هیجانی خود می پردازد و انواع گوناگون آنها را به هم مربوط می کند.
در نتیجه، یک عده از هیجانهای او درباره ی یک موضوع معین، جمع می شوند و به این ترتیب، به تکوین «عادت هیجانی» یا «عاطفه» (emotion) آغاز می کند. بدون شک نخستین عاطفه کودک به مادر یا کسی که جانشین او باشد مربوط می شود و شاید به همین علت است که همه روان شناسان، مادر را تنها فرد صلاحیتدار برای تربیت کودکان می دانند.
همینکه کودک به پنج سالگی می رسد زندگی هیجانی او ثبات و استقرار می یابد. در همین سن است که کودک از مادر و سایر بزرگسالان جدا می شود و به عالم خارج مخصوصاً جهان کودکان متوجه می شود تا به وسیله ایشان نیازهای خود را ارضا کند و نیز به مقایسه خود با آنها می پردازد.
بتدریج، عاطفه کودک که کاملاً به خودش متوجه بود یا در خودش متمرکز بود کاهش می یابد و به کودکان دیگر و فعالیت های آنها متوجه می شود. کودک در این مرحله، معمولاً به تشکیل گروههای کوچک و کم دوامی آغاز می کند و بدین ترتیب «شعور جمعی» (group consciousness) کودک برای سازگار ساختن ارتباطهای عاطفی خود با افراد گروه، رشد و گسترش می یابد. او به سرعت رفتار پرخاشگرانه رقابت را یاد می گیرد.
به طور کلی، در هفت سال اول زندگی، هیجانها و عواطف کودک تشکیل می یابند و حالت استقرار به خود می گیرند. کودک به تقلید از رفتار بزرگسالان و همسالان متمایل می شود. از آنچه که ایشان می ترسند او نیز می ترسد. مانند آنان خشمناک می شود و اظهار خشم و به هر رفتار مهرانگیز نسبت به خود، واکنش نشان می دهد. در همین مرحله با مادر یا همبازیهایش همدردی می کند و می خواهد در مسائل خانگی و امور مربوط به دوستانش اظهارنظر کند.
کودک در سن های مدرسه ای نیازمند آزادی فعالیت و تصمیم است و از اینکه والدین در کارهای او دخالت کنند ناراحت می شود. اگر چنانچه میلی از امیال او از طرف بزرگسالان سرکوب شود موجب کج خلقی، اخم و ترشرویی یا دمدمه کردن او می شود.
در این سن «صداقت جمعی» یا «وفاداری گروهی» (grouployalty) کودک قوی است و به تشکیل جمعیت های همفکر ولی کم دوام می پردازد. جامعه های پسران و دختران- به ویژه در دوره ی طفولیت بعدی- از هم جدا می شوند. مخالفت جنسی میان کودکان گسترش می یابد. پسران با دختران سر به سر می گذارند، و دختران معمولاً می کوشند که در فعالیت های پسران با آنها رقابت کنند.
احتیاج کودک به امنیت هیجانی و عاطفی (emotional security) ادامه دارد و او می خواهد مورد پذیرش معلم واقع شود و مقام و حیثیتی در میان افراد گروه یا همسالانش داشته باشد. چنانچه اعضای گروه یا همکلاسانش بیش از او مورد توجه و تمجید قرار گیرند حسادت وی تحریک می شود و او را به مخالفت یا فعالیت شدید وادار می کند.
کودک همینکه رشد و تکامل پیدا می کند در اوضاع گوناگون، واکنش های هیجانی مختلف از خود نشان می دهد. بدین معنا چیزی که ابتدا او را می ترسانید، اکنون نیروی کنجکاوی او را تحریک می کند و بعدها دیگر تأثیری در او ندارد. یادگیری و نضج در رشد و تکامل هیجانها به اندازه ای با یکدیگر بستگی دارند که بعضی اوقات تعیین تأثیر هر یک از آنها دشوار می شود.

نضج

واکنش های هیجانی کودک از قبیل فریاد، گریه، لبخند و خندیدن با رشد و نضج کودک ظاهر می شوند اگرچه فرصت یادگیری برایش موجود نباشد. این واکنش های هیجانی ابتدایی در همه کودکان، تقریباً در یک سن آغاز می شوند و بدون توجه به دگرگونی انگیزه هایی که بزرگسالان فراهم می آورند. آثار این نضج هیجانی را می توان در دوران کودکان کور و کر مادرزاد نیز مشاهده کرد.

یادگیری

تأثیر یادگیری را در رشد و تکامل هیجانی و عاطفی می توان در حرکات و اشارات و آثار چهره ای که در میان افراد به شکل یکسان عمومیت ندارند مشاهده کرد و هر یک نماینده فرهنگ خاص می باشد. مثلاً خاراندن صورت در میان ما نشانه ناراحتی و دست پاچگی است ولی در بین چینی ها علامت شادی بشمار می رود. همچنین، کف زدن در بین ما دلیل سرور و خوشی است در صورتی که در میان چینی ها نشانه تأسف و نومیدی می باشد.
به طور کلی تغییر پاسخ های هیجانی و عاطفی نتیجه تأثیرات متقابل پیچیده نضج و یادگیری است. توانایی کودک به ابراز پاسخ های عاطفی متفاوت از قبیل اندوه، ترس یا احساس لذت به نضج زیستی (بیولوژیک) و تجارب آموخته او بستگی دارد.

هیجانها و عواطف مشترک کودکان

تشخیص نوع هیجانهای کودک در نخستین سال زندگی بسیار دشوار است و به تدریج که وی بزرگ می شود و تجربه هایی بدست می آورد هیجانهای او مشخص می شوند که اینک به بعضی از این هیجانها و عواطف اشاره می کنیم.

الف. هیجان ترس

هیجان ترس وقتی در فرد پیدا می شود که با حوادث و اموری برخورد کند و نتواند مستقیماً بدانها واکنش نشان دهد و بگریزد و این حوادث شامل انگیزه های الم انگیز و ناگهانی هستند که شخص برای آنها آمادگی ندارد. همچنین، اوضاع و حالاتی که برای فرد خطرناک باشند یا او چنین تصور کند موجب ترس می شوند.
نخستین انگیزه های ترس در کودکان صداهای ناگهانی بلند، فریاد تند و قوی، اختلال تعادل و احساس افتادن از جای بلند است. این انگیزه ها به تدریج برحسب مراحل رشد دگرگون می شوند. کودک در دوره طفولیت اولیه از اشخاص بیگانه و جاهای ناآشنا، و احساس از دست دادن شخص معین- مثلاً مادر- می ترسد بعد در دوره ی طفولیت بعدی و نوجوانی و بلوغ، به مفهوم مرگ پی می برد از آن می ترسد. به این ترتیب، ترسهای او رشد پیدا می کنند و به ترسهای معنوی مانند ترس از شکست، بی آبرویی، سرزنش و انتقاد مربوط می شوند.
از این رو، می توان گفت که اساس و منشأ ترسهای کودک را- اعم از اینکه معقول یا غیرمعقول باشند- باید در تجارب او جستجو کرد. کودک از هر چیزی که موجب ترس او شود نفرت دارد چنانکه از دست زدن به گربه حتی دیدن آن، نفرت دارد و اظهار ناراحتی می کند.
از تجارب جرسیلد (Jersild) و هولمز (F.B. Holmes) چنین برمی آید که ترسهای کودک از سطح نضج و مراحل رشدش متأثر می شوند. چنانکه کودک در پایان دو سالگی از مادر نمی ترسد و حتی گاهی از دست زدن و بازی با آن لذت می برد. در صورتی که در نیمه سال چهارم از آن دور می شود، و در پایان چهار سالگی ترس شدیدی از آن نشان می دهد.
از آزمایش های دیگر چنین نتیجه می شود که انگیزه های ترس در کودکان میان دو و شش سالگی در ترس از تجارب الم انگیز گذشته مانند ترس از معاینه پزشکان، ترس از اشیای بیگانه مانند حیوانات غیر مأنوس و ترس از آنچه بزرگان می ترسند خلاصه می شوند. همچنین کودک در محرکهای ترس از والدین و محیط خود متأثر می شود.
بطورکلی، چنین بنظر می رسد که بیشتر ترسهای شدید کودکان با تعلق خاطر و پیوستگی افراطی به بزرگسالان، بی ثباتی عاطفی، نداشتن اطمینان خاطر در روابط اجتماعی، ناتوانی در دفاع از خود، فقدان مهارت در فعالیت های بدنی، و ضعف بدنی ارتباط دارد.
کودکان از لحاظ ترس با هم تفاوت دارند. کودکان باهوش زودتر از کودکان کم هوش از یک عده چیزهای خاص و معین می ترسند. و دختران نیز بیش از پسران ترسو هستند. ممکن است ترسهای کودکان با شناخت بیشتر خود و شناخت خطرهای واقعی در جهان افزایش یابند به همین سبب، کودکان چهار یا پنج ساله بیشتر از کودکان خردسال می ترسند. بنابراین، تعیین کامل و درست انگیزه ترس تنها به دلالت حوادث خارجی ممکن نیست زیرا واکنش کودک در دوران کودکی و بزرگسالی به عوامل بیشماری بستگی دارد مانند حالت عمومی فرد هنگام تحریک، اوضاع محیط بر او، ارتباط های قبلی، توانایی بر ادراک انگیزه و خطرآن، اوضاع زندگی که موجب از بین رفتن اعتماد به نفس می شوند و خلاصه آنچه که فرد را در مقابل کوچکترین اذیت، حساس می کند.
به طورکلی هر قدر ضعف شخص افزایش یابد ترس او از تهدید و طرد، شدیدتر می شود، همچنانکه هر اندازه احتیاج او به تقدیر و پسند مردم بیشتر باشد ترس او از سرزنش و ملامت شدت می یابد.

آثار ترس

آلرز (Allers) معتقد است که ترس کودک به انواع گوناگون- به طور کلی آشکار یا پوشیده- در رفتارهای نامناسب ظاهر می شود. این رفتارهای دشوار به عقیده بیشتر روانپزشکان عبارتند از: لکنت و گرفتگی زبان، ادرار غیر ارادی، خواب پریشان و یا حرکات عصبی. به نظر فروید(1) ترس یا اضطراب، اساس همه اختلالهای عصبی است و منشأ و اساس بیشتر ناراحتی های روانی ترس است. ترس علاوه بر ناراحتی های نامبرده سبب می شود که کودک حسود و کمرو شود و این دو رفتار تا آخر عمر او را ناراحت خواهد کرد.

فواید ترس

شک نیست که ترس با علائم گوناگون خود وسیله مفیدی برای حفظ و نگاهداری خود از آزار و اذیت است زیرا فرد را از دست زدن به اعمال زیانمند باز می دارد. به علاوه، او را برای تعدیل رفتار اجتماعی در آینده تحریک می کند. بدین معنا که فرد به علت ترس از فقر در آینده، به کار و کوشش می پردازد یا به سبب ترس از مجازات قانون، رفتار خود را کنترل می کند. گاهی ترس یکی از پایه های مهم یادگیری به شمار می رود.
با اینکه ترس، مورد پسند مردم نیست لکن در بعضی مواقع مفید است و ترس یا لااقل برحذر داشتن کودک ضروری می باشد. چنانکه کودک بعد از اینکه راه رفتن و بالا رفتن از چیزی را یاد گرفت وجود خطر را چندان ادراک نمی کند در نتیجه، ممکن است از نردبانی بالا رود و هنگام پایین آمدن، پایش بلغزد یا نردبان تکان بخورد و کودک به زمین افتد و بدنش آسیب ببیند یا به علت نداشتن تجارب لازم، خود را به خطر بیندازد. بنابراین، باید او را از ارتکاب بعضی اعمال برحذر داشت و همواره به او گوشزد کرد که در رفتارهای خود دقت کند و این ترساندن و برحذر داشتن کودک در بعضی فعالیت ها باید با احتیاط کامل انجام گیرد تا به اضطراب و ترس دایم منجر نشود و کودک را در طول زندگی ناراحت نکند.

جلوگیری و درمان ترس

جلوگیری و از بین بردن ترس، به طورکلی غیرممکن است زیرا بعضی از ترسها در تمام عمر برای حفظ حیات فرد ضرورت دارند. بعضی از انواع ترس با رشد و گسترش تجارب کودک، خود به خود از میان می رود، و بعضی ترسها نیز با از بین رفتن محرک از بین می روند اگرچه همین محرک ممکن است آثاری در کودک بگذارد که در تمام عمر او را ناراحت کنند.
والدین برای از میان بردن ترس کودکان از روشهای زیر استفاده می کنند:
1. توضیح و اطمینان دادن درباره ی چیزهایی که کودک می ترسد مثلاً مادر می گوید «گربه به انسان آسیب نمی رساند».
2. گفتن مثال برای بی باکی مثلاً مادر به آرامی گربه را مورد نوازش قرار می دهد.
3. آماده ساختن کودک با وسایلی برای برخورد با وضع ترسناک، مثلاً مادر تختخواب را در جایی قرار می دهد که کودک بتواند هر وقت خواست چراغ را روشن کند.
4. وارد کردن در وضع و جای هراس انگیز مثلاً مادر با کودک به اتاق تاریک می رود.
5. آگاه ساختن والدین که کودک را از لغزش برحذر می دارند مثلاً به او می گویند «هنگام گذشتن از خیابان مواظب باش زیر ماشین نروی و چنین و چنان برو».
از روشهای بالا، دو روش 3 و 4 بهترین روشها به شمار می روند.
به نظر بعضی از روان شناسان بهترین راه غلبه بر ترس کودکان این است که آنها را از اوضاع و حالاتی که موجب ترس می شوند دور کنیم. ولی این روش بدون شک خوب نیست زیرا اولاً دور کردن کودک از این اوضاع غیرممکن است؛ ثانیاً زندگی پر از این احوال و اوضاع می باشد. از این رو، بهتر است کودک را به برخورد با اوضاع ترسناک عادت دهند. گاهی می توان ترس کودک را در یک چیز با روش «شرطی کردن» به تدریج از بین برد.(2)
همچنین، هرگز نباید ترس کودکان را حقیر شمرد که این عمل خود به نتایج وخیمی منجر می شود. زیرا اگر کودک ترس خود را اظهار نکند به ذهن ناخودآگاه او می رود و در تمام زندگی مزاحم او می شود. بلکه باید اعتماد به نفس را در او ایجاد کنیم و همواره به او تلقین کنیم که می تواند شخصاً کارهایی را انجام دهد و از تشجیع و تشویق او به برخورد با مشکلات غفلت نکنیم. به علاوه باید بکوشیم که موانع میان ما و کودک از بین بروند و هیچ مانعی نخواهد داشت که کمی به سطح او بیاییم و سپس بتدریج بالا برویم تا عملاً صداقت، محبت و توجه ما را نسبت به خودش احساس کند و به ما اعتماد داشته باشد.
مطالعات روان شناسی ثابت کرده اند که قانع ساختن کودک به نترسیدن و نبودن محرک برای آن مفید نیست بلکه بهتر است اصل اطمینان میان کودک و بزرگسالان برقرار شود. از طرف دیگر، تشریح بعضی از محرکهای ترس از قبیل رعد و برق، سبب زوال ترس نمی شود زیرا فهم و ادراک آنها از توانایی کودک خارج است.
گاهی والدین ممکن است برای از بین بردن ترس کودک بگویند این است نگاه کن ما نمی ترسیم. لکن موفقیت این روش نیز محدود است زیرا کودک به علت کوچکی بدن و کمی سن و نیرویش نمی تواند با پدر یا مادر خود که از او بزرگتر و قوی ترند برابری کند. ولی اگر این عمل از طریق همسالانش انجام گیرد مفیدتر خواهد بود. چنانکه وقتی کودک از خوردن دوایی می ترسد همینکه کودک دیگر را در خوردن آن می بیند ترسش برطرف می شود.
خلاصه، مربیان باید از اظهار اضطراب و ناراحتی خود نسبت به اعمال کودکان افراط نکنند و کمتر به ترساندن و انتقاد ایشان بپردازند و همواره به یاد داشته باشند که عالم کودکان، عالم حساسی است که از هر چیز کوچک متأثر می شود. از طرف دیگر، دایره فهم و ادراک کودک کوچک است از این رو، باید با او مانند یک کودک معامله شود نه یک زن یا مرد.

نگرانی

نگرانی یک نوع ترس خیالی است که با محرک های موجود در محیط رابطه مستقیم ندارد. منشأ نگرانی بچه ها ممکن است تصور چیزهایی باشد که در صورت وقوع مضر یا خطرناک بودند. ولی ممکن است از داستان ها، دیدن فیلم ها، رادیو و مانند اینها نیز ناشی شده باشد. البته نگرانی برای بچه های خردسال وجود ندارد. نگرانی در مرحله ای از زندگی پیدا می شود که طفل بتواند چیزهایی را تصور کند که در دسترس او نیستند.
با توضح فوق فرق میان ترس و نگرانی آشکار می شود. مطالعاتی که درباره ی ترس های کودکان بزرگسال بعمل آمده اند نشان می دهند که بیشتر «ترس های» آنها ترس نیستند بلکه نگرانی هستند. مثلاً 14 درصد از کودکانی که مورد مطالعه قرار گرفتند از جانوران می ترسیدند ولی از این مقدار فقط 2 درصدشان از جانوران آسیب دیده بودند. 19 درصد گفتند که از جن می ترسند و معلوم است که یکی از ایشان هم جن ندیده بود. در یک مدرسه ابتدایی که هیچ وقت پیش از یک درصد از دانش آموزان هر کلاس را رد نمی کرد، 53 درصد دانش آموزان از رد شدن بیم داشتند.

نگرانی های عمومی

چنانکه در مورد محرک های ترس گفته شد نگرانی نیز در میان کودکان متفاوت است. با وجود این، تحقیقاتی که درباره ی نگرانی های بچه های آمریکایی بعمل آمده اند بعضی علل مشترک در میان کودکان سنین مختلف بدست آورده اند که عمومی ترین آنها مسائل خانوادگی و امور مربوط به مدرسه است.
با افزایش سن و رفتن به کلاس های بالاتر مسائل نوع دوم بیشتر اهمیت پیدا می کنند. از جمله مسائل خانوادگی که عموماً نگرانی کودکان مذکور را سبب می شود موضوع سلامت افراد خانواده و فکر تنبیه و سرزنش پدر و مادر را باید نام برد.
دیر سر کلاس حاضر شدن، تنبیه یا سرزنش معلم، گزارش مدرسه، شکست در امتحانات و عقب ماندن از همکلاسی ها از عواملی هستند که در مدرسه موجب نگرانی بچه ها می شوند. علاوه بر اینها بعضی از علل دیگر نگرانی های کودکان عبارتند از: مسأله تندرستی، خیال مردن یا کشته شدن، لیاقت شخصی و اجتماعی، و مسائل اقتصادی و لباس. رویهمرفته نگرانی های مربوط به مدرسه از دیگر نگرانی ها عمومی ترند.
دختران مخصوصاً راجع به مدرسه و سلامت خودشان بیش از پسران نگرانی دارند. محیط اجتماعی کودکان در نوع نگرانی های آنها تأثیر زیادی دارد. مثلاً جاری شدن سیل، جنگ، طوفان، شیوع بیماری های خطرناک از جمله پدیده های نگرانی هستند که کودک به سبب مشاهده ترس و نگرانی در اطرافیان خود دچار نگرانی می شود.

دلواپسی و یا اضطراب

نگرانی هرگاه مکرر و شدید باشد به دلواپسی تبدیل خواهد شد و دلواپسی را چنین تعریف کرده اند: ناراحتی ذهنی دردناکی که از پیش بینی آسیب های احتمالی نتیجه می شود. بسیاری از دلواپسی ها نیز مانند ترس ها بی دلیل هستند که فقط حاکی از آشفتگی درونی خود شخص می باشند نه معلول عوامل خارجی. رابطه نزدیکی بین یک نوع بیماری روحی و عصبی و شماره و شدت دلواپسی ها وجود دارد.
بنابراین بچه هائی که بیش از حد سن خود دچار نگرانی می شوند آماده پذیرش دلواپسی هایی هستند که به سلامت شخصیت و اعتدال درونی آنها لطمه می زند. کودکان هم مانند بزرگسالان از علت حقیقی دلواپسی های خود بی خبرند و نمی دانند که ناراحتی های درونی سبب این دلواپسی ها هستند نه علل خارجی. دلواپسی با زیاد شدن سن امکان افزایش دارد. و در دختران شدیدتر از پسران است.

ب. هیجان خشم

هیجان خشم، به طورکلی هنگامی پیدا می شود که فرد در رسیدن به هدف خود به مانعی برخورد کند و نتواند به آرامی و آسانی آن را از بین ببرد. به عبارت دیگر، هرگونه ناموزونی و بی نظمی، خشم را برمی انگیزد و هر عاملی که از اظهار آزاد امیال و نیازهای اساسی جلوگیری کند و یا مزاحمتی برای فرد فراهم آورد از انگیزه های خشم بشمار می رود.
کودک نیز وقتی خشمناک می شود که چیزی مانع حرکات یا ارضای نیازهای بدنی او شود، یا غذایش قطع شود، و یا به تعویق افتد. میان شش ماهگی و سه سالگی وقتی خشمناک می شود که در اتاقی تنها گذارند، یا نتواند توجه اطرافیانش را به سوی خود جلب کند. همچنین، هنگام شستشوی صورت، پوشیدن و در آوردن لباسها و گرفتن اسباب بازیها خشم نشان می دهد.
واکنش های خشم کودک بیش از ترس است زیرا اولاً محرک خشم در محیط کودک بیشتر از محرک ترس است؛ ثانیاً کودک در همان خردسالی به زودی در می یابد که خشم بهترین راه جلب توجه و ارضای امیال است. هر سال که کودک بزرگ می شود یک محرک بر محرکهای خشم او افزوده می شود در نتیجه واکنش های خشم او افزایش می یابند، در صورتی که از واکنش های ترس او کاسته می شود. کودک خشم خود را به صورت داد و بیداد، گریه، رفتار دشمنی خود را به زمین زدن و لگد انداختن آشکار می سازد.
با گسترش دایره ی آگاهی و تجارب کودک، عکلس العمل های او نسبت به انگیزه های خشم تغییر می یابند چنانکه وقتی بزرگ می شود از هیجان خشم با فحش و هجوم و سرزنش، سپس رقابت نامطلوب تعبیر می کند. گودیناف(3) معتقد است که دفعات خشم کودک در دو سالگی به حد نهایی می رسند چنانکه به کوچکترین علل خشمناک می شود و تحمل و طاقت ندارد.
رشد و تکامل نیروی تخیل، کودک را کمک می کند که با وسایل متعدد، خشم خود را آشکار کند. چنانکه گاهی خود را بیمار یا مرده خیال می کند تا اینکه دشمنان خود را ناراحت و مضطرب کند، یا خود را پهلوانی می داند که ننگ را بر رقیب خود متوجه می گرداند. چنانکه گاهی شخص، بعضی از مکاتب و مسلکهای اجتماعی را به دلیل اینکه هدفش انقلاب اجتماعی است- کمک می کند در صورتی که هدف اصلی او ارضای میل به انتقام است.

فواید خشم

شک نیست که خشم گاهی مفید واقع می شود چنانکه سبب پیدایش فکر تازه می شود و شخص خشمناک، روشهای تازه ای برای غلبه بر موانع یا محرک های خشم پیدا می کند. همچنین، فرد را به تعدیل رفتار وا می دارد. بدین معنا وقتی شخص خشمگین می شود یا دیگران را درباره ی رفتار خود خشمناک می بیند به تعدیل و تجدیدنظر در آن رفتار می پردازد. زیرا مطالعات روان شناسی ثابت کرده اند که علت اصلی خشم در خود فرد است یعنی اگر شخص هنگام خشمناکی با صراحت و بی غرضی کامل، رفتارهای خود را مورد مطالعه دقیق قرار دهد می بیند که در اغلب اوقات، عامل و انگیزه خشم یا عیب در خود او وجود دارد.
یکی از روان شناسان می گوید: علت اینکه همه از هیتلر آلمانی متنفرند فقط رفتارهای بد او نیست بلکه به یقین می توان گفت که این افراد، خود هیتلرهای کوچکی هستند.

جلوگیری و درمان خشم

خشم در هر یک از کودکان و بزرگسالان مشاهده می شود ولی محرکهای آن در هر دسته متفاوتند و آنچه باعث خشم کودکان می شود بزرگسالان را خشمناک نمی کند و علت اصلی آن کثرت تجارب و اطلاعات بزرگسالان است.
باید دانست جلوگیری از خشم به طور کلی غیرممکن است زیرا از جمله امور فطری و یکی از سلاحهای موجود زنده در مبارزه زندگی است ولی می توان به وسایل گوناگون از شدت و تندی آن به ویژه در مواقع نامناسب کاست.
نخستین اصل برای جلوگیری از خشم های کودک، رعایت بهداشت اوست زیرا به آزمایش ثابت شده است که کودکان ضعیف و بیمار، زودتر از کودکان سالم و نیرومند خشمناک می شوند.
دیگری اجتناب از ایجاد قیدهای بی جهت است، و نیز نباید تکلیف طاقت فرسا برای کودک معین کرد که انجام دادن آن برای او دشوار و سخت است. به علاوه تکرارهای بیهوده بعضی از مسائل، موجب خشم کودکان می شود.
عامل دیگری که بیشتر باعث خشم کودک می شود وجود تضاد اوامر یا خواسته های بزرگسالان است بدین معنا که مادر یا پدر یا مربی کودک را به کاری امر کند و بلافاصله او را از انجام دادن آن باز دارد یا برعکس، کاری را که قبلاً برای او تحریم کرده است تجویز کند و بعد دوباره تحریمش کند. بنابراین، باید در ارجاع هر وظیفه به کودک قبلاً به دقت فکر کنیم و میزان توانایی او را برای انجام دادن آن بسنجیم. از قواعد دیگری که در جلوگیری از خشم نباید فراموش کرد این است که از هر نوع اوامر یا توبیخ یا سرزنش- وقتی که احتمال اخذ نتیجه در بین نیست، یا سبب پیچیدگی امر می شود- خودداری کنیم مثلاً هنگامی که کودک خشمناک است نباید او را به خوردن غذایی یا سکوت مجبور کنیم زیرا از انجام دادن آنها معذور است. بنابراین، می توان از طریق رشد و پرورش مهارتها و توانایی هایی که حل مشکلات و غلبه بر محرکهای خشم را آسان می سازند بر خشم غالب آمد.
وقتی کودک در نخستین سال زندگی اظهار خشم می نماید بزرگسالان می توانند به او کمک کنند با 1) شناختن اینکه خشم، پاسخ کودک به این است که آسیب دیده یا ناکام شده است، 2) تشکیل و تخفیف ناراحتی او و کمک به او در بدست آوردن آنچه می خواهد، 3) تأمین آرامش کودک و پذیرش خشم او.
در مدرسه نیز می توان دانش آموز را از عاملی که موجب خشم او شده است به عامل و محرک دیگری که در آن پیشرفت دارد متوجه ساخت، مثلاً اگر دانش آموزی از اینکه در درس روخوانی موفق نشده خشمناک است معلم می تواند او را به موفقیت او در درس حساب، متوجه نموده تعریفش کند.
معلم باید از تبعیض میان دانش آموزان خودداری کند که عامل بسیار مؤثری در ایجاد هیجان خشم در ایشان است و عملاً نشان می دهد که هیچ یک از آنان را فراموش نکرده است و به هر یک ارزش و شخصیتی قایل است. همچنین، در همه رفتارهای خود نسبت به دانش آموزان عدالت و انصاف را رعایت کند و از تشریح علل دستورهای خود به کودکان خودداری نکند.
از این اصل مهم نباید غفلت کرد که کودک طرز تعبیر هیجان و عاطفه خشم را از بزرگسالان خود یاد می گیرد. از این رو، والدین و معلمان باید هنگام عصبانیت، خود را بیشتر کنترل کنند و همواره این اصل دیگر را به کودکان تلقین کنند که همه افراد در همه کارها و فعالیت ها پیشرو و ماهر نمی شوند بلکه هر فرد شایستگی و استعداد خاصی دارد و در رشته مخصوصی مهارت پیدا می کند.

پ. حسادت

حسد یک پاسخ بهنجار یا عادی عاطفی است که در نتیجه از دست دادن دوستی کسی یا احتمال و یا تصور آن ظاهر می شود. حسد همیشه متوجه اشخاص است در صورتی که هدف خشم شاید اشیاء، اشخاص و حتی خود شخص خشمگین باشد. پاسخ های ناشی از حسد گاهی با پاسخ های خشم شباهت زیاد دارند. گاهی نیز به علت حرکات ناشی از حسد نمی توان پی برد.
حسد غالباً با ترس و خشم می آمیزد. کسی که دچار حسد می شود در روابط خود با شخص محبوب اطمینان خاطر را از دست می دهد و بیمناک است که مبادا دوستش به او بی مهری کند. محرک های حسد و پاسخ های عاطفی ناشی از آن به تربیت شخص حسود و طرز رفتار دیگران با او بستگی دارد. حسد به هر صورت که ظاهر شود شخص را ناشاد می سازد و به سازگاری او صدمات بزرگ و یا اندک وارد می کند. کسی که در کودکی گرفتار حسد باشد هم در این دوره و شاید هم در همه عمر به مردم و جهان با نظر حسادت و بدبینی نگاه می کند.

محرکهای حسادت

منشأ محرک های حسد را باید همیشه در روابط اجتماعی و مخصوصاً در وجود اشخاص جستجو کرد. محرک حسادت اطفال پدر و مادر یا کسی است که از او مواظبت می کند. بچه به سبب نیاز بیشتری که به محبت و توجه اطرافیان دارد با طفل یا اطفال دیگر رقابت می افتد.
از تحقیقاتی که درباره ی حسد اطفال در درمانگاههای روان شناسی صورت گرفته اند معلوم می شود که حسد یک عاطفه بسیار عمومی است که معمولاً با تولد خواهر یا برادر در اطفال بین سنین 2 و 5 ایجاد می شود. و این درباره ی نخستین فرزند بیشتر صادق است. چه او مدتها تمام محبت و مواظبت پدر و مادر را به خود اختصاص داده است و تولد بچه دوم این فرصت را از او می گیرد و این موجب تحریک حسادت او نسبت به بچه دوم می شود. از جمله اقداماتی که برای جلوگیری از حسد بچه معمول می دارند این است که می کوشند او را برای پذیرفتن نوزادی که در پی است آماده سازند. ولی از این کار نتیجه شایانی گرفته نشده است زیرا طفل کوچک نمی تواند ماهیت چنین واقعه ای را خوب درک کند. حسد گاهی ثمره تفاوت سنی میان فرزندان یک خانواده است.
بچه خردسال به هر مزایایی که طفل بزرگ از آنها برخوردار است حسادت می ورزد و بچه بزرگتر از محبت و مواظبتی که به بچه کوچکتر می شود بدش می آید. تبعیض پدر و مادر علت دیگر حسد کودکان است. والدین بدون اینکه آگاه باشند به فرزندان زیبا، خونگرم و با استعداد بیشتر مهر می ورزند و این باعث حسد فرزندانی می شود که چنین نیستند.
والدین ها از آنجایی که میل دارند بچه هایشان طبق موازین معینی پرورش یابند و بر کودکان دیگر پیشی گیرند حدودی برای پیشرفت فرزندان خود قائل می شوند. وقتی که اطفال نتوانند خود را به این حدود برسانند خود را نالایق و گناهکار می پندارند. این از یک طرف، و از طرف دیگر سرزنش پدر و مادر و مقایسه ناپسندی که بین فرزندان و اطفال دیگر بعمل می آورند حسادت کودکان را نسبت به آنها، که پیشتر رفته اند، برمی انگیزد.
بسیاری از بچه ها به یکی از والدین بخصوص به پدر حسادت می ورزند. در نتیجه ی تماس همیشگی که بچه با مادر خود دارد میل مالکیتی نسبت به او پیدا می کند و چون مادر در حضور او به پدر محبت کند حسودیش می شود. اگر میان همسران تضاد باشد فرزندی که از یک یا چند لحاظ به یکی شبیه است هدف خشم و قصاص دیگری می شود. طفلی که اینگونه مورد بی مهری واقع شده است به خواهر و یا برادری که برخلاف خودش از محبت و نوازش برخوردار است حسادت می ورزد.
در حدود پنج و شش سالگی، که علایق کودکان به خارج خانه گسترش می یابد، حسادت در میان افراد کمتر می شود. در عوض همشاگردیها مخصوصاً آنها که به عللی بر طفل برتری دارند محسود واقع می شوند. اگر معلمی در کلاس یک یا چند «نورچشمی» داشته باشد و به مقایسه های ناپسند بچه ها بپردازد آتش حسادت را دامن می زند. بیشتر بچه ها وقتی ببینند که اطفال دیگر، اشیای بیشتر و بزرگتر از ایشان را مالکند بر آنها حسد می خورند. اگر کودک بازیچه ای در دست کودک دیگر ببیند که خود ندارد احساس می کند که به او ستم رفته است و دلش می خواهد از همان بازیچه او نیز داشته باشد. برای جلوگیری از حسادت در میان خواهران و برادران دستور «از هر چیز دو تا» بی نتیجه است چه طفل بزرگتر فکر می کند که چون بزرگتر است سهمش باید بزرگتر باشد و گرنه می رنجد و حسود می شود.

پاسخ های حسادت

حسادت با فشار عاطفی همراه است و به اشکال گوناگون ظاهر می شود. کودک حسود ممکن است:
1. با رقیب خود دشمنی و بد رفتاری کند.
2. ضمن بازگشت به رفتار بچگانه سنین گذشته در عالم خیال خود را به جای رقیب فرض کند.
3. از شخص مورد علاقه دوری کند.
4. از جمع گوشه گیری و تظاهر به بی اعتنایی کند.
5. به تعالی و برترسازی برسد و به رقابت ابداعی یا خلاق بپردازد.
اعمال طفل همیشه و در همه موارد یکسان نیستند. گاهی ممکن است شخص موردنظر را مورد حمله قرار دهد و گاهی درصدد جلب محبتش برآید. در هر صورت، تشویش و عدم اعتماد از کلیه اعمالش هویداست و چنین می نماید که می خواهد شایستگی خود را به شخص مورد علاقه نشان دهد. طفلی که خود را گرفتار رقیب می بیند همه کوشش ها را بکار می برد تا به طریقی این مشکل را حل کند. از یک کودک چهار ساله که به برادر خود حسد می ورزید این اعمال مشاهده شده است: گاهی علناً می کوشید که توجه پدر و مادر را به خود جلب کند، گاهی با آنها تندی می کرد، به نوزاد بد می گفت و انگشت می مکید. واکنش های حسادت آمیز ممکن است تمام ذهن کودک را مدتی اشغال کنند و یا اینکه در فواصل مختلف و فقط هنگام برخورد وضع حسدانگیز ظاهر شود.
اطفال خردسال ممکن است حسادت خود را بطور مستقیم یا غیرمستقیم ظاهر سازند. اعمال مستقیم شامل الفاظ خشن و حملات بدنی است که گاهی زیان آور و خطرناک می باشند.
پاسخ های غیرمستقیم عبارتند از: بازگشت به رفتار دوره ی شیرخوارگی مانند جا تر کردن و انگشت مکیدن، کوشش برای جلب توجه از طریق تظاهر به ترسهایی که بیشتر از او دیده نشده اند، خواستن غذاهای مخصوص، شیطنت، ایجاد خرابی، ناسزاگویی و عیب جویی با تظاهر به بی نیازی از محبت و توجه اطرافیان، شکستن و خراب کردن بازیچه ها و در مقام خشم و انتقام در آمدن؛ و نیز ممکن است وضع تسلیم آمیخته به اندوه به خود بگیرد.
پاسخ های غیرمستقیم در مورد کودکان بزرگسال با اطفال خردسال سربسر گذاشتن، آزار اطفال کوچکتر و جانوران، بین بچه ها نزاع انداختن، خرابکاری، ترشروئی و بدرفتاری، حالت یک قهرمان مطلق به خود گرفتن و به سرنوشت «غم انگیز» خود مانند شهدا و قهرمانان اندیشیدن و شکوه نمودن، در رؤیا فرو رفتن، تکبر، تفرعن، تظاهر، تقلب و ادای کلمات رکیک از جمله اعمال غیرمستقیمی هستند که معرف حسادت کودکان می باشند. طفل حسود ممکن است یک شخص خودنما از آب درآید یا اینکه «آدم خوبی» بشود. این بستگی دارد به اینکه تجارب و تلاش های کودک وقتی که با حسد دست به گریبان است او را به کدام سوی بکشند.

تفاوتهای فردی در حسد

مقدار و شدت حسادت در اطفال متفاوت است و با عواملی از قبیل سن، جنس، هوش و رشد ذهنی، تعداد اطفال در یک خانواده، و طرز رفتار والدین بخصوص رفتار مادر بستگی دارد. حسد اطفال در بین 2 و 4 سال و بار دوم در ایام بلوغ به شدیدترین مرحله خود می رسد. از هر سه بچه حسود دوتاشان دخترند. حسد در میان اطفال باهوش تر بیشتر است. در روابط بین دختر و دختر بیشتر حسد مشاهده شده است تا روابط بین پسر و پسر و پسر و دختر. هرچه تعداد اطفال در یک خانواده کمتر باشد حسد در میان آنها بیشتر است. به همین دلیل نخستین فرزندان هر خانواده بیشتر حسود می شوند. غالب اوقات رفتار مادر است که حسد اطفال را سبب می شود. مادری که بیش از حد به اطفال اظهار علاقه کند و مادرانی که در مقررات انضباطی خود ثبات و نظم ندارند بیش از مادران معتدل و منظم حسد فرزندان خود را باعث می شوند. هر قدر توجه و علاقه مادر به بچه ها کمتر باشد بروز حسد کمتر است.

ت. لذت و خوشی

خوشی یک عاطفه مثبت است زیرا کسی که آن را در می یابد نمی خواهد چیزی را که سبب این حالت شده از میان بردارد بلکه آنرا می پذیرد و دوامش را می خواهد.

محرکهای خوشی

محرکهایی که خوشی را پدید می آورند برحسب سن کودکان متفاوت می شوند. سلامت و شرایط عمومی بدنی بچه در این پاسخ های عاطفی تأثیر دارد. با رشد و تکامل و گذشت زمان بر شماره و پیچیدگی این محرک ها افزوده می شود. خنده و تبسم از آشکارترین پاسخ های خوشی هستند.
این عاطفه برخلاف عواطف منفی که دارای انواع متمایز مانند خشم، نگرانی، ترس و جز آن می باشد یک عاطفه عمومی و نامتمایز است. در مورد اطفال خردسال عواطف مطبوع نتیجه تندرستی کامل است و با اعمالی از قبیل زمزمه کردن، صدا درآوردن، خزیدن، به پا ایستادن، راه رفتن و دویدن همراه می باشد. فعالیت ها و جست و خیزهای خود به خود بچه که نتیجه سلامت کامل جسم و خوشی می باشد به نوبه خود او را خرسند می سازند. مخصوصاً اگر این فعالیت ها طوری باشند که طفل برای انجام دادن آنها با موانعی دست و پنجه نرم کند و بر آنها فایق آید. بازی با اطفال مانند قلقلک دادن، بازی های ساده، و دسته جمعی کف زدن، پشت در مخفی شدن و دوباره ظاهر شدن و... آنها را خوشحال می سازد. بچه خردسال از دیدن قیافه های شاداب خوشحال می شود و این خوشحالی را با تبسم یا خنده آشکار می سازد.
کودکان پیش از دوره ی دبستانی در بسیاری از محرک های خوشی با بچه های خردسال شریک اند. با وجود این، کودکان بزرگتر تحت تأثیر محرک های متنوع تری قرار می گیرند مخصوصاً محرک های اجتماعی. و از فعالیت های گروهی بسیار لذت می برند خاصه اگر بتوانند برتری خود را به سایر کودکان نشان دهند. کشف تازه، بخصوص پس از تلاش و رفع موانع منبع بزرگی برای خوشی ایشان است و دوست دارند بازی های تازه به همبازی ها پیشنهاد کنند و قسمت های خنده دار بدان بیفزایند تا مطبوع ترش سازند. کودک از اینکه سر بسر دیگران بگذارد، بچه ها و حیوانات را اذیت کند و «حقه هایی» بزند احساس اهمیت می کند و خوشحال می شود.
پس از آنکه کودک بزرگتر شد بسیاری از محرک های نامبرده همچنان برایش خوشایندند تندرستی، بازی الفاظ، دشواری های ناگهانی و کم اهمیت و صداهای ناگهانی همیشه خنده و تبسم او را برمی انگیزند. رهایی از فشار عواطف منفی، حالات عاطفی لذت بخش را در پی دارد بویژه اگر در این هنگام کودک در جمع کودکان دیگر باشد این عواطف لذت بخش آشکارترند. اوضاع و امور و اعمالی که به کودک احساس برتری، اهمیت و موفقیت بدهند درجاتی از خوشی را سبب می شوند.
برخی از اینها عبارتند از: کارهای خطرناکی که کودک با موفقیت آنها را به انجام برساند، اذیت کردن اشخاص بزرگتر از خود، نقص ها و ناهماهنگی در امور و اشیاء و پرداختن به کارهای ممنوع.
پاسخ های ناشی از عواطف مطبوع عبارتند از: تبسم، خنده، نرمش، عضلات، روشنی و برافروختگی و نگاه درخشنده. با افزایش سن و رشد ذهنی و بدنی بر تکرار تبسم و خنده طفل افزوده می شود. تبسم و خنده با تغییرات بدنی که برخی ظاهری و برخی درونی هستند همراه هستند. تظاهرات بدنی همراه با تبسم و خنده با رشد کودک دگرگون می شوند تا آنکه هر کودک در این حالات علائم چهره ای مخصوص به خود را پیدا می کند. قسمت عمده این تغییرات در عضلات چهره شکل دهان، وضع زبان و دست و پا و چشم است.

ث. هیجان محبت

علائم محبت و دوست داشتن در ماههای اول زندگی ظاهر می شوند زیرا کودک شیرخوار، موجود حق ناشناس نیست بلکه به اندازه استعداد خود مهر می ورزد. محبت کودک بیشتر به اشیاء و اشخاص متوجه می شود تا اینکه در مرحله ی نوجوانی، محبت او به درجات گوناگون درباره ی خانه، خانواده، همسایگان و نظم موافق امیالش متمرکز می شود.
تغییر امیال کودک در اثر افزایش سن و یادگیری او را وا می دارد که روش تعبیر هیجان محبت و موضوعهای آن را تغییر دهد. نباید فراموش کرد که تمام جنبه های محبت، اعم از محبت به مادر یا پدر یا همسر یا مدرسه و یا میهن، متضمن درجات متفاوتی از عشق و محبت به خود است.

اهمیت محبت در زندگی کودک

محبت بزرگسالان نسبت به کودکان، عامل مهم و مؤثری در رشد طبیعی آنان است زیرا شخص در طول عمرش همواره می خواهد یقین کند که مطلوب دیگران است و می تواند خود را به جماعتی نسبت دهد و بر دوستی افراد آن اعتماد کند. به عبارت دیگر، هر شخص زمانی خود را خوشبخت تلقی خواهد کرد که :
1) او را دوست بدارند و او نیز دیگران را دوست بدارد،
2) او را بپذیرند، و 3) موفقیت احساس کند.
همه روان شناسان و مربیان در سالهای اخیر، اهمیت محبت را در زندگی کودک تأکید می کنند زیرا طفل زندگی خود را در حالی آغاز می کند که حتی قدرت حرکت دادن اعضایش را نیز ندارد و به همین علت، سالهای دراز به بزرگتران خود نیازمند است و وجود مادی و سلامت روانی او به توجه دیگران نسبت به او بستگی دارد. از این رو، به شدت، نیازمند محبت است و فایده محبت، یک چیز مبهم یا جدا از زندگی کودک نیست بلکه محبت بزرگان در دقایق زندگی کودک داخل شده کاملاً در رفتارهای او منعکس و محسوس می شود.
بطور کلی، برای بیشتر بچه ها قبل از هشت سالگی و برای نیمی از آنها تنها مشکل، تقریباً این است که دوستشان بدارند- دوستشان بدارند به خاطر آنچه هستند نه آنچه باید باشند.
به آزمایش ثابت شده است رشد کودکانی که در خانه ها و تحت مهر و توجه افراد آنها زندگی می کنند و بهتر و سالم تر از اطفالی است که در پرورشگاههای عمومی پرورش می یابند. همچنین، استعداد کودکان اخیر برای توقع پذیرش دوستی، کمتر از اطفال دسته اول است.
از این رو، روان شناسان توصیه می کنند که پرورشگاهها و بنگاه های حمایت کودکان باید به شکل خانواده در آیند. بدین صورت که حداکثر هر شانزده طفل را به یک زن و شوهر یا مادر و پدر بسپارند و اینان همچون یک خانواده با همدیگر زندگی کنند تا کودکان در میان خانواده پرورش یابند و تا حدی دارای رشد طبیعی و سالم باشند و هرگز از این اصل نباید غافل شد که تماس بدنی کودک با بزرگتران مانند در آغوش گرفتن و دست به سر کشیدن، مطمئن ترین وسیله رسیدن کودک به صمیمیت عاطفی است.
اصل دیگری که نباید از آن غفلت کرد این است. همان طوری که محبت نکردن، بزرگترین لطمه روانی را به کودک وارد می سازد و مهمترین عوامل مؤثر در بدبختی او است، افراط در محبت نیز به همان میزان برای کودک مضر است. بنابراین، والدین و مربیان نباید هرگز در محبت خود به کودکان و دانش آموزان افراط یا تفریط کنند.
یکی از محققان دریافت که هرگاه مادر از کارش لذت ببرد ممکن است از اینکه فرزندش را ترک گفته است و دنبال کار می رود احساس گناه کند. این احساس گناه بویژه بین زنانی عمومیت دارد که از طبقات اقتصادی متوسط و بالا هستند و معمولاً برای پول در آوردن به کار کردن نیاز ندارند. اگر مادر احساس گناه کند زمان بیشتری را برای محبت به فرزندش صرف خواهد کرد و هنگامی که با اوست ممکن است به حمایت افراطی از او بپردازد و این نیز سبب می شود که کودک بیشتر حالت هیجانی و غیردفاعی به خود بگیرد زیرا همیشه به دفاع مادرش امیدوار است و اگر با تجاوز و پرخاش کودک دیگری مواجه شود به مادرش پناه می برد.
هرگاه کودک در دوران طفولیت از محبت و اطمینان خاطر بهره مند شده باشد بهتر خواهد توانست ناکامی را تحمل کند، خود و دیگران را بپذیرد و محبت متقابل با دیگران داشته باشد. این شرایط و عوامل، شالوده یادگیری بعدی را تشکیل می دهند.

اهمیت محبت کودک نسبت به والدین و معلمان

نیاز به محبت و فواید حاصله از آن همواره به یک جهت، متوجه نمی باشد بدین معنا که کودک حتی در سن های اولیه اش فقط از بزرگان محبت نمی پذیرد بلکه متقابلاً نیز به اطرافیان خود اظهار مهر و محبت می کند.
همان طوری که محبت بزرگسالان نسبت به کودکان مهم است، مهر و محبت طفل نیز نسبت به بزرگسالان اهمیت دارد. چنانکه به تجربه ثابت شده است که مهمترین و بیشترین لذت والدین در تولید و تربیت فرزند، همنشینی با کودکان و مظاهر محبت آنان نسبت به والدینشان می باشد. و نیز از مطالعات روان شناسی چنین نتیجه شده است که محبت متقابل میان والدین و فرزندان یکی از عوامل موفقیت است.

عوامل مؤثر در هیجانها و عواطف کودک

حالات هیجانی هر کودک مانند هر بزرگسال برحسب اختلاف زمان، مزاج، موقع روز و تأثیرهای محیط فرق می کنند. هر نوع کوشش برای کنترل هیجانهای کودک، مستلزم شناختن عوامل مؤثر در آنهاست. مهمترین عوامل محرک هیجانهای عاطفی کودک را هارلاک(4) چنین خلاصه کرده است:

1. خستگی

هنگامی که کودک در اثر کمی استراحت، هیجانهای زیاد، غذای نامناسب یا غیرکافی، یا سایر عوامل، خسته شده باشد تندخو و عصبانی خواهد شد. این حالت در همه سالهای اولیه کودکی، که کودک هنوز خستگی را نمی شناسد و بدون استراحت به فعالیت های بازی می پردازد، بیشتر باید مورد توجه قرار گیرد.
در کودکستانهایی که پیش از ظهر به کودکان، آب میوه یا غذای مناسب داده می شود رفتار منفی کمتر از کودکستانهایی مشاهده خواهد شد که به کودکان فقط آب داده می شود. کودک گرسنه برای عصبانیت آماده تر است.

2. ناتندرستی

تغذیه بد، اختلالهای گوارشی، لوزه ناسالم، بزرگ شدن غدد گلو، چشمان معیوب، دندانهای ناسالم، یا سرما خوردگی ها کودک را مانند خستگی برای هیجانی بودن آماده می سازند.

3. موقع روز

کودک در بعضی از ساعت های معین روز بیش از اوقات دیگر خسته می شود و در این ساعت ها اضطرابهای هیجانی نشان می دهد. این حالت در نوزادان و کودکان خردسال، پیش از غذا و هنگام خواب، اگر برنامه غذا یا خواب بهم بخورد، مشاهده می شود در کودکان بزرگسال نیز همین وضع پیش می آید. آمار نشان می دهد که نسبت خشم پیش از غذا به 20% و بعد از آن به 6% می رسد.

4 . هوش

از مطالعاتی که درباره ی کودکان ناقص عقل در سن های گوناگون بعمل آمده اند چنین نتیجه می شود که کنترل عاطفی، به طور متوسط در میان کودکان کم هوش، کمتر از کودکان با هوش در همان سن است. هرچند کودکان باهوش، میدان هیجانی وسیعی دارند و جنبه های گوناگون زندگی را بهتر و زودتر درک می کنند.

5 . محیط اجتماعی

چگونگی محیط اجتماعی از لحاظ آرامش و جار و جنجال در هیجانها و عواطف کودک مؤثر است. کودکی که دائماً تماشاگر نزاعهای والدین خود می باشد یا فیلم های هیجان انگیز را تماشا می کند آرامش عاطفی نخواهد داشت. همچنین، خانواده های شلوغ و پر عده، اعم از زیادی افراد خانه یا رفت و آمد مهمان های زیاد، سبب ناراحتی عاطفی ایشان می شود.

6. روابط خانوادگی

وضع پدر و مادر غالباً مسئول احساساتی شدن کودک است. علامت های هیجانی، بیشتر در میان کودکانی مشاهده می شوند که والدینشان آنها را ترک گفته اند یا قسمت بیشتر روز خود را در خارج از خانه می گذرانند و نگرانی زیادی از کودکان خود دارند، همواره از درد و رنج آنها گفتگو می کنند و آنها را محور زندگی خود قرار می دهند. این رفتار والدین، سبب ناراحتی های عاطفی کودکان می شود.
از طرف دیگر، چگونگی وضع و حالت عاطفی کودکی خود والدین در رشد عاطفی فرزندان ایشان مؤثر است و همین اصل است که والدین و معلمان را به توجه بیشتر در تربیت کودک و ارضای نیازهای عاطفی وی وادار می کند. گرایش های والدین نسبت به خود، همدیگر و نسبت به کودک در ایجاد محیط عاطفی برای کودک بسیار مؤثر است.

7. سطح آرزو

رفتارهای هیجانی کودک از میزان و چگونگی آرزوها و انتظارات والدینش، متأثر می شوند. هرگاه والدین از فرزند خود بیش از نیرو و توانایی او انتظار داشته باشند و بکوشند محرومیت های خود را در او جبران کنند سبب افزایش تنش های او می شوند زیرا او نمی تواند انتظارهای والدین خود را، چنانکه باید و شاید برآورد. از این رو، احساس حقارت و کمبود می کند این نیز موجب فشارهای عاطفی می شود.

8 . تربیت تولد

کودک اول و آخر هر خانواده، معمولاً بیش از کودکان دیگر خانواده، هیجانی می شوند. کودک اول بیشتر از این لحاظ خشمگین می شود که خود را از محبت والدین محروم می بیند زیرا پیش از تولد برادر یا خواهرش تنها فرد مورد توجه والدینش بود. از این رو، برای جبران همین محرومیت از محبت، عصبانی می شود و به رقابت با برادران و خواهرانش می پردازد. کودک آخر نیز رفتارهای هیجانی بویژه خشم را بهترین وسیله تحقق یافتن هدفها و خواسته هایش می داند.
در این قبیل کودکان، ناراحتی غالباً به صورت «حسادت» ظاهر می شود که والدین می توانند با استفاده از روشهای زیر از حسادت بچه نسبت به برادر یا خواهرش بکاهند:
الف. مادر نشان بدهد که بچه بزرگ، همچنان دوست داشته می شود و او را مورد نوازش قرار بدهد.
ب. کودک بزرگسال به استقلال تشویق شود.
پ. کودک بزرگسال احساس کند که در نگاهداری و مراقبت از بچه کوچکتر شریک والدین خویش است.
علاوه بر عامل های مذکور باید به دو عامل زیر نیز اشاره کرد:
* سن و جنس
دختران از لحاظ هیجانی سریعتر از پسران رشد می کنند و هر چند میزان این اختلاف درست روشن نیست ولی به احتمال می توان گفت که دختران در 12 سالگی به اندازه پسران 14 ساله رشد هیجانی و عاطفی دارند.
*مدرسه
در زندگی بیشتر کودکان احتمالاً مدرسه دومین خانه به شمار می رود و نفوذ اساسی در احساسات فرد دارد و حتی در بعضی موارد تأثیر و نفوذ مدرسه بیش از خانه است. وقتی کودک به مدرسه می رود وارد دنیایی می شود که حمایت یا حمایت افراطی و طرد خانه در آن وجود ندارد. کودک در مدرسه فقط خودش است و با افراد بیگانه و چهره های تازه برخورد می کند و در سنی است که هنوز به پناه دادن و حمایت بزرگسالان نیاز دارد. گرایش های دیگران نسبت به کودک و داوریهایی که درباره ی او می کنند در رشد و تکامل خودشناسی او بسیار مؤثرند.
با توجه به اهمیت تأثیر عواطف در یادگیری، معلمان نیازمندند موقعیت هیجان و عاطفه را در عمل یادگیری بشناسند و کلاس درس و مدرسه را طوری ترتیب دهند که محیط لذت بخش و مطمئنی برای همه دانش آموزان باشد،ميگنا دات آي آر، یادگیری به صورت یک تجربه فعال و هیجان انگیز درآید و هر کودک از لحاظ عاطفی چنان در کارهایش غرق شود که از انجام دادن آنها لذت ببرد و همه فعالیت های درسی برای او معنادار باشند.
معلم نباید فراموش کند که معنا و مفهوم حوادث بین دو فرد به ادراک و تفسیر و برداشت آنها از آن حوادث ارتباط دارد. بنابراین، معنا عبارت از کنش ادراک فرد از خود در ارتباط با جهان است و ادراک هدفهای خویش و اینکه تا چه اندازه موفق خواهد شد نیز در این «معنا» مؤثر خواهد بود.
هیجانها و عواطف نتیجه محرکها نیستند بلکه معانی که آن محرکها برای فرد دارند باعث پیدایش هیجانهای مختلف می شوند. فرد، همچنانکه بتدریج می تواند خود و جهاتش را بشناسد، به ارزشیابی موفقیت آمیز فرهنگی که مردم مورد علاقه او بدان اعتقاد دارند می پردازد و آن را به صورت یک نظام ارزشی برای خود در می آورد که این نیز کاملاً جنبه عاطفی دارد.
هرگاه هیجانها و عواطف را چنین تعبیر کنیم درباره ی راهی که کودکان احساس می کنند و معنایی که موقعیت کلاس درس برای ایشان دارد بیشتر خواهیم اندیشید و معلم بزرگترین نقش را در این مورد بعهده دارد و او در صورتی می تواند این نقش را بطور مطلوب ایفا کند که خود از لحاظ عاطفی سالم باشد. معلمی که ناسازگاری شخصی دارد، از تعارضهای مختلف رنج خواهد برد و این نیز مشکل بزرگی را برای دانش آموزان بار خواهد آورد. به همین سبب، کوشش برای تأمین رفاه خاطر معلم باید از مهمترین وظایف مسئولان اداره یک کشور باشد. به عبارت دیگر، معلمی هرگز شخص را به اختلال های عصبی گرفتار نمی کند ولی اگر شخص قبلاً از چنین اختلالهایی رنج ببرد طبعاً معلمی آنها را تشدید خواهد کرد.

پی نوشت ها :

1- Sigmund Freud (1856-1939) روانپزشک معروف اتریشی است که بنیانگذار و پدر روانکاوی به شمار می رود. از آثار مشهور او می توان کتابهای: مقدمه عمومی بر روانکاوی، مرض شناسی روانی در زدنگی روزانه، تعبیر خواب (این کتاب به وسیله آقای ایرج پور باقر به فارسی برگردانده شده است)، توتم و تابو و تمدن و نارضایتی های آن را نام برد.
2- چگونگی «شرطی کردن» را باید در کتابهای روان شناسی عمومی و روان شناسی یادگیری مطالعه کرد.
3- F.L. Goodenough (1886-1959) از جمله روان شناسان مشهور در روان شناسی کودک و تکوینی و آزمایشی عقلی است و کتابهای روان شناسی رشد و سنجش هوش به وسیله رسم را تألیف کرده است.
4- Elizabeth Bergner Hurlock (1898- ) روان شناس کودک در دانشگاه کلمبیا است که مطالعات ارزنده ای درباره ی چگونگی رشد و تکامل و یادگیری کودک دارد و کتابهای رشد و تکامل کودک و روان شناسی نوجوانی و رشد و نمو کودک و روان شناسی رشد را نوشته است.

نویسنده: علی اکبر شعاری نژاد
منبع مقاله : شعاری نژاد، علی اکبر؛ (1385)، روان شناسی رشد، تهران: نشر اطلاعات، چاپ نوزدهم 1388
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 12:3  توسط ليلا علائي فرد  | 

نقد نظریه پیاژه (در سطح کاربستی)

شاید بتوان برجسته ترین جنبه‌ی کاربستی نظریه پیاژه را در امر تعلیم و تربیت و آموزش مشاهده نمود. لذا اندیشه‌های پیاژه را می توان هم در سطح سیاست‌گذاری‌ها‌ی کلان و راهبردی آموزش و هم در سطح خردتر آموزش بسط داد. نگاهی به آراء نظریه پردازان آموزش و پرورش گویای آن است که سه نوع موضع گیری درباره یادگیری وجود دارد:

  • یادگیری مبتنی بر نمویافتگی و پافشاری در مورد نقش ارگانیسم در به ثمر رساندن یادگیری.
  • یادگیری مبتنی بر نقش محیط (عوامل بیرونی) از واتسون تا اسکینر.
  • یادگیری براساس تعامل ارگانیسم و محیط.

بر این اساس می توان دو نوع نظام آموزشی را مطرح کرد:

  • نظام آموزشی بسته
  • نظام آموزشی باز

در نظام آموزشی بسته:

  • محتوا هدفها و راهبردهای آموزشی از پیش تعیین شده اند.
  • لوازمی برای آموزش در نظر گرفته می شود که برای همه کلاسها یکسان‌اند.
  • تعامل بین نظام محدود کلاس و بافت وسیعتر فرد به حداقل تقلیل یافته است.
  • تعامل بین دانش آموز و لوازم تربیتی مشخص شده است و با نظام پاداش و تنبیهی مهار شده است.

ویژگی های برنامه در نظام آموزشی بسته:

  • آموزش در قالب یادگیری به صورت یک فرآیند تراکمی و خطی سازماندهی شده است.
  • کارآمدی در یادگیری بر همه چیز مقدم است.
  • نقش برنامه ریز، معلم و ارزیاب از یکدیگر متمایز است: برنامه ریز هدفها، محتواها و راهبردها را تعیین می‌کند، معلم در نقشی منفعل و انتقال دهنده است.
  • هدفهای رفتاری به صورت دستیابی به هنجارهای موفقیت در هر قسمت از برنامه جلوه‌ گر می‌شود.
  • رفتار در مقوله‌ی قبول و مردود قالب‌ریزی می‌شود و نظام پاداش و تنبیه جزء راهبردهای تربیتی است.

اما بر مبنای نظریه پیاژه، نظام آموزشی باز:

  • بر یک نظام شخصیتی فعال استوار است یعنی تمرکز بر یک الگوی انسان تمام عیار.
  • تفاوتها مورد تاکیدند اما نه به منظور برچسب زنی یا مقوله بندی بلکه با هدف پیگیری تا عمق.
  • به فعالیت فرد به صورت یک نظام فعال شخصیت نگریسته می شود.
  • پیشامدهای احتمالی از اهمیت تحسین برخوردارند.
  • فعالیت خودجوش و ارتجالی (انگیزه انى و بدون فکر قبلى) فرد جزء برنامه و بافت آموزشی است و حاوی یک عدم تعادل مداوم به منزله‌ی یک حالت پایدار است.
  • به جای توجه به محصول، توجه به فرآیند اساس کار قرار می گیرد و پیشرفت از خلال فرآیند نگریسته می‌شود.

ویژگی های برنامه در نظام آموزشی باز:

  • در یک برنامه مبتنی بر نظام آموزشی باز، داشتن مفهومی جامع از دانش آموز، محیط آموزشگاهی و مبادلات دانش آموز با گستره‌ی خارج از مدرسه اساس کار است. آنچه دانش آموز از مدرسه برداشت می‌کند را باید بتواند در خارج از مدرسه به کار بندد.
  • یک برنامه‌ی باز با یک عدم تعادل مشخص می شود. این وضع به تغییر و تطور رغبتها و نیازهای فرد پاسخ می‌دهد. (معلم و محتوای آموزش در جهت ایجاد سئوال حرکت می کند.)
  • معلم نیز فعال است و برنامه ریز، اجراکننده و نظارت کننده است.

این سیستم آموزشی با توجه به فلسفه‌ی آموزش و پرورش جامعه‌ محورانه و فردمحورانه‌ی پیاژه منطبق است.

با توجه به نظریه ی تعاملی پیاژه امروز می‌دانیم که:

  • چهار عامل برای تحول روانی ضروری هستند: نمو یافتگی، تعامل جسمانی، تعامل اجتماعی و تعادل جویی. فراهم آوردن شرایط همزیستی این چهار عامل در کلاس و سیستم آموزش مستلزم درک فعالیت خودجوش دانش‌آموز به منزله‌ی شکل عالی بنای خویشتن است.
  • شناخت بیشتر در اثر فرآیند ساختی به دست می‌آید نه از راه گرفتن و متراکم کردن اطلاعات. انسان سازنده است نه انبار کننده.
  • ساختن، مسیری را را طی می کند که این مسیر برای تمام کودکان و فرهنگ ها یکسان است.

پیامد این دیدگاه و نظام آموزشی باز عبارت است از:

  • یادگیری یا یاددهی باید یک فرآیند فعال باشد، کودک (فرد) باید هر دانشی را از نو ابداع کند نه آن که نتایج آن را بپذیرد.
  • تعامل اجتماعی بین کودکان دارای اهمیت تحقیق است و به کودک اجازه‌ی فهم نسبت نظرها را می‌دهد.
  • عمل عقلی مبتنی بر تجربه‌ی مستقیم مقدم بر عملی است که بر زبان مبتنی است. معنای کلمات و تصاویر تابع شناخت عملیاتی است.

تحقیقات صورت گرفته برمبنای نظریه‌ی پیاژه و در حیطه‌ی تعلیم و تربیت منجر به شکل‌ گیری چهار اصل مهم در آموزش گردیده است:

  • اصل اهمیت آمادگی: این اصل از تاکید پیاژه بر درونسازی نشأت می‌گیرد. یک تجربه‌ زمانی سودمند است که کودک بتواند آن را در ساختارهای شناختی خود درونسازی کند و به آن معنا دهد. آموزش فراتر از سطح تحول کودک فاقد نتایج مثبت است.
  • اصل اهمیت انگیزش برای فعالیتهای شناختی: محتوای آموزشی بیش از حد پیشرفته و یا بیش از حد ساده مطلوب نیست. محتوای مطلوب یک محتوای چالش برانگیز با درجه ی دشواری بهینه است که می‌تواند باعث عدم تعادل و انگیزه‌ی تعادل‌جویی در فرد شود.
  • اصل ارتباط اجتناب ناپذیر بین سطوح تحول روانی و محتوای آموزش: کودک و سطوح تحولی وی محور آموزش قرار می گیرد.
  • اصل عمل: این اصل به تاکید پیاژه در مورد هوش به منزله‌ی عمل می‌پردازد. وی از روش های تربیتی منفعل، تکراری و خیلی کلامی ناخشنود است. به عقیده‌ی وی آموزش باید براساس کنجکاوی طبیعی کودک و تمایل طبیعی او برای عمل در جهان به منظور فهم آن بنا شود.

به تعبیر پیاژه: فهمیدن منجر به ابداع کردن می‌شود. در کل هدف پیاژه تربیت افراد خلاق است نه دنباله رو و تبعیت جو.

منبع: یعقوب شفیعی‌فرد(دانشجوی کارشناسی‌ارشد روان‌شناسی)

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 11:38  توسط ليلا علائي فرد  | 

بررسی چگونگی تحول شناختی کودکان از دیدگاه ژان پیاژه‌


ژان پیاژه پس از اخذ مدرک دکتری در رشته جانورشناسی در مدرسه پاریس به مطالعه درخصوص استاندارد کردن آزمونی درباره تفکر منطقی کودکان پرداخت. او در روند این مطالعات پی برد که به اقتضای سن، پاسخ کودکان نسبت به سوالات واحد یکسان نیست و پاسخ دادن آنها نشان می‌دهد کودک هنگام پاسخ دادن از روش معینی پیروی می‌کند که چنین امری ریشه در ساخت فکری کودک دارد.
هر چند سوال کلیدی پیاژه در این جمله خلاصه می‌شد که «انسان چگونه فکر می‌کند؟» ولی در دوران حیات علمی‌ خویش تنها توانست به بخش اندکی از این سوال یعنی بررسی تحول شناختی کودکان و نوجوانان بپردازد. در این مقاله روش‌شناسی مطالبات پیاژه، انسان‌شناسی او و شناخت و مراحل رشد شناختی انسان از نگاه او بررسی شده است.

بررسی چگونگی تحول شناختی کودکان و نوجوانان مقدمات نگارش ده‌ها کتاب و چند صد مقاله را برای او فراهم آورد که از آن جمله می‌توان به زبان و تفکر کودک (1924)، داوری و منطق کودک (1925) مفهوم کودک از جهان (1926) و داوری اخلاقی کودک (1932) اشاره کرد. 
مسلماً ژان پیاژه یکی از پرکارترین اندیشمندان قرن بیستم به حساب می‌آید که علاوه بر نگارش آثار عمیق و بدیع، به لحاظ حجم آثار نیز جایگاه برجسته ای دارد. برخی از کتبی که پیاژه به نگارش در آورده حاصل مطالعات او درباره چگونگی رشد شناختی سه فرزند دخترش است که می‌توان کتاب‌هایی همچون اساس هوش کودک (1935) شکل‌گیری واقعیت در ذهن کودک (1937) و بازی و تقلید در کودکی (1940) را نام برد.
بسیاری از دانشمندان از آثار پیاژه تاثیر پذیرفته‌اند که از آن جمله می‌توان به لارنس کلبرگ که در نظریه اخلاقی‌اش بدون شک متاثر از نظریه شناختی پیاژه بوده است و جروم برونر اشاره کرد.

شیوه مطالعه پیاژه

مساله اصلی برای پیاژه بررسی این سوال بود که شناخت برای آدمی‌ چگونه حاصل می‌شود. شیوه اتخاذ شده توسط پیاژه نشان از نگاه عملگرایانه او دارد. او برای پاسخگویی به این سوال درصدد برآمد تا تمام مراحل تحولات رشد شناختی کودک را از نخستین حرکات انعکاسی نوزاد تا اندیشیدن در قالب تفکر منطقی و انتزاعی دوره بزرگسالان را مورد کنکاش و بررسی قرار دهد. او از طریق روش بالینی تلاش کرد روش طبیعی کودک برای اندیشیدن را بیابد.  
مسلماً نمی‌توان آرای او را صرفاً محصور در قلمرو روان‌شناسی دانست. او در نگارش آثارش از شعب مختلف علوم مانند زیست‌شناسی، فلسفه، منطق و ریاضی استفاده کرده است. برخی بر این اعتقادند که مطالعات عمیق و دقیق او معلول بهره‌مندی او از فلسفه و زیست شناسی بوده است.

نگاه پیاژه به انسان‌


پیش از بررسی آرا و نظرات پیاژه درخصوص مساله شناخت، مناسب است که نگاه او به فاعل‌ شناس مورد بررسی قرار گیرد. تشابه بسیار زیادی میان دیدگاه‌های پیاژه و فیلسوفان بنامی‌ همچون ارسطو و دکارت در باب انسان وجود دارد. چنانچه می‌دانیم ارسطو و دکارت هر دو اساس و بنیان اصلی وجود آدمی‌را عقل می‌دانستند. چنانچه ارسطو انسان را حیوان ناطق تعریف کرده و دکارت نیز از جوهر عقل در آدمی‌سخن به میان آورده است. پیاژه نیز به تبعیت از آنها به جایگاه عقل اشاره و هوش و عملکرد‌های آن را اساس هستی آدمی‌در نظر می‌گیرد. 
پیاژه در بحث رشد آدمی، آن را به عنوان یک کل واحد در نظر می‌گیرد که در این فرآیند رشد،‌شناخت، عواطف، خواسته‌ها و اعمال فرد در ارتباطی متقابل تحول می‌یابند. به عبارت دیگر او معتقد است که «محتوای شناخت آدمی‌مجموعه‌ای از دریافت‌های فکری، عاطفی، اجتماعی و اخلاقی است».
در بسط این مطلب می‌توان چنین گفت که نه تنها نمی‌توان میان روان کودک و ساختمان وجودی او مرزبندی کرد بلکه حتی نمی‌توان روان کودک را به اجزای مجزا از هم از قبیل تفکر، احساسات و اعمال تقسیم کرد. این به علت آن است که از نگاه پیاژه انسان از همان بدو تولد یک موجود واحد است که در جریان رشد در قالب یک کلیت واحد تحول می‌یابد. در یک کلام روان متحول آدمی‌همچون شبکه در هم تنیده‌ای است که همواره در حال رشد و پیچیده‌تر شدن است. 
پیاژه در بیان آرا و نظرات خود پیرامون روان کودک، با نگرش جان لاک به این موضوع مخالف است. چنان‌که می‌دانیم جان لاک معتقد بود روان کودک همچون لوح سفیدی (tabula rasa) است که تنها عوامل خارجی به آن شکل می‌دهد. 
پیاژه همان‌گونه که با جان لاک مخالف است با دیدگاه برخی روان‌شناسان که روان کودک را به یک دستگاه پیچیده و آماده تشبیه کرده اند که فارغ از جهان خارج و تحولات و تغییرات آن به کار خود مشغول است، مورد نقد قرار می‌دهد.
او روان کودک را به گیاهی تشبیه می‌کند که از یک سو تحت تاثیر محیط خارجی است و از سوی دیگر «از درون و متناسب با نیروهای داخلی» به رشد خود ادامه می‌دهد. او با طرح چنین دیدگاهی به فعال بودن روان کودک و تاثیرگذاری بر محیط خارجی تاکید می‌کند. به چنین تاثیرگذاریو تاثیرپذیری، الگوی تاثیر متقابل زیستی (the biological interplay model)  گفته می‌شود.

مساله شناخت‌

چنان که پیش از این بیان شد مسأله اصلی پیاژه این بود که شناخت آدمی‌از جهان خارج چگونه حاصل می‌شود. هنگامی که سخن از مفهوم شناخت به میان می‌آید مقصود تمام دانشی است که آدمی‌به دست می‌آورد و در مجموع تفکر، حافظه، تشکیل مفهوم و ادراک را در بر می‌گیرد. در نگاه رایج به مسأله شناخت، شناخت آدمی ‌به منزله رونوشت و عکسی از واقعیت خارجی در نظر گرفته می‌شود که از طریق حواس بر ذهن کودک نقش می‌بندد. 
بر خلاف چنین دیدگاهی، پیاژه معتقد است که شناخت یک جریان پویاست. او شناخت را معلول رابطه متقابل استعدادهای ذهنی فرد و تاثیرات محیط خارج می‌داند. او در نقد دیدگاه رایج پیرامون شناخت به ذکر این دلیل اکتفا می‌کند که اگر ذهن کودک صرفا بازتاب واقعیت‌های خارج باشد، دیگر نباید میان کیفیت دریافت‌های کودک و دریافت‌های بزرگسالان تفاوت‌هایی وجود داشته باشد، در حالی که حقیقت چیز دیگری است. در نتیجه باید چنین گفت که جهان خارج در چارچوب طرح‌های ذهنی فرد معنا پیدا می‌کند.
یکی از نظرات معروف ژان پیاژه که دارای اهمیت بسیاری است طرح نظریه رشد شناختی  ادراکیcognitive development  perceptual است. او در بیان نظریه خویش به تحلیل دقیق رشد زبان، استدلال، داوری و سنجش اخلاقی کودک پرداخته و معتقد است که رشد شناختی  ادراکی کودک وابسته به رشد طبیعی اوست و چنین رشدی خود از دوره‌ها و مراحل مختلفی تشکیل شده که هر مرحله مکمل مرحله پیش از خود در نظر گرفته شده است. از نگاه او کنش مداوم کودک با جهان پیرامون موجب رشد عقل او می‌شود.
کودک در چنین کنشی و برای پی بردن به مفهوم چیزی یا وضعیتی از قالب‌های فکری (schemas) بهره می‌برد. چنین قالب‌های فکری و به تعبیری صورت‌های ذهنی، کودک را در ارتباط با محیط یاری می‌کنند و در عین حال این قالب‌ها برای پیشرفت در رشد شناختی  ادراکی کودک همواره در جهت تکامل تغییر می‌یابند و به صورت سازماندهی (organization)  و سازگاری (adaptation) نمودار می‌شوند. منظور از سازماندهی این است که «همه جانوران اعم از انسان و حیوان می‌کوشند رفتار و کردار خود را در شکل و قالب موثری عرضه کنند».
مقصود از سازگاری «جنبه پویایی سازماندهی است که بیانگر استعداد موجود زنده برای رشد به صورت‌های مختلف در اوضاع و احوال محیطی است». مسلما روش‌های سازش در هر گروه متفاوت است لکن به اعتقاد پیاژه سازگاری با واقعیت دارای دو جنبه است:

  • درونسازی(assimilation
  • برونسازی(accommodation)

این دو وجه در تمام مراحل رشد شناختی وجود دارند و در عین حال که مکمل یکدیگرند به شخص کمک می‌کنند طرح‌های ذهنی خود را ایجاد و تغییر دهد و سپس به صورت ساخت‌های ذهنی خویش در آورد. پیاژه در کاربرد این دو واژه متاثر از مفاهیم زیست‌شناسی بوده است: چنانچه در زیست‌شناسی تاثیر متقابل جذب و هضم (درونسازی و برونسازی) موجب رشد گیاهان می‌شود، در فرآیند درونسازی، آگاهی‌های دریافتی از محیط به نحوی در ذهن فرد سازماندهی می‌شوند که با شناخت‌های قبلی او هماهنگ باشند. به عنوان مثال طرح ذهنی کودک شیرخواره که همه چیز را به دهان خود فرو می‌برد این است که همه چیز مکیدنی است. 
در فرآیند برونسازی ساخت شناختی کودک با واقعیت خارجی هماهنگ می‌شود. به عبارت دیگر در برونسازی آگاهی قبلی کودک با آگاهی‌های جدید انطباق پیدا می‌کند. به عنوان مثال کودک بتدریج درک می‌کند همه اشیا خوردنی نیستند و مراقبت‌های والدین موجب می‌شود کودک بفهمد نباید هر شیء را در دهان بگذارد. 
بدون تردید برونسازی و درونسازی نقش مهمی‌ در ایجاد تعادل‌های شناختی در ذهن فرد ایفا می‌کنند. ضعف در سازگاری موجب غلبه یکی از این دو جریان [درونسازی و برونسازی] بر ذهن شخص خواهد شد. تسلط جریان درونسازی بر ذهن موجب می‌شود فرد در به‌کارگیری آگاهی‌های به دست آمده از محیط دچار اشتباه شود. 
مثلا کودکی که خورشید و ماه را جاندار می‌پندارد، اطلاعات کسب شده در مورد کرات آسمانی را در طرح ذهنی «جاندار پنداری »(animism)  خود وارد می‌کند و تغییری در این طرح ایجاد نمی‌کند و طبعا دچار اشتباه می‌شود. از سوی دیگر غلبه برونسازی بر ذهن فرد موجب می‌شود فرد مقلدانه با محیط خود مواجه شود. 
به همین دلیل عالمان تربیت تاکید می‌کنند نباید در روند آموزش به پاسخ‌های حافظه‌ای کودک امیدوار بود، چه بسا او بدون فهم پاسخ، به تکرار طوطی وار مطالب روی آورده است. فرآیند درونسازی و برونسازی موجب رسیدن فرد به تعادل (equilibrium)  و تغییر مفاهیم و ساخت‌های ذهنی در رشد شناختی است.
توجه به این نکته  بسیار مهم است که هر تعادلی مقدمه‌ای برای رسیدن به تعادل بعدی است و این تعادل جویی همواره ادامه دارد ولی فرد هیچ‌گاه به یک تعادل واقعی و کامل دست نمی‌یابد. علت عدم حصول تعادل واقعی و کامل این است که محیط و محرک‌های خارجی همواره در حال تغییر و تحول هستند و به تبع آنها نیز تعادل ذهنی امری موقتی خواهد بود.

مراحل رشد شناختی از نگاه پیاژه‌

بدون شک نظریه مراحل رشد شناختی پیاژه، یکی از گرانبهاترین دستاوردهای این روان‌شناس سوئیسی در قلمرو رشد و تعلیم و تربیت محسوب می‌شود. در دیدگاه پیاژه همان‌گونه که رشد بدنی فرد توام با یک سری دگرگونی‌های منظم و متوالی است، رشد روانی فرد نیز همان مراحل و دوره‌ها را طی می‌کند.

  • دوره اول : حسی حرکتی (sensorimotor)

به لحاظ زمانی دو سال اول حیات کودک مربوط به این دوره است. در این دوره کودک سرگرم کشف ارتباط میان اعمال خود و پیامدهای آن است.برای مثال او کشف می‌کند برای دست زدن به یک شیء خاص تا چه میزان باید دست خود را دراز کند. در این دوره جهان اطراف برای کودک کاملا نامنظم و آشفته به نظر می‌آید. کودک از وجود مستقل خویش غافل است و  نمی‌تواند میان خود و جهان پیرامونش تمایز قائل شود. 
همه چیز حول محور خود کودک تعریف می‌شود و به همین دلیل پیاژه از واژه «خود محوری»‌ (egocentric) برای کودک استفاده می‌کند. تا پیش از یک سالگی جهان پیرامون کودک حالت ثبات و دائمی ‌ندارد و غیاب هر شیئی مساوی با عدم آن خواهد بود. اما پس از مدتی اولین، مهم‌ترین و اساسی‌ترین اکتشاف شناختی کودک یعنی پایداری شیء (object permanence) رخ می‌دهد. کودک به این نکته پی می‌برد که اگر حتی اشیای در معرض حواس او قرار نگیرند باز هم وجود خواهند داشت. به عبارت دیگر کودک در پایان این دوره به تفاوت میان احساس یک شیء و خود شیء پی می‌برد.

  • دوره دوم: پیش عملیاتی (preoperational)

این دوره سن دو  تا هفت سالگی را شامل می‌شود. در این دوره کودک این توانایی را پیدا می‌کند که میان اشیا و حواس خود تمایز قائل شود. چنین توانایی در جریان کارکردهای رمزی (semantic functions) برای  کودک حاصل می‌شود. جهان کودک صرفا به زمان حال محدود نمی‌شود بلکه گذشته، حال و آینده را نیز در می‌یابد. ویژگی اصلی این دوره رشد کارکرد‌های نمادی در قلمرو زبان است. کودک با درونی کردن جهان خارج در ذهن خود، به خیالپردازی پرداخته و از علائم و نشانه‌ها استفاده می‌کند. مسلما «زبان عالی‌ترین و پیچیده‌ترین روش نمادی است که کودک در این دوره فرا می‌گیرد». 

با وجود این، کودک همچنان ناتوان از جداسازی واقعیت‌های خارجی از علائمی‌است که به کمک آنها این واقعیت‌ها را توصیف می‌کند: در نتیجه «خود محوری» کودک همچنان پا برجاست. کودک چنین تصور می‌کند که نام هر شیئی بخشی از خود آن شیء است و یا این‌که رویا‌های او اموری واقعی در جهان خارج هستند. 

مهم‌ترین مشکل کودک  در این مرحله این است که هنوز به طور کامل و دقیق شناختی از دنیای درون و بیرون به دست نیاورده است. از نکات جالب توجه این است که کودک در این دوره اشیا را صرفا بر حسب یک ویژگی طبقه‌بندی می‌کند. برای مثال «همه قطعات چوبی قرمز را صرف نظر از شکل آنها، یا تمام قطعات چوبی مربعی شکل را صرف نظر از رنگ آنها در یک گروه قرار می‌دهد.» 

  • دوره سوم: عملیات عینی ‌(concrete operations

در فاصله سنی هفت تا یازده سالگی کودک می‌تواند به مفهومی ‌از زمان، مکان، عدد، اندیشه درستی و... برسد. در این دوره او به دستکاری نشانه‌ها می‌پردازد و قادر است درباره اشیا و رویدادها به طور منطقی فکر کند. با وجود این فکر منطقی کودک محدود به مسائل و امور عینی است.
از سوی دیگر تفکر با موضوع تفکر همچنان در آمیخته است. یکی از یافته‌های پیاژه دراین دوره مفهوم «چند سو نگری» است. منظور از چند سو نگری این است که کودک هر شیء و یا رویدادی را از جنبه‌ها و سطوح مختلف مورد بررسی و طبقه بندی قرار می‌دهد.
در این دوره کودک کشف می‌کند دیگران نیز همچون او دارای اعتقادات و علایق مختلف هستند. کودک قادر است که خود را در موقعیت دیگران قرار دهد و آنها را درک کند. نکته جالب توجه این است در این دوره، کودک برخلاف بزرگسالان که تلاش می‌کنند واقعیت‌ها را معیار آزمون فرض‌های خود قرار دهند، بر این امر اصرار دارد که فرض‌های او صحیح بوده و تلاش می‌کند هر جا میان نظرات او و واقعیت‌ها تفاوت وجود دارد، تعبیر مناسب دیگری از آنها ارائه کند. چنین ناتوانایی‌ای در تفکیک فرضیه‌ها و واقعیت‌ها موجب روی آوردن به انواع تفکرات فلسفی اسرار آمیز می‌شود. 

  • دوره چهارم : عملیات صوری ‌(formal operations

این دوره از دوازده سالگی تا سنین بزرگسالی را شامل می‌شود.در این دوره تفکر نوجوان از قلمرو واقعیات عینی و محسوس فاصله گرفته و به قلمرو انتزاعیات وارد می‌شود. فرد در این مقطع قادر است نظریه‌ها و الگوهای مختلفی را در مورد جهان خارج و واقعیات مربوط به آن مطرح کند. او به این نکته پی می‌برد که نظریه‌ها و الگوها در باب واقعیت‌های جهان خارج در واقع بیانگر وضعیت مفروض است و نه وضعیت خود واقعیت‌ها. نوجوان برای آینده خود آرمان‌ها و هدف‌هایی را ترسیم می‌کند و در جهت تحقق آنها گام بر می دارد. 
در آخرین دوره رشد شناختی هر چند نوجوان قادر به شناخت منطق واقعیت‌ها شده است لکن در این توانایی، شناختی، عمیق و لازم را کسب نکرده است. در نتیجه نوجوان در داشتن این توانایی، شناختی مبالغه کرده و به حالت جدیدی از خود محوری دچار می‌شود. ظهور این نوع از خود محوری در قالب «توانایی نامحدود فکر» نشان داده شده است.
مهم‌ترین ضعف این دوره آن است که فرد نمی‌تواند پی به این نکته برد که در تفکر همه چیز امکان تحقق دارد ولی چنین چیزی برای واقعیت صادق نیست. از نگاه پیاژه پس از دوره چهارم دیگر شاهد تغییر کیفی در ظرفیت‌های شناختی انسان نخواهیم بود و تنها محتوای فکری و نه ساخت‌های ذهنی فرد عمق و گسترش می‌یابد.

چند نکته درباره مراحل رشد شناختی

  • مراحل مختلف رشد شناختی مطرح شده توسط ژان پیاژه  به لحاظ کیفی با یکدیگر تفاوت دارند. مقصود از تفاوت کیفی این است که دریافت کودک از خود و جهان و پیرامونش در مراحل مختلف رشد متفاوت است و مسلما نحوه برخورد با مسائل و تعبیر و تفسیر آنها نیز به اشکال مختلف صورت می‌گیرد.

 

  • هر یک از مراحل مختلف رشد شناختی،ساخت و عملکرد خاص خود را دارد. این به معنی آن است که تحول فکری همه کودکان با نظم معین و در زمان نسبتاً معین ظاهر می‌شود و کودک نمی‌تواند بدون طی مرحله پیشین به مرحله بعدی وارد شود. 

 

  •  دامنه زمانی تحول شناختی از یک مرحله به مرحله دیگر به تناسب وضعیت درونی کودک  و شرایط محیط خارج متفاوت است.
  • پیاژه مراحل مختلف رشد کودک را با توجه به پژوهش‌های گسترده‌ای که زمینه شکل‌گیری مفاهیم مختلف شناختی  مفاهیمی ‌همچون مکان، فضا، زمان، علیت، عدد، قانون و ...  انجام داده و همچنین با توجه به نحوه تخیل و زبان آموزی، رفتار و اخلاق کودک بیان کرده است.

منبع:

جام جم آنلاین(محمدمهدی میرلو)


+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 11:17  توسط ليلا علائي فرد  | 

john.dewey

آماده کردن کودک برای زندگی آینده یعنی او را مسئول خود کردن و طوری تعلیمش دادن که بتواند آماده استفاده کامل از تمام قابلیت‌هایش باشد.

"جان دیویی"

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1392ساعت 19:19  توسط ليلا علائي فرد  | 

Children learn what They Live

 

کودکان می آموزند آنچه را زندگی می کنند

 

اگر کودکان با انتقاد زندگی کنند، می آموزند محکوم کنند.

اگرکودکان با خصومت زندگی کنند، می آموزند مبارزه کنند.

اگر کودکان با ترس زندگی کنند، می آموزند نگران باشند.

اگر کودکان با ترحم زندگی کنند، می آموزند برای خودشان احساس تاسف کنند.

اگر کودکان با تمسخر زندگی کنند، می آموزند خجالتی باشند.

اگر کودکان با حسادت زندگی کنند، می آموزند رشک بورزند.

اگر کودکان با شرم زندگی کنند، می آموزند احساس گناه کنند.

اگر کودکان با تشویق زندگی کنند، اعتماد به نفس می‌آموزند.

اگر کودکان با تحمل زندگی کنند، شکیبا یی می‌آموزند.

اگر کودکان با تحسین زندگی کنند، قدردانی می‌آموزند.

اگر کودکان با پذیرش زندگی کنند، می آموزند عشق بورزند.

اگر کودکان با تأیید زندگی کنند، می آموزند خودشان را دوست بدارند.

اگر کودکان با به رسمیت شناختن زندگی کنند، می آموزند هدفمندی خوب است.

اگرکودکان با به اشتراک گذاری زندگی کنند، سخاوت می آموزند.

اگر کودکان با صداقت زندگی کنند، راستگویی می آموزند.

اگر کودکان با انصاف زندگی کنند، عدالت می آموزند.

اگر کودکان با مهربانی و مراعات زندگی کنند، احترام می آموزند.

اگر کودکان با امنیت زندگی کنند، ایمان می آموزند.

اگر کودکان با دوستی زندگی کنند، می آموزند که دنیا مکان خوبی‌ است که در آ ن زندگی‌ کنند.

 

Children learn what They Live

 

If children live with criticism, they learn to condemn.

If children live with hostility, they learn to fight.

If children live with fear, they learn to be apprehensive.

If children live with pity, they learn to feel sorry for themselves.

If children live with ridicule, they learn to feel shy.

If children live with jealousy, they learn to feel envy.

If children live with shame, they learn to feel guilty.

If children live with encouragement, they learn confidence.

If children live with tolerance, they learn patience.

If children live with praise, they learn appreciation.

If children live with acceptance, they learn to love.

If children live with approval, they learn to like themselves.

If children live with recognition, they learn it is good to have a goal.

If children live with sharing, they learn generosity.

If children live with honesty, they learn truthfulness.

If children live with fairness, they learn justice.

If children live with kindness and consideration, they learn respect.

If children live with security, they learn to have faith.

If children live with friendliness, they learn the world is a nice place in which to live.

By Dorothy Law Nolte, Ph.D.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1392ساعت 19:14  توسط ليلا علائي فرد  | 

تاثیر آموزش ھنر بر خلاقیت کودکان

برای گذر از عصراطلاعات و ورود به دنیای آینده می‌بایستی کودکان را توانمند ، خلاق ،ارتباط گر و مسلط به فناوری‌های جدید روز تربیت کرد ،آن چنان که دارای انگیزش بالا بوده و از شوق زندگی کردن برخوردارباشند تا بتوانند در دنیای پررقابت و پیچیده آینده تاب تحمل داشته و موفق شوند.اگر کودکان ما برای آینده تربیت نشوند ، جوانان آینده ما در یک رقابت سخت دچار شکست شده وبا از دست دادن اعتماد به نفس خود به مشکلات روانی دچار خواهند شد و آنگاه ممکن است شاهد افتادن آنان در دام آسیب‌های اجتماعی باشیم و چه بسا در آینده با موجی از عارضه‌های روانی در سطح جامعه روبرو شویم .برای لحظه ای در گوشه ای بنشینیم و چشمان خود را ببندیم و به دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم بیاندیشیم.سرعت و شتاب زندگی و پدید آمدن تحولات شگفت انگیز از ویژگی‌های عصر حاضر است و هر لحظه اتفاقی جدید در حال وقوع است و این اتفاقات همچون حلقه‌های زنجیر به یکدیگر متصل بوده و از دل زمان خارج می‌شوند . تولید علم و دانش چنان سرعتی به خود گرفته است که بارانی از اطلاعات بر روی سر انسان‌ها فرو می‌ریزد.

شبکه اینترنت که ریشه‌های گسترده فناوری اطلاعات را تشکیل می‌دهد با سرعتی شگفت انگیز به پیش می‌رود و هر نقطه ای از کره زمین را تحت سیطره خود در می‌آورد و هر لحظه مغز یک انسان را به هزاران انسان دیگر مرتبط می‌کند و بدین وسیله او را در میان سیلاب اطلاعات رها می‌سازد . اگر تا دو دهه پیش به آدمی می‌آموختند که چگونه به کسب اطلاعات و گردآوری آن بپردازد .اکنون در پی آن‌اند که به انسان بیاموزند که چگونه سدی بسازد تا از یورش سهمگین اطلاعات خود را ایمن سازد و تنها از آن میزان اطلاعات که نیاز واقعی اوست بهره مند شود.امروزه نوزادان متولد می‌شوند تا بتوانند آینده را مدیریت کنند و این رسالت سنگین بر عهده ماست تا آنان را برای آن دوران آماده نماییم . دورانی که انسان باید علاوه بر زندگی در محیط در حال تغییر ، بتواند خلاقانه بیاندیشد و با ایجاد افکار نو به حل مشکلات بپردازد و با هنرمندی سکان کشتی زندگی خویش را در این دریای متلاطم به پیش ببرد . حال تصور کنید فردی ساعت‌ها در حال نقاشی کردن است و به دور از هیاهوی دنیای امروز ، در تخیل خود سیر می‌کند و گویی ذهن او در دریای آرام درون ، قلابی را رها ساخته و ساعت‌ها به دنبال یافتن چیزی تازه در دل این دریاست.

در این میان ممکن است پرنده ذهن او به آسمان پرواز کند و در جستجوی خالق خویش به سیر و سیاحت بپردازد و یا در دل اعماق دریای وجود به جستجوی درون خود بپردازد و هر لحظه تجربه ای کسب کند و در این میان چه بسا اولین جرقه‌های خلاقیت پدیدار شده و زمینه ساز افکار نو گردد. هنر قادر است شرایطی را فراهم کند که آدمی بتواند به دور از هیاهو در میان زیبایی‌ها سیر کند و بدین وسیله به آرامش برسد و در کنار آن عمیق تر بیاندیشد.کودکان امروز، نیازمند هنرند تا در آینده با کمک آن بتوانند بهتر اندیشه نمایند.برای پی بردن به اهمیت هنر در بروز خلاقیت بهتر است تعریفی از خلاقیت داشته و سپس به بیان ویژگی‌های فرد خلاق بپردازیم .

تعریف خلاقیت

بیان تعریفی جامع از خلاقیت کار سختی است و صاحبنظران تعاریف مختلفی ارائه کرده‌اند شاید ساده‌ترین تعریفی که بتوان از خلاقیت داشت عبارت است از : " خلاقیت عبارت است از اینکه فردی فکری نو و متفاوت ارائه دهد ."

" گیلفورد " دانشمند آمریکایی خلاقیت را با تفکر واگرا ( دست یافتن به رهیافت‌های جدید برای مسائل ) در مقابل تفکر همگرا ( دست یافتن به پاسخ ) مترادف دانسته است. افرادی که تفکر واگرا دارند در فکر و عمل خود با دیگران تفاوت دارند و از عرف و عادت دور شده و روش‌های خلاق و جدید را به کار می‌برند . برعکس کسانی که از این خصوصیت برخوردار نیستند تفکر همگرا دارند و در فکر و عمل خود از عرف و عادت پیروی می‌کنند .

مهمترین ویژگی های افراد خلاق به شرح زیر است:

1-انگیزه بالائی برای پیشرفت دارن.

2-آنها کنجکاو و جستجو گرند.

3-در انجام کارها دارای پشتکار و انظباط هستند.

4-انگیزه فراوانی برای دانسته ها و تجربیات جدید دارند.

5-شوق فراوان برای زندگی کردن دارند.

6-زیبا پسند بوده وعلاقمند به آثار هنری هستند.

7-می توانند بر روی دیگران بسیار تاثیر گذار باشند.

8-دارای قوه تخیل(فعال)بالائی هستند.

9-میل به استقلال دارندو از اینکه همرنگ جامعه باشند می پرهیزند ودر مواردی که دستورهایی بر خلاف میل و

یا اعتقادات خود دریافت کنند به سرپیچی از آنها تمایل نشان می دهند.

10-در زندگی کمتر جزئی نگر هستند.

11-پیچیدگی در امور را بر سادگی ترجیح می دهند.

12-روحیه ای طنز گونه دارندو از شوخ طبعی برخوردارند.

13-تمایل به انجام کارهائی دارند که با ریسک توام است.

14-افراد خلاق کارها را به خاطر لذت و رضایت بخشی که دارند انجام می دهند و کمتر تحت تاثیر عوامل بیرونی نظیر شهرت،پول ویا تایید دیگران کار می کنند.

15-گرایش به سادگی و ایجاد نظم دارند.

16-در انجام تصمیم گیریها انعطاف پذیرند.

17-مسائل پیچیده را به مسائل ساده ترجیح می دهند.

18-آنها تمایل دارند که احساسات و تمایلات خود را صریح بیان کنند.

19-افراد خلاق از هوشی بالاتر از حد متوسط برخوردار هستند.

20-در مواردی آنها برای حل یک مسئله میتوانند چندین راه حل داشته باشند.

هنر به واسطه ویزگی های زیر می تواند زمین ساز خلاقیت در انسان باشد:

1)هنر آدمی را وادارمی کند که تجربیات جدیدی کسب کندو آن را به دیگران منتقل کندو این خود سرآغاز تبادل

اندیشه و ظهور افکار نو خواهد بود وبه گفته ارنست دیمنه از پایه گذاران آموزش و پرورش فرانسه"هنگامی که 

انسان افکار و تجربیات جدید خود را به دیگران منتقل میکند واز ذهن خود خارج میکند باعث میشود همچون حلقه

از زنجیر عمل کندکه با کشیدن آن به بیرون از ذهن باعث بیرون آمدن افکار جدیدتری میشود واین اقدام سبب فعال

نمودن مغز برای فعالیت بیشتر میشود.

-هنر كمك می كند ذهن آدمی در فضایی آرام بخش و با آزادی سیر كند، كاوش نماید و چیزهای جدید كشف كند و اندیشه هایی بروز دهد كه تجربه نشده است . اصولا هنگامی كه ذهن انسان در فضایی ناآرام بسر می برد و دچار تضاد ها ،نگرانی ها و دغدغه های فراوان است بخش زیادی از انرژی مغز برای مقابله با این نابسامانی ها به هدر می رود و در نهایت خسته و درمانده می شود وهنگامی كه ذهن خسته است عمق تفكر بسیار نزول می كند و انسان قادر به اندیشیدن عمیق نیست و تنها در هنگام كاركردن ، تمایل دارد كه كارهای تكراری كه نیازمند تفكر نیست را به انجام رساند و اگر این عارضه در یك جامعه گسترش یابد می توانیم حدس بزنیم تا چه حد مردم تمایل خواهند داشت برای انجام امور تفكر كنند و فعالیت های خود را با عقل و اندیشه پیش ببرند.
3-هنر زمینه ساز انگیزش است و انسان را وادار به حركت می كند . انسانی كه با انگیزش بوده و هدفمند به پیش می رود ،خلاقیت او را همچون دوست برای رسیدن به هدف یاری خواهد کرد.
4-هنر با خلق زیبایی ها به مغز انسان آرامش می بخشد و شرایطی را پدید می آورد كه سلول های مغزی در فضایی به دور از هیاهو و نگرانی اندیشه نمایند،چراكه محیط پر استرس و نگران كننده ، برای سلول های مغزی مخرب است.
5- هنر می تواند آدمی را به درون خویش هدایت نماید و اگر انسان در این میان خویش را بشناسد و رسالت و هدف بزرگی را برای خود كشف نماید ، باعث ایجاد تحولی در انسان می شود كه زمینه ساز انگیزش درونی بوده و این خود پیش زمینه خلاقیت در انسان خواهد بود.
6-هنر بهره گیری از قوه تخیل فعال را در انسان تقویت كرده و این خود می تواند زمینه ساز افكارنو شود .بسیاری از اختراعات بزرگ برگرفته شده از تخیل ذهن بزرگانی است كه در گذشته این اختراعات را در ذهن خود تصور كرده بودند و سپس توسط دیگران به عمل تبدیل شده است .
7-هنر زمینه ساز جستجو گری انسان به سوی خالق خویش است كه این می تواند سرآغاز رشد اخلاق و شكل گیری خلاقیت مثبت و اثربخش در انسان باشد .بطور مسلم خلاقیت زمانی برای بشر قابل ارزش خواهد بود كه ثمره های آن برای انسان نیكبختی و سعادت در پی داشته باشد
8- هنر زمینه ساز ثبت تجربیات بشر است ، تجربیات ثبت شده بشر مهم ترین چیزها برای واداركردن انسان ها به تفكر است و رشد تفكركردن سرآغاز دست یابی به افكار نو و بروز خلاقیت خواهد بود.
9-مغز از دو نیمكره تشكیل شده است .دو نیمه مغز شبیه یكدیگر بوده و هماهنگ با هم عمل می كنند . فعالیت هایی نظیر ریاضیات ،زبان و ارتباط كلامی ، منطق،بررسی و تجزیه و تحلیل و نویسندگی در نیمه سمت چپ مغز انجام می شود و فعالیت های نظیر تصور و تجسم ، شناخت رنگ ، موسیقی ،وزن و آهنگ ، خیالات و آرزوها بر عهده نیمه راست مغز است . هرگاه انسان بتواند از دو نیمه مغز استفاده كند كارایی مغز بطور فوق العاده ای افزایش خواهد یافت . نود درصد مردم با سمت چپ مغز خود فكر می كنند بسیاری از دانشمندان با بهره گیری از هنر تلاش كرده اند نیمه راست مغز خود را فعال نگهدارند و به همین علت لازم است كه با بهره گیری از هنر قابلیت های مغزی خود را افزایش دهیم
10-..هنر دارای تاثیرات درمانی بر روی بدن انسان دارد كه با بهره گیری از آن می توان به درمان بعضی عارضه ها پرداخت و یا از بعضی مشکلات پیشگیری نمود و این خود سبب سلامت جسم و مغز می شود.روانكاوان معتقدند هنر از نظر عاطفی موجب كاهش احساس خشم و نفرت و پرخاشگری در كودك می شود و خلق آثار هنری می تواند باعث تقویت اعتماد به نفس در كودك شود . بكار گیری روش های درمانی نظیر نمایش درمانی ، قصه درمانی ، هنر درمانی ،كاربرد موسیقی در درمان بیماران مضطرب و افسرده در حال افزایش است .


تولد نوزاد ، آغاز آموزش هنر


هنگامی كه فریاد نوزادی به هنگام تولد به آسمان می رود ، گویی فریاد می كشد كه چرا از یك مكان آرام بخش به دنیایی قدم گذاشته است كه شگفت انگیز و پیچیده و تاحدی نا امن است . او در این هنگام نیازمند آغوش گرم مادر است تا در شب هنگام با صدای لالایی او به خواب رود. لالایی های مادر كه با آهنگی دلنشین خوانده می شود ،اولین تاثیر گذاری هنر بر روی جسم و روان كودك است .این شعرهای آرام بخش كه نسل اندرنسل منتقل شده اند ، تاثیر خوبی در سخن گفتن و رشد مغز كودك دارد و از این زمان تا زمانی كه وی به مهدكودك می رود شامل دورانی است كه كودك در خانه و در كنار والدین در حال یادگیری و آموزش است .
در آموزش چهار عامل نقش مهمی دارند كه عبارتند از :


معلم با انگیزه :
آموزش گیرنده با انگیزه:
محتوی آموزشی مناسب:
فضای آموزشی مناسب:


حدود پنج سال اول زندگی انسان كه در محیط خانه سپری می شود جزو مهم ترین سال ها در شكل گیری شخصیت انسان محسوب می شود , و اگر در این سال ها بتوان هنر را به خوبی به كودك آموزش داد می توان انتظار داشت كه هنر بتواند در شخصیت کودک تاثیر گذار باشد . برای مثال می توانیم از خاطرات استفان‌ جی‌گولد (Stephan J Gould) دانشمند معروف‌ دیرین‌شناس ( (paleontologist كه‌ در سال‌ 2002 میلادی‌ درگذشت‌، ذكری به میان آوریم كه در خاطرات‌ خود گفته است : زمانی‌ كه‌ پنج‌سال‌ سن‌ داشتم‌، از موزه‌ تاریخ‌ طبیعی‌ دیدن‌ كردم‌ و آثار به‌ نمایش‌ گذاشته‌ شده‌ در این‌ موزه‌ چنان‌ در وجود من‌ اثر گذاشت‌ كه‌ از همان‌ زمان‌ علاقه‌مند شدم‌ كه‌ یك‌ دانشمند دیرین‌شناس‌ شوم‌.
در خصوص این دوران باید بیان داشت كه چهار عامل آموزشی دارای شرایط زیر هستند:
-مادر جزو با انگیزه ترین معلم های دنیا در خانه حضور دارد و می تواند خود را وقف آموزش كودك نماید
-كودك با انگیزه ترین آموزش گیرنده است و در این دوران دارای چنان عطش یادگیری است كه اگر به خوبی بتوان از این فرصت استفاده كرد بیشترین تاثر را می توان بر شخصیت او بر جای گذاشت و به گفته كریستین بوبن نویسنده فرانسوی :" بچه ها مثل دریانوردانی هستند كه به هر نقطه ای كه نگاه می كنند ،آنجا بیكران و وسیع است .
-محیط منزل : مكانی است كه اگر به خوبی برای آموزشدادن هنر به كودك آماده شده باشد می تواند بر یادگیری كودك بسیار تاثیر گذار باشد
محتوی آموزش : در كشور ما متاسفانه به علت ضعف درآموزش والدین ،مادر به مطالب و دانسته هایی كه به خوبی او را در آموزش هنر به كودك یاری نماید دسترسی ندارد و بسیاری از آموزش ها داده نمی شود و یا از طرفی بسیاری از آموزش ها نیز غلط است و كمتر مادری را می توان یافت كه بتواند در این دوران به درستی كودك خود را از آموزش هنر سیراب نماید . متاسفانه یكی از مهم ترین دوران های آموزشی به راحتی در كشور ما از دست می رود و این فرصتی است كه دیگر به دست نمی آید و شاید بتوان گفت این مهم ترین دورانی است كه می توان آشیانه هنر را در وجود شخصیت انسان ساخت و مرغ هنر را برای یك عمر بر بالای سر انسان رها كرد تا همیشه در كنار او باقی بماند.

 متاسفانه ما در گذشته نتوانسته ایم هنر را در اعماق وجود مردم خویش همچون گنجینه ای ارزشمند قرار دهیم تا با بهره گیری از آن محیطی زیبا برای خود پدید آورند و این نشان دهنده ضعف آموزش هنر در سطح كشور است و می بایستی آموزش هنر در دوران كودكی ونوجوانی جدی گرفته شود تا در سال های آینده تاثیرات آن را در كشور خود شاهد باشیم .
حال این سوال مطرح است كه در كشور كدام مرجع مسوولیت تدوین محتوی آموزشی و سیاستگزاری برای آموزش والدین در خصوص هنر را پذیرفته است تا با یك آموزش نظام مند بتوان از این دوران طلایی بهترین استفاده را نمود.
موارد زیر برای بهره گیری از این دوران در عرصه آموزش هنر به والدین پیشنهاد می شود:
1-راه اندازی یك مركز تخصصی ویژه جهت حضور صاحبنظران در عرصه هنر و تعلیم و تربیت كودك به منظور انجام بحث های تئوریك و تدوین محتوی آموزشی و ثبت و طبقه بندی و آرشیو تجربیان داخل و خارج از كشور و در نهایت تدوین محتوی آموزشی جهت استفاده در كشور
2-ایجاد آموزشگاههای هنری كه درآنجا با برگزاری كارگاههای آموزشی ، والدین در عرصه آموزش هنر به كودك آموزش ببینند
3-برگزاری دوره های آموزشی تخصصی برای كارشناسان و پژوهشگران
4-انتشار یك نشریه هنری ویژه آموزش هنر به كودك به زبان ساده و توزیع سراسری در سطح كشور برای عموم مردم
5-تدوین كتاب های آموزشی نحوه آموزش هنر به كودك و توزیع گسترده در سطح كشور
6-برگزاری مسابقات آموزشی برای والدین به صورت سراسری در سطح كشور به منظور فرهنگ سازی هنر و آموزش جامعه و اهداء جوایز برای جذب مردم
7-برگزاری كنگره های تخصصی به منظور ثبت تجربیات در زمینه آموزش هنر به كودك
8-فعال سازی سایت های اینترنتی در خصوص آموزش هنر به كودك
9- حمایت جهت فعال شدن سازمان های غیر دولتی در خصوص آموزش هنر به كودك جهت جذب والدین علاقمند جهت حضور و تبادل نظر با یكدیگر
10-تهیه منابع صوتی تصویری برای آموزش جامعه برای ارائه در صداو سیما


دوره پیش دبستانی


كودك پس از دوران پنج سالگی وارد مهد كودك می شود و درآنجا در كنار كودكان آموزش می بیند و این دوران نیز چون در سنین پنج تا شش سالگی است جزو دوران های طلایی شكل گیری شخصیت كودك است و از حساسیتهای خاصی برخوردارست . در خصوص چهار عامل آموزشی باید به نكات زیر اشاره كنیم
1-آموزش دهنده : مربی در مهد كودك اگرچه انگیزشی همچون مادر ندارد ، ولی علاقمندی و مهارت او می تواند بر كودك بسیار تاثیر گذار باشد .
2- آموزش گیرنده :كودك اگرچه به جایی قدم می گذارد كه همچون محیط خانه گرم و صمیمی نیست ، اما وارد محیطی می شود كه ویژگیهای منحصر به فردی دارد و آن حضور تعداد زیادی كودك است كه اگر به درستی مدیریت شوند می تواند انگیزش خوبی در كودك ایجاد نماید زیرا فرصتهای زیادی برای بازی وكارهای گروهی در این مكان وجود دارد و هنر می تواند شروعی برای تشویق کودکان به کارهای گروهی باشد .
3-محتوی آموزشی: به علت آنكه مهد كودك ها تحت نظر سازمان های دولتی قرار دارند در اینجا محتوی آموزشی مشخصی وجود دارد .مهم ترین هدف هایی كه در مراكز پیش دبستانی توسط آموزش و پرورش مدنظر است به شرح زیر است:
-خلاقیت
-درك زیباییها و پرورش احساس زیبایی شناسی
-پرورش حواس به ویژه شنوایی و بینایی
-دقت و تمركز
-كنجكاوی و جستجو گری
-مهارت های شناخت رنگ ، شكل، اندازه و جهت
در این رابطه نباید آزادی كودكان را به هنگام انجام فعالیت های هنری محدود كرد تا كودك بتواند خواسته ها ، تمایلات ، افكار و احساسات خوشایند خود را بیان كند و این نیازمند مربی با انگیزه و فضای آموزشی مناسب به همراه امكانات و ابزار هنری است ، در غیراینصورت قرار دادن كودكان در مكان های كوچك و نشستن در كنار هم بصورت تنكاتنگ و آن هم در یك فضای نازیبا و به دور از طبیعت به همراه مربی بی انگیزه ، این احتمال خواهد رفت كه كودك از آموزش هنر بهره ای نبرد . در حال حاضر ضروری است كه مراجع متولی امر با انجام پژوهش بررسی نمایند كه در حال حاضر وضعیت آموزش هنر در مراكز پیبش دبستانی در چه وضعیتی بسر می برد تا با رفع نواقص ، بتوان در این خصوص فعالیت های آموزشی هنری را ساماندهی نمود و اگر نتوانیم این مرحله مهم آموزشی را به خوبی مدیریت كنیم دومین فرصت طلایی آموزش هنر به كودكان را نیز برای همیشه از دست داده ایم .


دوران دبستان


در دوران دبستان ، كودكان هنر را بیشتر با نقاشی كردن تجربه می كنند. در این دوران با سوالات زیر روبرو هستیم كه می تواند در خصوص آموزش هنر ما را واردار به تفكر نماید كه آیا آموزش هنر به شکل کنونی قوه خلاقیت دانش آموز را رشد می دهد و یا سبب تقلید گرایی در او می شود . مهم ترین سوالات به شرح زیر است :
1-آیا معلمان دبستان در زمینه آموزش هنر به كودكان از آموزش های لازم برخوردارند؟
2-آیا شیوه های آموزش بر اساس آخرین یافته های روز مد نظر قرار گرفته است ؟
3-آیا دانش آموزان با ورود به این دوره درسی از انگیزش كافی برخوردارند و از درس هنر لذت می برند؟
4- معلمان دوره ابتدایی تا چه حد به اهمیت هنر در زمینه ایجاد خلاقیت در كودك شناخت دارند ، آیا ممكن است كه این درس را به عنوان گذران وقت تلقی كنند؟
5-آیا در مدارس كارگاههای آموزشی هنر وجود دارد و یا كودكان باید به صورت فشرده در كنار هم بنشینند و تقلید گونه یك نقاشی بكشند؟
6-آیا كودكان برای كسب نمره به جای اینكه از تخیلات و تجربیات خود برای نقاشی استفاده كنند ، ترجیح می دهند كه والدین آنها یك نقاشی برای آنها بكشد ؟
7-والدین تا چه حد از آموزش های لازم برخوردارند كه همگام با مدرسه در آموزش هنر به كودكان تلاش نمایند تا میان آموزش های ارائه شده در مدرسه و خانه تضادی رخ ندهد ؟
در این دوران ،كودكان مرحله مهمی از زندگی خود را طی می كنند ، اگر آنان تحت نظر یك مربی كارآزموده قرار گیرند كه به آنان كمك كند كه آزادانه قوه تخیل خود را بكار گیرند ، می توانند با خلق آثار هنری به رشد فکری خود کمک کنند و از طرفی باعث می شود انسان به ماهیت درونی كودك پی برده و شناخت بیشتری به دست آورد و همین ویژگیها سبب گردیده كه بسیاری از هنرمندان بزرگ دنیا از جمله پیكاسو ، كله و ماتیس بطور عمیق تحت تاثیر بیان كودكانه قرار گرفته و شیوه های جدیدی را در نقاشی ارائه نمایند و همچنین هنرمندان بزرگ دنیا  از جمله  پیکاسو ، كله و ماتیس تحت تاثیر بیان کودکانه قرار گیرند
آیا در دوران دبستان  با آموزش های ارائه شده زمینه هنر باعث رشد خلاقیت را در كودكان شده است یا اینكه آنان را به سوی تقلید گرایی هدایت كرده و قوه خلاقیت آنان را از بین برده ایم؟
گمان نمی رود كه شیوه آموزشی ما در مدارس ابتدایی در زمینه باعث رشد خلاقیت در کودکان شده ایم  یا اینکه آنان را به سوی تقلید گرایی هدایت کرده و قوه خلاقیت آنان را از بین برده ایم ؟ گمان نمی رود که شیوه آموزشی ما در مدارس ابتدایی در خصوص هنر توانسته باشد در بروز خلاقیت کودکان موثر باشد.سرانه آموزشی پایین است  که اجازه هزینه کردن و تجهیز مدرسه برای آموزش هنر در تمامی ابعاد را نمی دهد.

هنردر دوران دبستان بیشتر در نقاشی خلاصه می شود و اگر كودكی نیز بتواند از آموزش های بیشتر و متنوع تر هنری برخوردارشود به واسطه تمكن مالی و آن هم در محیط بیرون مدرسه است كه این موضوع بحث جامعه شناسی در خصوص عدالت در آموزش هنر را بیان می كند كه هنر می بایستی برای تمامی اقشار جامعه در دسترس قرار گیرد و تنها محدود به افراد خاصی نشود تا تاثیرات آن در تمامی جامعه پدیدار شود.
یكی از مشكلاتی كه صاحبنظران در روند توسعه كشور ایران به آن اشاره می كنند ، ضعف در انجام فعالیت های گروهی است كه باعث می شود افراد در دل گروه علاوه بر شكوفا شدن خلاقیت خود بتوانند با بهره گیری از حمایت جمع به اهداف دست یابند . متاسفانه در گذشته ما نتوانسته ایم با آموزش های لازم اعضای جامعه خود را برای انجام فعالیت های گروهی موفق تربیت كنیم و این خود به یك معضل اجتماعی بدل شده و افراد در سنین بزرگسالی قادر به كار جمعی نیستند و به همین خاطر احتمال شكست خوردن در رسیدن به اهداف برای آنان افزایش می یابد .
بهره گیری از هنرهایی نظیر نمایش خلاق  كمك می كند تا دانش آموزان بتوانند مسائل و موضوعات را از روی تجربه بشناسند.نمایش خلاق موجب رشد شخصیت ، پرورش عزت نفس می شود و كودكان یاد می گیرند كه چگونه كار گروهی كنند .آنها به نقش آفرینی پرداخته و تخیل خود را بكار می گیرند.
همچنین می توانیم به تئاتر كودكان و نمایش كلاسی اشاره كنیم و متاسفانه در مدارس ما خبری از فعالیت های متنوع هنری نیست و به همین خاطر نتایج آموزشی حاصله تاثیر کمی در رشد خلاقیت کودکان خواهد داشت .
برای برطرف كردن این نقاط ضعف می توانیم روش ها ی دیگری را مورد بررسی قرار دهیم برای مثال می توان به طراحی گردشگاههای هنری پرداخت تا در آنجا كودكان در كنار والدین و مربیان كارآزموده هنر را درآغوش بگیرند.
این گردشگاههای هنری را می توان بطور مشترك با همكاری شهرداریها،متولیان آموزش هنر و سازمان های غیردولتی علاقمند بر پا نمود .در این مكان ها كودكان قادر خواهند بود خاك بازی كنند ، با گل چیزهای مختلف خلق كنند ، رنگ آمیزی كنند ، در نمایش های خلاق شركت كنند،آهنگ ها ی شادی بخش تولید کنند ، در فضاهای سرسبز و زیبا گردش كنند و و با دیگر كودكان بازی كنند و از دیدن آثار ایجاد شده یكدیگر لذت ببرند ، آنچنان كه قادر باشند در لحظاتی شیرین ذهن خود را به پرواز درآورده و با تجربه اندوزی به افكار جدید برسند و این خاطره خوش را تا آخر زندگی با خود به همراه داشته باشند . در این مکان ها می توانند با مربیان علاقمند و دوستدار هنر بحث و گفت و گو كنند و با خریداری كتاب های جذاب ،هنر را به منزل خود ببرند .در همین اتفاقات است كه ممكن است جرقه خلاقیت در ذهن كودكان رخ داده و زمینه های یك تحول در وجودشان شكل بگیرد .اگر ما نمی توانیم از طریق مدارس خود هنر را به معنای واقعی آن به كودكان خود آموزش دهیم ضروری است كه با ایجاد چنین گردش گاههایی كه در بیرون شهرها می توان ایجاد كرد ، فرصت دوستی میان هنر و كودكان را پدید آوریم . در این مكان ها هنرمندان و صاحبنظران با كودكان و والدین آنها پیوند می خورند و نتایج آن رشد فرهنگ در كشور خواهد بود و چه بسا آثاری خلق شود كه باعث جذب گردشگران داخلی و خارجی به سوی این مكان های شگفت انگیز شود و دور از ذهن نخواهدبود كه آثار كودكان بار دیگر بتواند بر روی هنرمندان تاثیر گذار باشد و شاهد ظهور سبك های جدیدی از هنر باشیم.
این گفته انشتین را بخاطر داشته باشیم كه بیان داشت" نظریه نسبیت نمی توانسته در دوران بزرگسالی من شكل گرفته باشد،زیرا آدمی در بزرگسالی فرصتی برای اندیشیدن به فضا و زمان ندارد، اینها چیزهایی است كه وقتی كودك بودم به آنها فكر كرده ام "
امروزه كافی است گشتی در اینترنت بزنیم تا دریابیم كه در كشورهای توسعه یافته سایت های فراوانی راه اندازی شده است كه علاوه بر ارائه مطالب آموزشی برای معلمان ،والدین و دانش آموزان ، خود كودكان نیز به انتشار دیدگاههای خود در مورد هنر پرداخته اند و ضروری است كه این گونه اقدامات از طرف متولیان امور هنری عملی شود.

دوره راهنمایی و دبیرستان


كودكان با گذر از دوران دبستان به دوره راهنمایی قدم می گذارند و با كتاب هنر ، به سوی یادگیری هنر پیش می روند.
مهم ترین مشكلاتی كه در این دوران وجود دارد عبارتند از :
-متنوع نبودن فعالیت های هنری در سطح مدرسه و خلاصه شدن در نقاشی و خطاطی و آن هم بدون وجود كارگاههای هنری درسطح مدرسه
-تغییرات كند در به روزرسانی كتب هنر همگام با تحولات در حال انجام در سطح دنیا
-بیگانگی والدین از نحوه درست آموزش هنر به نوجوان خود به خصوص كه این دوران با سنین بلوغ مصادف است كه از حساسیت بالایی برخوردارست و آموزش در این مرحله نیازمند درایت و هوشمندی است
-ضعف در انجام بازیدهای هنری برای دانش آموزان و ناتوانی موزه ها در ایجاد یك محیط بسیار جذاب به همراه ارائه آموزش های هنری لازم به دانش آموزان
كه در این زمینه  ضرورت انجام پژوهش های لازم به منظور شناسایی نقاط ضعف آموزش هنر به خوبی احساس می شود تا در نهایت با تحول در نحوه آموزش هنر ، دانش آموزان بتوانند از این فرصت جهت رشد خلاقیت خود بهره مند شوند.


با گذر از دوران راهنمایی ، دانش آموزان به دبیرستان و هنرستان ها راه می یابند .شخصیت دانش آموزان در این دوران تا حدی شكل گرفته است و می توانیم نتایج آموزش های لازم را كه از بدو تولد كودك دریافت كرده است، مشاهده كنیم و از طرفی لازم است صاحبنظران روند آموزش هنر در این دوران را مورد بررسی قرار داده و ارائه طریق نمایند تا استمرار آموزش فعالیت های هنری با نقصان روبرو نشود و سعی شود یك نظام مندی در آموزش هنر از زمان تولد تا دوره دبیرستان پدید آید .
حال باید این سوال را از خود بپرسیم آیا دانش آموزان دبیرستانی ما دارای ویژگیهای زیر هستند ؟ تا بتوانند خود را برای قبول مسوولیت در جامعه آماده نمایند
-آیا شوق به زندگی در آنان بالاست؟
-آیا از قدرت خلاقیت بالایی برخوردارند و در برابر مشكلات می توانند با ذهن خلاق خود راه حل های جدید بیابند؟
-آیا آنان علاقمند به زیباییها هستند و دوست دارند كه محیط زندگی شخصی و اجتماعی خویش را زیبا كنند؟
-آیا آنها هدفمند بوده و با درایت آماده انتخاب رشته تحصیلی یا شغل مورد علاقه خود هستند؟
-آیا  به آینده خوشبین بوده و دارای اعتماد به نفس بالایی هستند و باور دارند كه در برابر مشكلات شكست نمی خورند ؟
-آیا آنان آماده فعالیت های گروهی هستند و می توانند به راحتی در گروه و در كنار دیگران تعیین هدف نمایند و با شكیبایی و انتخاب راهكارهای مناسب به اهداف دست یابند؟
-آیاآنان هنر را در زندگی شخصی خود استفاده می كنند تا نیمه راست مغز آنان نیز فعال شده و كارایی مغز آنان افزایش یابد؟
-آیا به علت مانوس شدن با  هنر ، لحظاتی از زندگی خود را به دور از هیاهوی محیط زندگی اختصاص به یك فعالیت هنری كرده تا هم آرامش كسب كنند و هم لحظاتی به كاووش در درون خود بپردازند .؟
-آیا رفتاری صادقانه دارند و در برخورد با دیگران از ریاكاری می پرهیزند ؟
ااگر پاسخ سوالات منفی باشد ما نیازمند یك بازنگری در نظام آموزشی خود از جمله آموزش هنر خواهیم بود.

در پایان باید بخاطر داشته باشیم اگر می خواهیم در دنیای حاضر زندگی كنیم باید خلاق باشیم در غیر اینصورت شرایط سختی پیش روی ما خواهد بود و اگر می خواهیم نسل خلاقی تربیت كنیم باید بپذیریم كه باید خلاقانه وارد این عرصه شویم و گرنه تنها با اندیشه های تكراری ، امیدی به ایجاد تحول و خلاقیت نخواهد بود .



+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 13:15  توسط ليلا علائي فرد  | 

دلیل جویدن ناخن ها توسط کودک

بسیاری از والدین زمانی که می بینند فرزندشان در حال جویدن ناخن هایش است ناراحت، آزرده و خشمگین می شوند و مدام به او تذکر می دهند که «ما نگران سلامتی و بهداشت تو هستیم و نمی خواهیم در آینده انگشتانی زشت داشته باشی.» بیشتر آنان بر این باورند که کودکانی که ناخن می جوند، دچار فشار عصبی و اضطراب شده اند و سعی دارند با این عمل خود تشویش و دلهره خود را کاهش دهند. آنها همچنین نگران این موضوع هستند که این رفتار در کودکانشان به صورت عادتی درآید که در آینده به سختی بتوانند آن را ترک کنند. منظور از عادت، رفتاری مقاوم شده است که بارها و بارها تکرار می شود. یک عادت ممکن است گاه به عنوان یک سرگرمی و گاه راهی برای رهایی از اضطراب های روزانه کودک انتخاب شود. اغلب کودکان و نوجوانان طی دوران رشد خود، عادات و رفتارهای گوناگونی را تجربه می کنند که مورد تایید والدین و اطرافیان شان نیست؛ مثل مکیدن شست، انگشت در بینی کردن، مو تاب دادن و چرخیدن های متوالی در اتاق. آنان این عادات را کاملاً غیر ارادی و ناخودآگاهانه انجام می دهند و به هیچ وجه قصدشان آزردن و برانگیختن دیگران نیست. در این گونه موارد انتخاب شیوه مقابله و رویارویی با آن مشکل از اهمیت ویژه یی برخوردار است زیرا می تواند تاثیر زیادی بر روند درمان یا وخیم تر شدن اوضاع بگذارد.

جویدن ناخن یک اختلال و واکنش روانی است که در کودکان معمولا در سنین خردسالی آغاز می‌شود. ناخن جویدن ممکن است از سنین پایین (حتی یک سالگی) شروع شود و میزان بروز آن تا ۱۲ سالگی افزایـش یـابـد. معمولا تمام ناخن ها بـه یک نسبت جویـده می شونـد. در موارد شـدیـد صدمه ناخن ها جدی است و ممکن است منجر به عفونت انگشتان و بستر ناخن ها شود.

ناخن

علت ناخن‌جویدن در این سنین، اغلب ناشی از هیجانات و اضطراب‌هاست. ناخن جویدن همین‌طور می‌تواند روشی برای ابراز دلگیری‌ها، دلخوری‌ها، دلواپسی‌ها یا جلب‌توجه باشد. معمولاً کودکان مضطرب به ناخن جویدن مبتلا می شوند که گاهی تا مجروح کردن انگشتان نیز پیش می رود زیرا ناخن جویدن در کودکان منقلب و هراسان، تسکین ایجاد می کند و باعث آرامش شان می شود. این بچه ها به محض رهاکردن این کار، دچار اضطراب می شوند و دوباره شروع به ناخن جوی می کنند.

عواملی که باعث ناخن جوی در کودک می شود عبارتند از:

ناخن جویدن در موقعیت های اضطراب آور و ناکامی ها تشدید می یابد،

 الف) چند توصیه به والدین:

 ۱- تا آن جا که ممکن است این رفتار را نادیده بگیرند.

۲- کودک را تنبیه نکنند.

۳- محیط امنی برای کودک فراهم آورند تا نیاز او به این گونه رفتارها کاهش یابد.

۴- توجه کودک را به رفتارش جلب نکنند.

۵- کودک را بـه ویـژه هنگام خواب سرگرم نـگـه دارنـد (مثلا با اسبـاب بازی) تـا حواسش از ایـن عادت به فعالیت دیگری منحرف شود.

  • فشار محیط بر کودک؛ کودکی که تحت انضباط شدید قرار گیرد وقتی نمی تواند بر موانع پیروز شود به خود فشار می آورد و این فشار باعث اضطراب می شود و در نتیجه برای رهایی از اضطراب، به ناخن جوی روی می آورد.
  • گاهی ناخن جویدن بر اثر تقلید به وجود می آید. گاهی کودکان این عمل را از والدین یاد می‌گیرند. کودک ابتدا تقلید می کند و کم کم به صورت عادت در می آید.
  • گاهی به‌علت اضطراب و استرس به ناخن‌جویدن روی می‌آورند.
  • کودکان خجالتی و کم رو، اغلب دچار این عادت ناپسند می شوند.
  • گاهی هنگام دندان در آوردن و التهاب لثه ها، این عادت در کودکان ایجاد می شود.

 ب) دارودرمانی: در موارد بسیار شدید و در کودکان بالای ۷ سال

در زیر توصیه‌هایی برای جلوگیری از این عمل آورده شده است:

والدین و اعضای موثر خانواده کودک برای درمان و کمک به کودکانی که عادت به جویدن ناخن هایشان دارند، روش های گوناگونی برمی گزینند. گروهی از آنها با ساده ترین عادت ناخوشایند فرزندشان چنان عصبانی و خشمگین می شوند که با شدیدترین شیوه های تربیتی درصدد مقابله با آن برمی آیند. در حالی که گروهی دیگر صبورانه و با ملایمت آرامش خود را حفظ می کنند و سعی دارند روند تشخیص، درمان و بهبودی فرزندشان را پی بگیرند و با همکاری ها و حمایت های خود مانع از تشدید اوضاع شوند. در بسیاری از موارد اگر والدین و اعضای موثر خانواده عادت ناپسند فرزندشان را تا مدتی نادیده بگیرند، پس از مدتی آن عادت به کلی از بین خواهد رفت زیرا یا کودک نیازی به تکرار و استمرار آن ندارد یا اینکه به تدریج بر اثر آن رشد و تحول کودک کاهش خواهد یافت و به کلی از یاد خواهد رفت. به طور کلی چنانچه کودک عادتی دارد که مادر و پدر درصدد کاهش آن هستند، می توانند با استفاده از روش های ساده زیر موجب کاهش و قطع آن شوند. 

در زمان التهاب لثه ها:

وسیله ای در اختیار کودک قرار دهید تا کودک مجبور نشود برای رفع التهاب از انگشتانش استفاده کند.

کوتاه‌کردن ناخن‌ها:

 ناخن‌های کوتاه‌شده لزوم کمتری دارند که جویده شوند. سعی کنید هر چند روز یک بار ناخن‌هایش را بگیرید و سوهان بزنید که حتی نتواند تکه‌های کوچک ناخن را به دندان بگیرد.

منحرف‌کردن حواس در هنگام ناخن‌جویدن:

سعی کنید حواس کودک را هنگام این عمل پرت کنید. زمانی که درمی یابید کودک مترصد جویدن ناخنش شده است، با او صحبت کنید (بازی های کلامی بهترین روش به حرف گرفتن کودک است)، از او کارهایی بخواهید که مجبور شود از انگشتانش استفاده کند، مثل درست‌کردن یک کاردستی یا کشیدن یک نقاشی.

اسباب بازی به دست های او بدهید تا دست هایش درگیر بازی با آن شود و فکر ناخن جویدن به سرش نزند. در مواردی این روش ها موثر واقع می شوند و در مواردی نیز کارایی چندانی ندارند؛ در این صورت بهتر است با کمی دقت و توجه محرک های گوناگونی را که می تواند مانع از عمل جویدن ناخن در کودک شود، پیدا کنید و آنها را به کار ببرید.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 12:12  توسط ليلا علائي فرد  | 

رفتارشناسی كودكان مشكل‌دار


کودک آب زیرکاه

خصوصیات با ویژگیهای شخصیتی:

۱. بدگویی ازدیگران (حتی اعضای خانوادهااعم ازبرادریا خواهر) این ویژگی بیشتردرباره دوستان اومصداق دارد تا بدین روش بتواند شرایط وزمینه تنبیه را برای آنها ایجاد نموده وازاین رفتارها لذت ببرد. این کودک ازتمایلات دیگرآزاری (یا سادیستیک) بهره می برد.

۲. دراکثر مواقع تظاهربه مظلومیت نموده وخود را بی گناه جلوه می دهد وبه محض اینکه دیگرازاوغافل شوند دردسرایجاد می کند.

۳. معمولااز گوشه چشم رفتارمعلم، مربی وگاه والدین را زیرنظردارد.

۴. این کودک می تواند تعدادی دوست خصوصی وصمیمی داشته باشد وبا آنها درتعامل باشد.

۵. درصورت لزوم درهرگونه آزمون یا تست میل به تقلب دراوبه وفورمشاهده می شود.

چرا کودک آب زیرکاه می شود؟

این کودک با ویژگی های یاد شده غالبا شکست های زیادی را درزندگی تجربه کرده وکمترطعم موفقیت را چشیده است. بی توجهی ازجانب دوستان ونزدیکان و فقرعاطفی نیزازجمله عواملی هستند که درگرایش کودک به مرموزبودن سهم بسزایی دارند، ضمن اینکه سخت گیری یا رفتارهای مستبدانه والدین درباره کودک و عملکردهای اودرزمینه های مختلف نبایستی نادیده گرفته شود، بلکه این گونه عملکردها کودکان را با مشکلات عاطفی - روانی عمیقی مواجه می سازند این رفتارنیزدرگرایش کودک به آب زیرکاه بودن مزید برعلت است.

نحوه اصلاح وتغییررفتار

نخستین گام برای ترمیم واصلاح رفتار این گونه کودکان تحسین وتشویق رفتارهای مناسب آنهاست، درمرحله بعد ارائه تکلیف به کودک متناسب با شرایط روانی و فیزیکی تا اورا فردی مسوول ومتعهد به بارآورد. باید توجه داشت که اینگونه کودکان نیازبه جلب توجه دارند که یعنی باید باورکنند واحساس کنند که ازدیدگاه شما ومربیان وجود دارند، نقش دارند وهمچنین قابلیت مفید بودن درجمع وجامعه، با تاکید ویادآوری این نکته که قوانین سخت وتنبیهات شدید، کودک فوق را به سوی فعالیت های پنهانی سوق خواهد داد.

کودک دزد

خصوصیات یا ویژگی های شخصیتی:

۱. برداشتن اشیاء کودکان دیگروپنهان سازی آنها حتی درصورتی که نیازی هم به آنها نداشته باشد.

۲. به طورمعمول دزدی (یا عمل خلاف) خود را انکارمی کند وگاه به گردن دیگران می اندازد.

۳. به طورحداکثردرآزمونها تقلب می کند.

۴. عدم احترام به حق وحقوق دیگران و کارکشیدن ازسایرین یکی دیگرازخصایص این کودک به شمارمی رود. بدین مفهوم که مایلند سایرین کارآنها را برایشان انجام دهند وخود نیزازوظایف محوله دوری می جویند.

چرا کودک دزد می شود؟

عموما روان شناسان ومشاوران را عقیده براین است که خانواده چنین کودکانی فاقد احساس امنیت واعتماد بوده وکودکان با ویژگی فوق ازتوجه ومحبت کافی برخوردارنبوده ضمن اینکه رفتارخشن وهمسالان نیزازعوامل گرایش کودک به دزدی محسوب می شود، مضافا به اینکه نبود وسایل وامکانات کافی درمقایسه با سایرکودکان به دلیل فقراقتصادی حاکم برجوخانواده نیزمی تواند باعث سوق کودک به رفتارفوق شود. همچنین با توجه به اینکه رفتار کودک عکس العملی است به محیط طبیعی علی الخصوص رفتاروالدین. چنانچه والدین کودک دزد ونادرست باشند کودک نیزبا الگوقراردادن آنها مطابق نظریه یادگیری مشاهده ای به تقلید ازآنها پرداخته ورفتاری مشابه را خواهد داشت وآخرین فاکتوریاعامل گرایش کودک به دزدی را می توان عدم کنترل کافی ولازم درخصوص تعاملات کودک با سایر هم بازیهایش معرفی کرد.

نحوه اصلاح یا تغییررفتار

ابزارووسایلی که وسوسه های کودک را تقویت نموده واورابه دزدی وامی دارد، از دسترس کودک دورنگه داشته شود. آنچه که مهم وحائزاهمیت است مشکل کودک نباید با دیگران درمیان گذاشته شود (به جز متخصصین) وهنگام گفتگوبا کودک ازکاربرد کلمات « دزدی » یا «دروغگویی» اکیدا خودداری شود. لازم به یادآوری است که کودکان گاهی دزدی می کنند یا دروغ می گویند اما بایستی کودک وادارشود که اشیاء دزدیده شده را به صاحبش بازگرداند وچنانچه این عمل انجام شد به عنوان یک رفتارمثبت نیازمند « تشویق » است تا کودک مطمئن شود که رفتارهای مناسب اومورد تشویق وحمایت سایرین قرارمی گیرد، درمورد این کودکان درآموزشگاه توصیه های روان شناختی این است که کودک فوق درکلاس درس درمعرض دید معلم بنشیند.

کودک خجالتی

خصوصیات یا ویژگیهای شخصیتی:

۱. کودک خجالتی غالبا با صدای آرام سخن گفته ویا اکثراوقات آرام وساکت می نشیند.

۲. ظاهرا درمقابل مشکلات عقب نشینی کرده وازمقابله با آنها به طورجدی پرهیز می کند ودرواقع ازانجام کارهایی که احتمال دردسردرآن وجود دارد به شدت گریزان است.

۳. صحبت کردن برایش مشکل است واصولادوستان کمی نیزدارد وسعی می کند که ازتماس با مردم اجتناب کرده، بخصوص ازروبه روشدن با بزرگترها هراسان است.

۴. زیاد عرق می کند، خصوصا اگرمجبورشود درجمع یا مجلسی حاضرشود وهمیشه سعی می کند که مورد توجه وحمایت دیگران باشد وبه ندرت برای اثبات عقیده اش پافشاری می کند.

۵. به لحاظ آناتومی بدن (وضعیت فیزیکی) جسمی ضعیف وعقب افتاده ترازهم سن وسالهایش دارد.

۶. این کودک درمحیط آموزشگاهی معمولاسعی می کند در« ته »کلاس بنشیند.

چراکودک خجالتی می شود؟

کمال طلبی وفزون خواهی والدین ویا مقایسه کودک با سایردوستانش ازجانب والدین وسایرنزدیکان بدون درنظرگرفتن تفاوت های فردی وهمچنین انتقاد زیاد و بیش ازحد ازرفتارهای کودک ودرمقابل رد تقاضاهای کودک با لحن تند وخشن درمحیط آموزشگاه وخانواده وبه طوراحتمال وجود فرد«خجول» درخانواده جملگی ازعوامل گرایش کودک به کمرویی می باشند.

نحوه اصلاح وتغییررفتار

سعی کنید کودک را مورد توجه قراردهید وبا اودرزمینه رفتارش سخن بگویید وچنانچه داوطلب انجام کاری بود اجازه انجام کارمورد نظرش را به اوبدهید یا به عبارتی دیگربرخی ازکارهای روزمره خانواده را به اوتکلیف کنید. البته سعی کنید مشارکت اودرانجام کارها خود خواسته باشد والزام کودک به انجام کارتا حد امکان خودداری کنید وبعدازهرموفقیتی اورا تشویق کنید وفراموش نکنید که اینگونه کودکان به کندی« بهبود» می یابند وبه تدریج رشد می کنند، درصورتی که شما صبروحوصله به خرج دهید یعنی اجازه بدهید تا کودک بداند که درهرموقعیتی چه رفتاری داشته باشد.

کودک ترسو

خصوصیات یا ویژگیهای شخصیتی:

۱. بعضی اوقات به طورناگهانی هراسان ومایوس شده وغالبا مضطرب ونگران است.

۲.آرام وساکت است وهیچگاه ریسک نمی کند.

۳.برای انجام کارثباتی نشان نمی دهد.

۴. به مسائل اخلاقی توجه زیادی دارد.

۵. کودک ازاحتمال وقوع مرگ یا آسیب به دیگران هراس دارد.

چرا کودک ترسو می شود؟

وجود والدین ترسو یا حضورفردی ترسو درخانواده ویا احتیاط ومحافظه کاری بیش ازحد والدین یکی ازعلل گرایش کودک بدین رفتارمحسوب می شود. سرگذشت های غم انگیز در زندگی کودک نیزدراین زمینه بی تاثیرنبوده به علاوه تنبیه کودک درمنزل آن هم با شدت زیاد وتهدید اوازجانب دوستان وهمبازی ها و ترس و وحشت ازمدرسه نیزاین معضل رفتاری را درکودک رشد وارتقا می بخشد، مضافا اینکه عدم رشد کافی به لحاظ عاطفی نیزمزید برعلت خواهد بود.

نحوه اصلاح وتغییررفتار

کودک با ویژگی« ترسویی» نیازمند توجه بی ریا وصمیمانه ومعطوف به خود است، اوعاشق انجام کارکم خطربوده، بنابراین نباید فرصت انجام آنها را ازاوبگیرید، به کودک بقبولانید که بسیاری ازترس ها خیالی هستند وبه طورحتم بهبود می یابند، اورا تشویق به نوشتن مطلبی (انشا) درباره ترس هایش کنید و هنگامیکه کودک احساس ترس می کند باید مورد حمایت شما واقع شود.ذکراین نکته ضروریست که وظایف محوله به کودک به طورقطع باید درحد توانایی او باشد و یا به عبارتی کودک به آسانی ازعهده انجام آن به نحواحسن برآید تا بدین وسیله شاهد افزایش اعتماد به نفس درکودک باشیم. چنانچه توصیه های فوق در فرایند رفتاری کودک شما موثرواقع نشد، دریک فرصت معین به مرکزمشاوره و روان شناختی مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1392ساعت 12:1  توسط ليلا علائي فرد  | 


چگونه تفکر خلاق را در کودکان ایجاد کنیم؟

 بیش تر وقت ها، خلاقیت شگفت انگیزی در نقاشی های کودکان، بازی های نمایشی و زبان اختراعی آن ها می بینیم. کودکان، تخلیلشان را در سخن گفتن خود به نمایش می گذارند. ما به عنوان آموزشگران آن ها نقش مهمی در تقویت توانایی شان در هنر، ارائه ی نمایش و پاسخ های خلاق آن ها به مشکلات داریم.
بیش تر وقت ها، اولویت های ما سالم و ایمن نگه داشتن کودکان، آموزش مهارت های علمی همچون شناخت رنگ و فرم، آموزش رفتارهای اجتماعی، مهارت های ریاضی و خواندن و نوشتن، هستند. ما با اختصاص همه ی وقت خود به این حوزه ها، فرصت کم تری برای تفکر درباره ی اهمیت پرداختن به توانایی های خلاقانه کودکان داریم، در حالی که نیروی خلاقیت، علاقه ی کودکان را به آموختن افزایش می دهد و پیشرفت ذهنی آن ها را تقویت می کند.

خلاقیت چیست؟

 اگر از پنج آموزشگر بخواهید که خلاقیت را تعریف کنند، احتمالا پنج پاسخ گوناگون خواهید گرفت:
یک تعریف خلاقیت، بر فرآیند تفکر واگرا متمرکز است، که شامل موارد زیر است:

  • کنار گذاشتن ایده های کهنه
  • ایجاد ارتباط های تازه
  • گسترش مرزهای دانش
  • پرداختن به ایده های جالب

وقتی به پرورش تفکر واگرا می پردازیم، به ایجاد انگیزه و علاقه در کودکان برای یادگیری عمیق تر کمک می کنیم. تشویق کودکان به ارائه ی ایده های نو، توانایی های تفکر خلاق را در آن ها پرورش می دهد. هنگامی که کودکان یاد می گیرند با نادانسته های شان برخورد درستی داشته باشند، در حال پرورش توانایی تفکر پیچیده ی خود هستند. کودکان نیاز به کمک دارند تا یاد بگیرند که هر چیزی تنها امکان موجود نیست، ولی پذیرفتنی است، تا بتوانند ایده ها و نظرهای مخالف و ناهمساز را به طور هم زمان در ذهن شان داشته باشند. به آن ها اجازه بدهید با ایده هایی که ممکن است نادانسته یا غیر منطقی باشند، بازی کنند.
 شما می توانید به کودکان کمک کنید که بفهمند:

  • بعضی احساسات شان، همچون احساسات دیگر مردم هستند و برخی متفاوت با آن ها.
  • یک دوست ممکن است بخواهد با شما بازی مشابهی بکند ولی همیشه این طور نیست.
  • شما می توانید بعضی کارها را حالا و بعضی را بعد انجام دهید .
  • یک ایده ممکن است در یک موقعیت خوب باشد و در موقعیت دیگر بد.(آواز خواندن تفریح است، ولی نه در زمان استراحت مردم.)

پیامدها و گزینه های گوناگونی برای فعالیت ها وجود دارند. این گونه تفکر، توانایی های استدلالی را برجسته می کند و راه حل های خلاقانه ی کودکان را برای مخالفت و مقابله بر می انگیزاند.

یاد دادن خلاقانه
برای ارتقای خلاقیت کودکان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

  • یک روش مهم برای این که کودکان به ارزش خود پی ببرند، ارتباط متقابل با شماست.
  • در ارائه ی توصیف های مثبت  از  ایده ها و کارهای کودکان، دست و دلباز باشید.
  • بر هر کودک و رقابت او با هدف پرورش فردیت و اعتماد و خلاقیت او تمرکز کنید.
  • نشست های گروهی برای ارائه ی ایده های کودکان به ویژه در حوزه های حل مسئله برگزار کنید.

 پرسش های باز
پرسش های باز یا سقراطی، روشی مناسب برای جاری ساختن جوهر خلاقیت در  کودکان است. این پرسش¬ها به آن ها کمک می کنند تا از زمان و مکان فاصله بگیرند. گزینه ها، مقایسه ها، ایده های نو، ساختار بندی و پاسخ های بی همتا به این پرسش ها، همه، اجزای مهم در تفکر خلاق هستند.
در این بخش چند پرسش باز برای الهام بخشیدن به خلاقیت کودکان ارائه شده است:

  • اگر همیشه شنبه ها باران ببارد، چه اتفاقی می افتد؟
  • چه می شد اگر خودرو ها هیچ وقت کهنه نمی شدند؟
  • اگر یک موش ببینید که در حیاط خلوت، گل های مورد علاقه ی مادرتان را می جود، چه کار می کنید؟
  •  چرا ما با موهای مرتب و شانه شده از خواب بیدار نمی شویم؟
  • چه اتفاقی می افتد اگر یک گاو، یک زنبور و یک شبدر با هم یک جا باشند؟
  • چه می شد اگر گربه ها پارس می کردند؟
  • اگر همه ی کفش های دنیا یک اندازه بودند، چه می شد؟

پرسش هایی را به یاد بیاورید که ممکن است برای یک کودک سخت باشد و تجربه ی مرتبط اندکی در زمینه ی آن داشته باشد. برای نمونه، در دنیای واقعی، بعضی از کودکان شهری هرگز گاو و شبدر ندیده اند.
مطمئن شوید که پرسش های تان با دانش تجربی کنونی کودکان همخوانی دارند. اگر امکان دارد، آن ها را به یک کشتزار ببرید، به آن ها فیلمی نشان بدهید یا کارشناسانی را دعوت کنید که برای افزایش زمینه ی تجربی کودکان از مکان های مختلف به کلاس آن ها بیایند.
اگر روش های برانگیختن خلاقیت کودکان را در برنامه های آموزشی آن ها بگنجانید جالب خواهد بود. وقتی کودکان درگیر هنر، بازی خلاقانه، یا موسیقی و فعالیت های حرکتی می شوند، تفکر سنجیده و برنامه ریزی، می تواند به آن ها کمک کند که در توانایی های تفکر خلاق تواناتر شوند.

دستیابی به درک عمیق تر از راه هنر
نقاشی انگشتی و با سه پایه و در حال گوش دادن به قطعه ای موسیقی کلاسیک، طراحی، کار با سفال، کار چاپ، بازی با نشاسته با انگشتان، تنها نمونه های اندکی از فعالیت های هنری هستند که خلاقیت را تقویت می کنند و هم اکنون در بسیاری کلاس های کودکان به آن ها می پردازند. مشاهده ی دقیق، کشف های خلاق را آشکار می کند. برای نمونه یک آموزشگر ممکن است یک قلم موی بزرگ نقاشی و یک فنجان رنگ آبی را به یک کودک پیش دبستانی بدهد. او ممکن است به هر قطعه ی آبی که روی کاغذش هست توجه کند. امکان دارد در یک شادی رویایی، قلم مویش را به رنگ آبی روی کاغذش آغشته کند و با چشمان شگفت زده، نوار اولیه ی آبی را که در رنگ غرق می شود، نگاه کند و قطره های بزرگی را که از رنگ آبی که آرام از کاغذ پایین می خزد، دنبال می کند، او از خلق سایه ی آبی  بیش تر حیرت می کند.
در این مشاهده، آموزشگر می تواند کشف کودکان را هنگامی که لایه های بیش تر، تغییرات  تراکم رنگ و مقدار بیش تری شره (ریزش) رنگ ایجاد می کنند، تحسین کند. حساسیت شما به قدرت کشف کودکان، اشتیاق آن ها را برمی انگیزد و زمینه های خلاقیت را فراهم می کند.

 

حرکت های جادویی
بعضی کودکان نیاز دارند بیش تر به حرکت های شوق انگیز بپردازند. این کودکان بهتر است به تحرک و رقص تشویق شوند. در صورت امکان، کودکان را به دو گروه بخش کنید، یک گروه با دست زدن یا سازهای موسیقی ریتمیک، موسیقی بنوازند یا پاهای شان را بر زمین بکوبند. از گروه دوم بخواهید با دقت به ریتم های گروه دیگر گوش بدهند و با موسیقی و شیوه های خلاقانه برقصند.
در این فعالیت کودکان یاد می گیرند که موضوع ها را با استفاده از بدن های شان در فضا  نمایش بدهند. آن ها عاشق این هستند که سعی کنند مثل یک خرگوش بجهند. کودکان بزرگ تر ممکن است از حرکت کردن مانند لاک پشت یا یک اژدهای پرنده یا فیل لذت ببرند. از آن ها بپرسید چگونه از بدن شان برای نشان دادن احساسات خود، همچون هیجان، لذت و خشم بهره می گیرند.
تفکر خلاق در بسیاری از بازی های گروهی گنجانده شده است، مثل بازی "مار بزرگ". در این بازی، کودکان روی شکم های شان می خوابند و قوزک پای نفر جلویی را می گیرند تا شکل یک مار دو نفره را ایجاد کنند. مار روی شکمش می خزد و بازی پیش می رود تا یک مار چهار نفره ساخته شود و همین طور ادامه پیدا می کند. کودکان ناچارند ادای مار در حال خزیدن ر ادر بیاورند که چگونه روی یک کوه می خزد یا بدون این که هیچ قسمتش جدا بشود، به پشت بر می گردد.

بازی های "تنها تصور کن"
بازی های "تصور کن" به کودکان اجازه می دهند که با تخیل خود به پرواز در بیایند. ضرورت این بازی ها، بازیابی اطلاعات از حافظه است تا ایده ها را با هم بسنجند و ارتباط هایی میان بخش های  اطلاعاتی جداگانه بر قرار کنند.
در زمان استراحت، باید به کودکان اجازه بدهید که سناریوهای مختلف خیالی را به تصویر بکشند، همچون پرنده ای که میان سقف ها راه می رود به دنبال چیست؟ چگونه کودکان در رختخواب خودشان از بالاترین نقطه ی سقف به پرواز در می آیند؟ همچنین می توانید از کودکان بخواهید که ادا در بیاورند: به آن ها بگویید شما می توانید جانوری باشید که دوست دارید. چه جانوری را انتخاب می کنید؟ چه کارهایی به جای آن جانور در طول روز انجام می دهید؟
برخی از بازی های خلاق به کودکان کمک می کنند که بیش تر در باره ی خودشان یاد بگیرند و اولویت ها و واکنش های خودشان را تشخیص دهند. در این بازی می توانید بپرسید:
فرض کنید به شما سه شیء داده شده (سه شیء را نام ببرید). اگر قرار باشد یکی را برگردانید، کدام یکی از آن ها را پس می دهید؟ چرا؟ با آن دو تای دیگر چه کار می خواهید انجام بدهید؟ آیا می توانید از آن ها با هم استفاده کنید؟ چرا؟
بازی "کاربردها" توانایی های کودکان را در جادوی کاربردهای غیرعادی و غیرمعمول برای اشیایی مثل قوطی کنسرو، گیر ه ی کاغذ یا مقوای نازک، رول دستمال کاغذی و... کشف می کند.
هنگامی که آموزشگر، چند کراوات به یک گروه کودک شش ساله می دهد، آن ها از کراوات ها به عنوان کمربند صندلی در مسافرت هوایی استفاده می کنند. همچنین وانمود می کنند که کراوات ها مار هستند و روی زمین می خزند. به کودکان این فرصت را بدهید که بر پایه ی نمایش های خیالی شان تا پایان  پیش بروند  و سپس زیر چشمی از جادوی خلاقانه آن ها لذت ببرید.

پیک نیک داخلی
با کودکان برای خلق یک سناریوی خیالی داخل خانه، برنامه ریزی کنید که حال و هوای همه را در یک روز تیره ی زمستانی عوض کند. برای نمونه، تلاش کنید یک پیک نیک تابستانی در کلاس اجرا کنید. یک ملافه ی بزرگ پهن کنید. چند صدف و حتی چند مشت شن را داخل لوله های پلاستیکی با آب کم بریزید. با کودکان همکاری کنید تا ساندویچ های مختلف و تکه های میوه آماده کنند. از والدین شان بخواهید که چند دست لباس تابستانی برای شان بفرستند. کودکان پیش دبستانی حتی می توانند مایو بپوشند و حوله با خودشان بیاورند. یک استخر کوچک پلاستیکی روی کف کلاس بگذارید و با کودکان به شنا بروید. آن¬ها می توانند روی لبه ی صفحه شنی، کلوچه های شنی یا صدف درست کنند.

شیوه های شاعرانه
شعر بخوانید. پژوهشگران مغز بر برقراری ارتباط میان مسیرهای عصبی، از راه تنوع و غنای داد و ستدهای زبانی تاکید می کنند. هر چقدر در سال های نخست از مغز کار بیشتری بکشید مغز فعال تر می شود.
می توانید از شعر برای تشویق کودکان در حل مسئله ها و این پرسش که بعد چه اتفاقی می افتد، استفاده کنید.
این شعر بامزه را از کتاب "جوهر توت سیاه"  ایو مریام در سال ۱۹۹۴ با کودکان آزمایش کنید:

بللا یک چتر نو داره
نمی خواد اونو گم کنه
وقتی که بیرون می ره در بارون
هیچ وقت ازش استفاده نمی کنه
بینیش گرفته
کفشاش گلی شدن
جوراباش خیسه خیسن
عینکش بخار گرفته
جیباش پر آبه
با یه قورباغه ی سبز کوچیک.      
تنها چیزی که او می تونه بگه "هاپچیه"
اما چترش
نو و تمیز مونده.
 

سازمان دهی برای خلاقیت

شما چطور کف کلاس را برای رویدادهای خلاقانه آماده می کنید؟ فضای کافی برای گوشه های ایمن و خودروهای کافی و بلوک هایی برای ایجاد بزرگراه و ترافیک فراهم کنید. سه پایه ها و روپوش هایی  با بندهای گردنی پلاستیکی داشته باشید تا کودکان آن ها را برای فوران الهام های شان بپوشند. سعی کنید محدودیت های زمانی کم تری  برای فعالیت هایی که خلاقیت کودکان در آن ها از قید و بند ساعت کلاس رها می شوند، ایجاد کنید.
داستان خوانی و فعالیت های گروهی نیز شیوه های جالبی برای افزایش همکاری اجتماعی هستند. البته برای مشارکت همه ی کودکان در فعالیت ها باید برنامه ریزی شود. آن ها ممکن است تصور کنند که قسمت ویژه ای از برنامه مربوط به آن ها نیست. برای نمونه، اگر کودکان بازی را بیرون از فضای کلاس انجام می دهند و یک کودک می خواهد قلعه ی شنی بسازد، آموزشگر دارای انعطاف، با این انتخاب شخصی تحت تاثیر قرار نمی گیرد و با دور اندیشی چنین خواسته های شخصی را به گونه ای مدیریت می کند که رشد کودکان آسیب نبیند.

الگوهای بازی – هیجان انگیز
 از ضرورت های یک کلاس، فضای بازی پر هیجان است. آموزشگران، بیش تر وقت ها از خودشان می پرسند آیا سناریوهای ثابت بازی هیجان انگیز می تواند به هر شکل خلاق باشند؟
 کودکان چون همدیگر را تعقیب می کنند، بعضی های شان دوست دارند هیولا باشند و بقیه جیغ بزنند و فرار کنند. بازی تکراری هیولا به هیچ بخش هیجان انگیزی نیاز ندارد،، اما آموزشگرانی که می خواهند خلاقیت کودکان را تقویت کنند، می توانند به پیوند کلیشه ی رفتاری آن ها به دنیای بازی رویایی بزرگ تر، کمک کنند. ما به عنوان آموزشگر، مشاهده کننده های ثابتی هستیم و  از ترس ها و شخصیت و نقاط قوت و استفاده از رویاهای کودکان آگاهی داریم.

به الگوهای تکراری کودکان و این که چگونه به مقابله با اضطراب آن ها کمک کنیم، دقت کنید. از آن ها برای درک بیش تر بازی های هیجان انگیز و رویاهای شان سوال کنید.
ارتباط میان کودکان و آموزشگران، چگونگی شکل دهی مکان و زمان کلاس و منابع موجود، عوامل مهمی در پرورش خلاقیت اند. کلاس ها همان مکان هایی هستند که کودکان در آن ها از جنبه ی علاقه ها و ارتباط ها و منابع کاشفانه ی خود بدون ترس یا مخالفت همکلاسی ها و آموزشگران تقویت می شوند و آموزشگران آماده می شوند تا منابع ارضای خلاقیت کودکان را که تشنه ی آن هستند، فراهم سازند. کلاس ها مکان هایی هستند که ممکن است شکوفه های خلاقیت در آن ها بشکفند و رشد کنند.


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1392ساعت 0:0  توسط ليلا علائي فرد  | 


فردریک داگلاس

پرورش کودکی توانا ساده تر از تلاش برای به زندگی بازگرداندن یک بزرگسال شکست خورده است.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 23:29  توسط ليلا علائي فرد  | 

اهمیت بازی های وانمودی

 خردسالان از راه خیال پردازی و عمل کردن یاد می گیرند. آیا تا کنون دیده اید که فرزند تان یک سنگ را بردارد و با آن همانند یک ماشین  بازی کند، یا با جنباندن لگویی،  آن را یک آدم یا خرگوش فرض کند ؟

در این هنگام فرزند شما با حرکت، چیزی را به جای چیز دیگری وانمود می کند. اما روند وانمود سازی به همین سادگی که دیده می شود، نیست. فرآیند وانمود سازی سبب پرورش بسیاری از زمینه های بنیادی رشد کودک می شود.
 بیشترکلاس های کودکستان ها و مهد کودک ها سالن نمایش مجهزی دارند. اختصاص جایی به نمایش برای کودکان، کاری هدفمند است. پژوهش ها نشان داده اند که بازی های وانمودی برای آن ها، امکان زندگی در دنیایی کوچک، با همان ویژگی های دنیای واقعی را فراهم می آورد و آن ها را به کاربرد مهارت هایی که آموخته اند، تشویق می کند. این امکان، همچنین زمینه را برای به کار بردن مهارت های شان در فعالیت های معنادار زندگی آماده می سازد.
برخی کارشناسان براین باورند که این فرآیند کاربردی، نه تنها در پیشرفت یک مهارت، بلکه در چگونگی بکارگیری آن در زندگی هم به کودک کمک می کند.

  •  بازی های وانمودی به کسب مهارت های اجتماعی و عاطفی کمک می کنند

هنگامی که کودک شما در حال بازی وانمودی  است، به شکل فعال نقش های عاطفی و اجتماعی زندگی را تجربه می کند. او با بازی های جمعی می آموزد که چگونه نوبت را رعایت کند، چگونه به ترتیب، مسئولیت ها را تقسیم کند و خلاقانه به حل مشکل بپردازد. هنگامی که کودک شما شخصیت های مختلفی را وانمود سازی می کند، درحال  تجربه کردن "راه رفتن با کفش های دیگری است". با کفش های دیگران راه رفتن" به دستیابی او به مهارت های مهم اخلاقی و همدلی یاری می رساند. برای خردسالان طبیعی است که دنیا را از دید خود و با محوریت خود ببیند. آن ها با کمک بازی های جمعی، کم کم احساسات دیگران را درک می کنند. وقتی کودک پی می برد که با وانمودسازی می تواند خود را به جای هر کس و هر چیزی بگذارد، اعتماد به نفس  پیدا می کند!

  • کودکان در سال های نخستین زندگی، تنها در حال درک کردن تفاوت میان واقعیت و تخیل هستند

بازی های خیالی و بازی کردن نقش شخصیت های آشنا (مانند اعضای خانواده) و شخصیت های افسانه ای یا ساختگی، سبب درونی شدن تفاوت مهم میان واقعیت و خیال در کودک می شود. برای نمونه، کودک شما می تواند تفاوت بین مادر واقعی اش و مادری که بعضی وقت ها در بازی های کودکانه نقش او را بازی می کند، دریابد و این تجربه و دانش را در موقعیت های دیگر  نیز به کار برد.

  • بازی های وانمودی مهارت زبانی را پرورش می دهند

آیا تاکنون هنگامی که  کودک تان سرگرم بازی تخیلی یا بازی با اسباب بازی ها یا دوستانش است، به رفتار اوتوجه کرده اید؟ اگر پاسخ تان مثبت است، شاید بعضی واژگان یا عبارت هایی شنیده اید که هرگز فکر نمی کردید او آن هارا بلد بوده است. اغلب در بازی کودکان، واژگانی را که خودما به کار می بریم، از آن ها می شنویم. کودکان از پدر، مادر، و آموزگارشان  کاملا تقلید می کنند. بازی وانمودی به کودک شما کمک می کند تا قدرت زبان را در یابد.  افزون بر این، کودکان با بازی وانمودی با دیگران، یاد می گیرند که می توانند از واژه ها همچون ابزاری برای بازسازی یک داستان یا سازمان دهی یک نمایش بهره بگیرند. این فرآیند به کودک تان امکان می دهد میان زبان نوشتاری و گفتاری ارتباط برقرار کند و به مهارتی  دست یابد که بعدها به او کمک خواهد کرد خواندن را یاد بگیرد.
کودکان همچنین در هنگام بازی های وانمودی، واژه نامه ی خود را می سازند. هنگامی که مشغول بازی وانمودی هستند، شما و آموزگارش می توانید آن ها را با واژه های مربوط به یک موضوع ویژه آشنا کنید. برای نمونه، اگر کودک تان دوست دارد با دایناسورهای اسباب بازی، بازی کند، شما با اشاره به نام دایناسورهای گوناگون، به او کمک خواهید کرد به سرعت نام های بلند آن ها را یاد بگیرد.
بیشتر کودکان دوست دارند وانمود کنند کارهایی را که شما در خانه انجام می دهید، آن ها هم انجام می دهند. سعی کنید همیشه مجموعه ای ازنشریه ها، کتاب ها، کاغذ و مدادهایی برای بازی های نمایشی در خانه در دسترس داشته باشد.
به این ترتیب، کودک شما از مهارت های پیش نوشتاری و پیش خوانی برای تقلید موقعیت های واقعی در زندگی اش استفاده خواهد کرد. او می تواند برای عروسک ها و اسباب بازی هایش بخواند، نامه بنویسد، فهرست تهیه کند و حتی وانمود کند با تلفن اسباب بازی، پیام تلفنی می گیرد.

  • بازی های وانمودی در کودک مهارت تفکرایجاد می کنند

بازی های وانمودی، مسئله های فراوان پیش روی کودکان می گذارند. هنگامی که  دو کودک می خواهند نقش یکسانی بازی کنند یا مواد مناسبی برای ساختن یک سقف برای خانه ی عروسکی بیابند، مهارت های تفکر شناختی ارزشمندی  را فرا می گیرند که در زندگی حال و آینده از آن ها استفاده خواهند کرد.
آیا کودک تان گاهی ازبازی های خشن لذت می برد؟ فوق العاده است! برخی پژوهشگران که در زمینه ی رشد مغزی در سال های اولیه ی رشد پژوهش می کنند، به تازگی به این نتیجه رسیده اند که این گونه بازی ها در رشد بخشی از مغز که کنترل رفتار را بر عهده دارد، موثرند. بنابراین، به جای نگرانی از اینکه این بازی ها کودک شما را به خشونت تشویق می کنند، مطمئن شوید که در وضعیت  کنترل شده و امن، بازی خشن می تواند به کودک شما کمک کند تا مهارت های مورد نیاز کنترل برخود را برای اینکه بداند چگونه و چه زمانی این گونه بازی مناسب است، فرا بگیرد.
بازی های وانمودی، تفکر انتزاعی را تقویت می کنند، توانایی استفاده از ابزاری مانند بلوک های ساختمان سازی به عنوان نشانه ی  چیزی ( مانند تلفن) سطح بالایی از مهارت تفکر  به شمار می رود و در نهایت کودک شما را قادر خواهد ساخت تشخیص دهد که  اعداد ،بیانگر اندازه و مقدار،و ترکیبی  ازحروف ،نشانگر واژه هایی هستندکه به زبان می آورد، می شنود و می خواند.

  • پرورش تخیل

آیا کودک شما درگیر بازی های وانمودی می شود؟ برای ساختن دنیا ی فانتزی کودک خود، در یک جعبه یا گوشه ای از اتاق، چیزهایی را که کودک تان را به بازی های وانمودی بر می انگیزانند، قرار دهید. این جعبه یا گوشه ی اتاق ممکن است دارای:

  • سبد پلاستیکی بزرگ،جعبه ی مقوایی، جعبه ی خالی یا بزرگ برای ساختن خانه
  • لباس های کهنه ،کفش، کوله پشتی و کلاه
  • تلفن قدیمی،دفترچه تلفن های قدیمی و مجله های کهنه
  • ظرف  های آشپزی،ظرف های پلاستیکی غذا ،گل مصنوعی و دستمال سفره
  • حیوانات پارچه ای و عروسک هایی در اندازه های مختلف
  • تکه پارچه ،پتو ،ورقه های کهنه برای ساختن لباس یا قلعه
  • چیزهای مناسب برای  یک بازی وانمودی ویژه همچون "رفتن به سفر" ، از جمله کارت پستال، بلیت های استفاده شده ی هواپیما ،سکه های  خارجی ،عکس هایی برای تعطیلات
  • نوشت افزار برای نوشتن پیام های تلفنی، نوشتن یادداشت ها لیست خرید و... باشند.
    منبع: 
    http://www.scholastic.com


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1392ساعت 23:23  توسط ليلا علائي فرد  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آبان 1392ساعت 12:46  توسط ليلا علائي فرد  | 

نقش نوع بازی ها در توانائی کودکان

«بازی» به هر گونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدف دار که به صورت فردی یا گروهی انجام پذیرد و موجب بروز نیازهای کودک شود، گفته می شود. بازی وسیله طبیعی کودک برای اظهار و بیان «خود» است.


«آلفردآدلر» روانشناس معروف می گوید: هرگز نباید به بازی به عنوان روشی برای وقت کشی نگاه کرد.

اسباب بازی ها را براساس دامنه تاثیر آن ها به دو دسته تقسیم می کنند:

۱ - سازمان یافته

۲ - سازمان نیافته

اسباب بازی های سازمان یافته شکل مشخص و از پیش تعیین شده ای دارند که دامنه تاثیر آن ها محدود است و به منظور ایجاد موقعیت یادگیری خاص برای کودکان به کار می روند.

این گونه اسباب بازی ها به ۶ دسته تقسیم می شوند:

۱. اسباب بازی هایی ویژه خردسالان

۲. اسباب بازی هایی برای جلب توجه کودک

۳. اسباب بازی هایی برای ایجاد تحرک در کودک

۴. اسباب بازی هایی برای تقویت مهارت های دست و هماهنگی چشم و انگشتان

۵. اسباب بازی هایی برای تقویت قوه تمیز و تشخیص

۶. اسباب بازی هایی برای تقویت قدرت تکلم و بیان کودک از اسباب بازی های سازمان نیافته می توان به مکعب ها و لگوها اشاره کرد.

دسته ای از این اسباب بازی ها، وسایل بازی خلاقه هستند, مانند مداد رنگی و آبرنگ، در بازی های تصویری نیز وسایلی مانند عروسک، خمیر مجسمه، شن و آب به کار می رود.

بازی هائی برای افزایش توانائی کودکان:

۱- بازی کشف اَشکال: (هدف: ادراک فضایی)

ابتدا به کودکان می گوییم به پوسترهای اطراف خود با دقت نگاه کنند، آن گاه از آن ها خواسته می شود شکل مورد نظر را در اطرافشان پیدا کنند هر کسی سریع تر انگشت خود را روی شکل قرار یا آن را نشان داد برنده است این کار می تواند با استفاده از اشیای موجود در اتاق نیز انجام گیرد.

۲- بازی مفاهیم (هدف: آموزش مفاهیم و اطلاعات عمومی):

با استفاده از پوسترهای آموزشی، مفاهیمی مانند کوچک و بزرگ، کوتاه و بلند، تر و خشک، چاق و لاغر، باریک و پهن، سنگین و سبک، پشت و رو، تاریک و روشن و ... به صورت سوالی و به شکل مسابقه به کودکان آموزش داده می شود.

۳ - بازی نقطه گذاری (هدف: دقت و جهت یابی):

روی تخته وایت برد، یک دایره رسم و از کودک خواسته می شود با دقت، موقعیت خود را تا رسیدن به تابلو در نظر بگیرد و سپس با چشمان بسته در داخل دایره یک نقطه بگذارد، برنده مسابقه کسی است که بتواند با تشخیص موقعیت دقیق خود و تابلو و دایره، علامت را نزدیک تر به مرکز دایره بگذارد بازی می تواند روی کاغذ نیز انجام شود.

۴-بازی ترسیم خطوط (هدف: افزایش دقت و تمرکز)

ابتدا روی تابلو خط صاف، مارپیچ و زیگزاگ رسم می شود و سپس چشمان کودک را می بندیم و به او می گوییم به فرمان من بدون آن که دستت را از تابلو برداری خطوط صاف، مارپیچ و زیگزاگ رسم کن، این کار می تواند روی کاغذ نیز انجام شود.

۵- بازی تخمین فاصله (هدف: دقت، جهت یابی و ادراک فضایی)

کودک را در فاصله چند متری دیوار قرار می دهیم و از وی می خواهیم که حدس بزند که با قدم های خودش از جایی که ایستاده تا دیوار چند قدم فاصله دارد برنده مسابقه کسی است که تخمین دقیق تری از فاصله داشته باشد (قدم ها باید چسبیده به هم باشد)

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1392ساعت 23:22  توسط ليلا علائي فرد  | 


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 12:10  توسط ليلا علائي فرد  | 

تفاوتهای فردی در نقاشی کودکان

مقدمه

ایده کلی در این تحقیق،تحلیل محتوای نقاشی کودکان است و هدف آن پی‌بردن به دنیای درون کودکان که متأثر از دنیای برون و پیرامون آنها می‌باشد از طریق نقاشیهایشان است.

کودک در هر مقطع سنی به نوعی به نقاشی می‌پردازد و از این راه‌ احساسات و عواطف خود را بیان می‌کند.او دنیای درون خود و جهان‌ خارج را به هم آمیخته و از ترکیب آنها نقاشیهای گوناگون می‌آفریند و به این ترتیب است که کودک به خلق هنر می‌پردازد.هنرآفرینی کودک‌ نظیر آنچه که هنرمندان بزرگسالان به عنوان آثار هنری خلق می‌کنند نیست،بلکه کودک هنر را وسیله‌ای برای بیان عواطف و احساسات‌ خود برمی‌گزیند زیرا که زبان ترسیم،زبان بیان حالات درونی است و آن هنگام که نیاز به بیان و جلوه‌گر ساختن باشد آن را به وسیلهء ترسیم در هر مکان و فضای ممکن(روی زمین،دیوار،شیشهء بخارگرفته و...) نشان می‌دهد.همانطوری که می‌دانیم،کودکان از طبعی جویا و تأثیرپذیر برخوردارند و در پس این خطوط و رنگها،دنیایی وسیع و پرجوش‌وخروش و مملو از آمال،آرزوها،خواستها،تمایلات آشکار و نهان،خلاقیتها،رغبتها دارند.بنابراین هنر کودک را باید از دیدگاه‌ خود او و اندیشه و تصوری که از زیبایی دارد و برحسب هر مرحله‌ای‌ از رشد او،ارزیابی کرد.

اگر بدین مطلب معتقد باشیم که نقاشی کودکان،آئینهء تمام‌نمای‌ شخصیت آنان است،باید بدانیم که هر عامل خارجی بر روی رفتار ون‌ پندار کودکان تأثیر می‌گذارد.آنها به راحتی وقایع پیرامون خود را کسب و بعد از درونی کردن آنها،در مقابل از خود یکسری واکنشهایی‌ نشان می‌دهند که این واکنشها به صور مختلف متجلی می‌شوند.یکی از این تجلیات،تصاویری هستند که کودک به دلخواه و بدون هیچگونه‌ تحمیلی از سوی دیگران می‌کشد و در آن به طور ناخودآگاه تمام یا قسمتی از محفوظات ذهنی خود را بیان می‌کند.در حقیقت باید گفت‌ نقاشی،زبان گویای تصورات کودک از پیرامون خود اوست.

در این مقاله حتی الامکان سعی شده است تا مسائلی که کودکان از محیط و اجتماع پیرامون خود کسب کرده و از طریق نقاشی ابراز می‌کنند،شناخته شود تا معلوم گردد زندگی اجتماعی و محیط،چه‌ تأثیری بر ذهن آنان به جای می‌گذارد.

تاریخچهء توجه به نقاشی کودکان در جهان و ایران:

اولین مطالعات بر روی نقاشی کودکان‌ توسط روانشناسان در آغاز قرن بیستم صورت‌ گرفته و قبل از این تاریخ کوشش محققین فقط معطوف به آثار کودکان و نوجوانانی می‌شد که‌ به سبک بزرگسالان نقاشی می‌کردند و می‌کوشیدند هنر بزرگسالان را تقلید کنند. متأسفانه مدرکی که بتواند توجه به نقاشی‌ کودکان را قبل از قرن بیستم گواهی کند،در دست نیست.

مهمترین عامل توجه به نقاشی کودکان، تکامل علم روانکاوی است که برای تجزیه و تحلیل نقاشی‌های کودکان اطلاعات کافی ارائه‌ نموده و نقاشی را یکی از طرق شناخت کودک‌ معرفی کرده است.روانکاوان از طریق نقاشی‌ به مشکلات(حسی-حرکتی،عاطفی،شناختی‌ و...)کودکان و علل ناسازگاری آنها پی‌برده و پس از تجزیه و تحلیل این مشکلات به درمان‌ آنها می‌پردازند.1

یونسکو نیز تحقیقاتی در این زمینه انجام‌ داده است.کارشناسان این مرکز در سال‌ 1960 برای دو گروه سنی(10 تا 14 سال و 14 تا 17 سال)دو داستان متفاوت تعیین و برای کودکان یازده کشور ارسال نمودند و از آنها خواستند تا نقاشی‌هایی در ارتباط با موضوع ترسیم و برای این مرکز بفرستند.پس‌ از جمع‌آوری نقاشیها و بررسی آنها،معلوم شد که نقاشیها از لحاظ انتخاب رنگ برای مناظر، قیافه و رنگ پوست و فرم لباسهای افراد و قهرمانان داستان،شکل و فرم ساختمانها و خیابانها،نوع درختان و گیاهان و اقلیم و بطور کلی در رابطه با نوع اقلیم،نوع آداب و رسوم، فرهنگ و نظایر اینها با یکدیگر فرق دارند و این بیانگر برداشت متفاوت کودکان از محیط اطرفا و اجتماعاتشان است.2

در ایران متأسفانه تاکنون پژوهشهای شایان‌ توجهی در این زمینه صورت نگرفته و اگر هم‌ تحقیقاتی انجام شده باشد،نتایج آن در دسترس‌ نیست.(به‌خصوص از ابعاد جامعه‌شناسی) البته از نقاشی برای روان‌درمانی بیماران‌ استفاده می‌شود که ادامهء کار و نتایج بدست‌ آمده توسط دانشمندان اروپایی و دیگران‌ است.

گروهی از دانشجویان رشتهء روانشناسی‌ دانشگاه شهید بهشتی از چند سال پیش به‌ بررسی نقاشیهای کودکان از ابعاد مختلف‌ نظیر:روانشناسی،فلسفه،زیبایی‌شناسی، زیست‌شناسی،ریاضیات،اخلاق و... پرداخته‌اند.و بر روی پانزده هزار نقاشی از کودکان اکثریت اقشار و طبقات مختلف و اقلیتهای مذهبی،کودکان استثنایی،کرولال‌ و...در سطح کشور مشغول کار هستند.

کودکان چرا نقاشی می‌کنند و انگیزهء آنها در نقاشی چیست؟3

در این موردنظرات متفاوتی از طرف‌ روانشناسان مختلف با توجه به دیدگاههایی که‌ دارند:ارائه شده است.

گروهی معتقدند نقاشی امری غریزی است‌ و کودک از روی غریزه نقاشی می‌کند.با توجه‌ به مفهوم غریزه،در انسان برخلاف سایر موجودات،رفتارهای غریزی بسیار محدودند، به علاوه چنان تحت تأثیر محیط و تربیت قرار می‌گیرند که جنبهء غریزی خود را از دست‌ می‌دهند.ازاین‌رو نمی‌توان گفت که نقاشی‌ امری غریزی است.

برخی دیگر از روانشناسان نقاشی کودکان‌ را نوعی تقلید از بزرگسالان می‌دانند.درست‌ است که کودک بسیاری از تجربیات خود مانند یادگیری زبان و تکلم را از راه تقلید فرا می‌گیرد،اما نقاشی صرفا یک عمل تقلیدی‌ نیست و اصولا نحوهء نقاشی کودکان با بزرگسالان متفاوت است.دیدگاه دیگر،نقاشی‌ را نوعی بازی و سرگرمی برای کودک‌ می‌داند.بدون شک بازی به عنوان یک انگیزه‌ در پرورش کودکان نقشی اساسی دارد و از همان اهمیت و ضرورتی که کار برای‌ بزرگسالان دارد،برخوردار است.اگرچه‌ نقاشی برای کودک جنبهء بازی دارد اما باید دید چرا کودک به این بازی می‌پردازد.

دیدگاهههای جدید روانشناسی،نقاشی را برای کودک یک نیاز و ضرورت روانی‌ می‌دانند که به وسیلهء آن،آنچه را که در درون‌ خود دارد بیان می‌کند،با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار می‌سازد و خواسته‌ها و نیازهای‌ خود را با واقعیت‌ها و با جهان تطبیق می‌دهد و به عنوان یک بیان تمثیلی نقاشی مکمل بیان‌ کلامی یعنی زبان و تکلم است.نقاشی‌ طبیعی‌ترین و ابتدایی‌ترین وسیلهء بیان کودک‌ است،ازاین‌رو اگر ما با ایجاد موانعی راه این‌ بیان طبیعی و آزاد را سد نسازیم همهء کودکان‌ نقاشی را دوست دارند و به عنوان فعالیتی‌ دلپذیر به انجام آن می‌پردازند.

تحقیقی در زمینه این‌که چرا کودکان‌ نقاشی می‌کنند،در مورد کودکان 6-5 ساله‌ یک کلاس آمادگی انجام شده و این موضوع به‌ دو صورت مورد بررسی قرار گرفته است،یکی‌ از طریق سؤال مستقیم از کودکان و دیگری‌ بررسی محتوای نقاشی آنان.در پاسخ به‌ سؤال،اکثرا گفته‌اند برای این‌که نقاشی را دوست داریم و از آن خوشمان می‌آید و یا برای‌ این‌که مربی و یا والدین از آنها خواسته‌اند.در کل از بررسی محتوای نقاشی کودکان می‌توان‌ چنین استنباط کرد که اکثر نقاشیها بازگوکنندهء خواستهای کودکان بوده و این نظر را تأئید می‌کنند که نقاشی از نیاز درونی و روانی‌ کودک سرچشمه می‌گیرد.

تفاوتهای فردی،محیط کودک،نقاشی:

اگر بخواهیم موجودات انسانی را طبقه‌بندی کنیم،واضح است که آنها را به دو دستهء زن و مرد تقسیم‌بندی می‌کنیم و این‌ طبقه‌بندی از زمانی که انسان به صورت ژنی‌ است که با چشم غیرمسلح قابل دیدن نیست،

وجود دارد و هر فرد(به استثنای موارد غیرعادی)به یکی از این دو جنس تعلق دارد و این مسئله به عنوان ثابت‌ترین عنصر شخصیت‌ فرد متجلی می‌شود.

اختلاف عمدهء موجود بین افراد در نتیجهء دو عامل مهم«وراثت»و«محیط»است.عامل‌ وراثت مربوط به ژنها و بررسی آن با علم‌ ژنتیک است و در اینجا،بیان آن ضرورتی‌ ندارد.

دومین عامل،یعنی محیط به دو قسمت‌ تقسیم می‌شود:محیط قبل از تولد،(شامل‌ زندگی جنینی کودک)محیط بعد از تولد (شامل خانه،مدرسه و...)4

همانطوری که می‌دانیم،اثرات محیطی و محرکات خارجی،مانند خصوصیات وراثتی بر روی کنشها و واکنشهای کودک تأثیر به‌سزایی‌ دارد و آمیختگی‌های خانواده(که سازندهء محیط طبیعی کودک است)نقش اساسی در رشد اجتماعی فرد دارد و کودک در این دو کانون در کنار بزرگسالان قرار می‌گیرد و رفتار و حرکات آنها سرچشمه مداوم محرکات و انگیزه‌های تازه برای کودک است و کودک از بدو تولد از فضایی که والدین در آن زندگی‌ می‌کنند حالت‌های روحی و رفتاری آنها را جذب و تقلید می‌کند.

به همین دلیل کیفیت محاوره و سبک زندگی و نحوهء ارتباط اعضای خانواده و یا مدرسه‌ اهمیت زیادی دارد.افکار و روحیات والدین و معلمین و نیز پرخاشگری،ترس،اعتماد یا بی‌اعتمادی و یا آرامش خاطر آنها نسبت‌ به دیگران،اثرات فراوانی در مغز کودکان به جا می‌گذارد و اینگونه وقایع(در خانه یا مدرسه) توسط کودک جذب و درونی شده و در موقعیتهای خاص و مشابه در رفتار کودک‌ ظاهر می‌شود و یکی از این تجلیات از طریق‌ نقاشیهای کودک است که سرشار از پیامهایی‌ برای کسانی است که آنها را تشریح می‌کنند.

از دیگر اثرات خارجی(محیطی)می‌توان‌ از مکان و فضای زندگی کودک نظیر اتاقهای‌ آپارتمان،دیوار منزل،بالکن،حیاط،خانه‌هایی‌ با سبک جدید یا معماری قدیم،نحوه و میزان‌ استفاده از اماکن عمومی و تفریحگاهها، زندگی در شهرهای بزرگ و پرجمعیت یا زندگی در شهرهای کوچک و کم‌جمعیت و حتی زندگی در روستاها و...نام برد که همگی‌ بر روی درک کودک نقش سازنده‌ای دارند.

بطور کلی اگر در زندگی کودکان زمینهء مساعد برای پرورش و تخیلات آنها وجود نداشته باشد.اصولا خلاقیتهای آنها ابتدایی‌ مانده و رشد چشم‌گیری نخواهند داشت(نظیر کودکانی که در پرورشگاهها و پانسیونهای‌ مخصوص کودکان بدون والدین،بزرگ‌ می‌شوند).در این میان،محیط خانه محلی‌ برای ارضای نیازهای ابتدایی کودک و پرورش استعدادها و خلاقیتها و تخیلات او است و به کودک کمک می‌کند تا خود را از لحاظ جنسیت با انجام اولین تجارب اجتماعی‌ و احساسی بشناسد.5کودک اکتسابات از محیط و تجارب خود را از طریق نقاشی‌ به نمایش می‌گذارد.

تأثیر محیط در نقاشی‌های کودکان.
طرح مسئله و نوع تحقیق:

«کودکان هر اجتماع با روحیات،فرهنگ و وابستگی‌ای اجتماعی خود،سوژه‌های نقاشی‌ خود را انتخاب و ترسیم می‌کنند.»(آیا نقاشی‌ کودکان منعکس‌کنندهء برداشتهای کودکان از دنیای اطراف آنان است).

حال برای این‌که مسئله را مشخص و محدود کنیم،می‌توانیم آن را به سئوالات‌ جزئی‌تری تبدیل کنیم و حتی الامکان به آنها پاسخ بدهیم:

-آیا سن و جنس کودک در انتخاب‌ موضوع نقاشی تأثیر دارد؟

-آیا نقاشی کودکان منعکس‌کنندهء رشد اجتماعی آنها است؟

-آیا انقلاب،تغییری در انتخاب سوژه‌های‌ نقاشی کودکان ایجاد کرده است(از لحاظ ترسیم سوژه‌هایی نظیر:زنان محجّبه،تظاهرات‌ مردمی،مسجد و...)؟

-آیا جنگ به عنوان یک پدیده اجتماعی‌ در انتخاب موضوعات جنگی مؤثر است؟

-آیا نقاشی کودکان بیانگر ترس یا امنیت‌ خاطر آنها است؟

-آیا شرایط اقلیمی و جغفرافیایی بر روی‌ انتخاب سوژه و نحوهء رنگ‌آمیزی آن مؤثر است؟

-آیا نقاشی کودکان معکس‌کنندهء آرزوهای شغلی آنها است؟و...

این تحقیق به روش تحلیل محتوا انجام شده‌ و اساس کار مبتنی بر نقاشیهای بدست‌آمده از کودکان است و قلمرو کار نیز استفاده از یکسری اطلاعات تصویری است که به واسطهء آثار به‌جامانده از کودکان،بتوان به واقعیات‌ اجتماعی و تأثیر آنها بر کودکان پی‌برد.

در این تحلیل،واحدهای مورد بررسی، سوژه‌ها و موضوعات نقاشی‌شدهء کودکان‌ است و مقولات آنها نیز کلبه،ماشین،قطار، مسلسل،توپ جنگی،هواپیما،اتوبوس، کامیون،آپارتمان،زنان،بازی کودکان و نظایر اینها هستند که این مقولات با یکدیگر در ارتباطند و نیز ارتباط مستقیم و منسجمی با روحیات خود ترسیم‌کننده دارند.

حال اگر این مقولات را طبقه‌بندی کنیم و هر موضوع را در داخل یک طبقهء خاص قرار دهیم.بدین صورت خواهد شد:

-جنگ:شامل سلاحهای جنگی،انواع‌ جنگها،سربازها،هواپیمای جنگی و...

-وسائط نقلیه:شامل ماشین،اتوبوس، هواپیما،قطار و...

-تصویر انسانها:شامل زن،مرد،کودک، پسر،دختر و...

-خیابان:شامل ماشین،چراغ راهنما، ایستگاه اتوبوس و...

-بناها:شامل کلبه‌ها،آپارتمانها،مساجد و...

-حجاب:شامل زنان باحجاب و بی‌حجاب.

-بازی:شامل بازیهای انفرادی و گروهی.

-طبیعت:شامل خورشید،کوه،دریا، جنگل و...

این طبقه‌بندی از بررسی 257 نقاشی‌ (103 نقاشی توسط دختربچه‌ها و 154 نقاشی‌ توسط پسربچه‌ها)که در سال تحصیلی‌ 86-7631 توسط کودکان سنین(2 تا 12)ساله‌ ترسیم شده و آثار خود را به مرکز و یا اداره‌ای‌ نظیر:مجلهء رشد کودکان و نوجوانان،برنامهء کودک شبکه یک و دو سازمان صدا و سیمای‌ جمهوری اسلامی ایران،مهد کودک،مدارس و نظایر اینها ارسال کرده‌اند انجام گرفته است.

در بررسی مقدماتی نقاشیها،ابتدا برای‌ تک‌تک آنها شناسنامه‌ای تهیه شده و مشخصات هر نقاشی در آن ذکر گردیده است‌ (نمونه‌ای از این شناسنامه که حکم پرسشنامه‌ را دارد در قسمت جداول و ضمایم آورده شده‌ است)و سپس براساس سن و جنس و محل‌ ارسال و نوع سوژه از هم تفکیک و طبقه‌بندی‌ شده و در آخر تعداد فراوانی هر قسمت‌ شمارش و توزیع درصدی آنها محاسبه شده و براساس این درصدها،نتایج بدست‌آمده و فرضیه‌های مطرح‌شده رد یا قبول گردیده‌ است.

لازم به ذکر است که تقسیم‌بندی گروههای‌ سنی ترسیم‌کننده‌ها براساس تقسیم‌بندی سنین‌ در کتاب«آموزش هنر»6صورت گرفته است. یعنی کودکان به چهار گروه سنی:(2 تا 4) سال،(4 تا 7)سال،(7 تا 9)سال و(9 تا 12) سال تقسیم شده و به دلیل اینکه در اکثر موارد در گروه سنی(2 تا 4)سال تعداد نقاشیها کم‌ بوده،نقاشیهای آنها در محاسبه منظور نشده‌ است.البته همانطوری که می‌دانیم،بهترین‌ تقسیم‌بندی همانا قرار دادن کودکان در گروه سنی یک سال به یک سال است،زیرا کودک 4 ساله با کودک 6 ساله از لحاظ جسمی و روانی متفاوت است.ولی به دلیل کم‌ بودن نقاشیها به انجام چنین تفکیک سنی اقدام‌ شده و این مسئله ناشی از عدم همکاری بعضی‌ از مراکز و سازمانها(با داشتن نقاشی آزاد از کودکان)بوده است.

*** نتایج این بررسی و تحقیق به صورت پنج‌ مقاله با هفت فرضیه تهیه شده است.این‌ مقالات تحت عناوین:

-تصویر جنگ در نقاشی کودکان.

-تصویر انقلاب در نقاشی کودکان.

-تصویر بازیهای کودکانه در نقاشی‌ کودکان.

-تصویر امنیت در نقاشی کودکان.

-تفاوتهای جنسی در نقاشی کودکان.

تصویر جنگ در نقاشی کودکان

ذهن کودک نظیر یک دستگاه(ماشین، کامپیوتر)است که وقایع و رویدادهای پیرامون‌ را کسب و ضبط کرده و پس از درونی کردن‌ مسائل،آنها را به صورتهای مختلف منعکس‌ می‌کند.در این میان جنگ به عنوان‌ هیجان‌انگیزترین پدیدهء اجتماعی-محیطی و درعین‌حال مخرب،تأثیر به‌سزایی بر روی‌ ذهن و افکار و باورهای کودک دارد.

آشنایی کودک با پدیدهء جنگ اگر به‌ صورت مشاهدهء مستقیم(اقامت کودک در مناطق مشاهدهء مستقیم(اقامت کودک در مناطق جنگی و یا بمباران مناطق مسکونی) نباشد،اکثرا از طریق مشاهدهء فیلمهای جنگی‌ از تلویزیون و سینما و یا کارتونهای تلویزیونی‌ است و بر همین اساس جنگ را یک پیکار مسلحانه و خونین میان دو یا چند نفر و یا چند گروه می‌داند.

نگرش کودک بر جنگ برخلاف نگرش‌ بزرگسالان،به دور از مسائل سیاسی و ایدئولوژیکی است و آن را یک نزاع گذرا و موقتی می‌داند و اگر صحبت و یا عکس العملی‌ از خود نشان می‌دهد،بیشتر در اثر گفتار و کردار بزرگسالان است بدین معنا که فضای‌ محیطی‌اش بر روی رفتارهای او حاکم است.

اگر بازیهای گروهی کودکان را بنگرید، خواهید دید که نخست دو گروه شده و هرکدام‌ در پشت موضعی سنگر می‌گیرند و با وسیله‌ای‌ با یکدیگر می‌جنگند و عده‌ای نیز در این جنگ‌ تصنعی کشته می‌شوند.ولی بعد از اتمام بازی‌ دوباره کشته‌شدگان زنده می‌شوند و به‌ فعالیتهای دیگر می‌پردازند.

کودکان(به‌ویژه در سنین پائین‌تر)از جنگ و کشته شدن در جنگ،مفهومی جز این‌ در ذهن خود ندارند و اکثرا خود را در قالب‌ قهرمانان فیلمها و داستانها می‌بینند که هرگز در جنگها کشته نمی‌شوند و در همه حال بر دشمن‌ خود غلبه می‌کنند.اما با افزایش سن و درک‌ بیشتر مسائل پیرامون خود و افزایش مفاهیم‌ ذهنی در ذهن کودک،به تدریج مفهوم جنگ در نزد کودکان تغییر یافته و با مفهوم آن در نزد بزرگسالان مطابقت می‌کند.

از بررسی نقاشی‌های به‌دست‌آمده از کودکان،سوژه جنگ رتبه چهارم را به لحاظ فراوانی کسب کرده است و این بیانگر توجه‌ کودکان به این پدیده اجتماعی است.

در این نقاشی‌ها،کودکان به صور گوناگون‌ سوژه‌های جنگی را ترسیم کرده‌اند،از جمله:

-جنگهای زمینی شامل:جنگهای زمین به‌ زمین،زمین به هوا،زمین به دریا،سربازان در حال جنگ و...

-جنگهای هوایی شامل:جنگهای هوا به‌ هوا،هوا به دریا،فانتومهای جنگی،چتربازان‌ و...

-جنگهای دریایی شامل:جنگهای دریا به‌ دریا،ناو و...

-بمباران هوایی.

-مسایل دیگر جنگی نظیر سلاحهای‌ جنگی،سربازان،کامیونهای ارتش و...

فرضیه 1:«بین افزایش سن و میزان‌ (فراوانی)انتخاب سوژه‌های جنگ رابطه‌ وجود دارد».از آنجایی که جنگ یک پدیده‌ اجتماعی است،توجه به آن(صورت نقاشی) تابعی از درجهء اجتماعی شدن کودک است و همانطوری که یک رویداد اجتماعی می‌تواند مورد توجه یک کودک(2 تا 4)ساله قرار بگیرد،می‌تواند ذهن یک بزرگسال را کاملا به‌ خود معطوف سازد.

در این میان جنگ به عنوان یک بحران‌ اجتماعی،از این قاعده مستثنا نیست و همانطوری که در جدول مشاهده می‌شود،هرچه‌ بر سن کودک افزوده می‌شود،وی از تحول‌ اجتماعی بالاتری برخوردار می‌گردد و مفاهیم‌ عینی در اثر کسب تجارب به مفاهیم ذهنی‌ انتزاعی تبدیل می‌شود،نسبت به مسائل‌ پیرامون خود،حساسیت بیشتری نشان می‌دهد و این حساسیت به صورت نمایش گرافیکی‌  (ترسیم نقاشی)سوژه‌های جنگی متجلی‌ می‌شود.بنابراین می‌توانیم بگوئیم که بین‌ افزایش سن و انتخاب بیشتر سوژه‌های جنگی‌ رابطه است.

فرضیه 2:«پسربچه‌ها بیش از دختربچه‌ها تمایل به ترسیم صحنه‌های جنگی دارند.»

با توجه به تفاوتهای فردی و جنسی و نیز با توجه به این نکته که در اکثر جوامع بشری زنان‌ و مردان نقشهای متفاوتی را بر عهده دارند.در مورد مسئلهء جنگ نیز،این تفاوتها صادق است‌ و مسئولیت حراست از جامعه و یا کشور در زمانی که از طرف عوامل خارجی به خطر می‌افتد و بایستی از آن در مقابل هرگونه تهاجم‌ و تجاوز دفاع کرد.این مسئولیت و نقش،قبل‌ از آنکه متوجه زنان باشد،مستقیما مردان را مورد توجه قرار می‌دهد.از طرفی تفاوتهای‌ فیزیولوژیکی و روانی بین این دو جنس، تفاوتهایی به لحاظ انجام فعالیتها ایجاد می‌کند.

این تفاوتها به طور ناخودآگاه بر روی‌ نگرشها و گرایشات کودکان اثر می‌گذارد و پسران بیش از دختران مستعد روبرو شدن با این بحران هستند و این امر را از طریق ترسیم‌ زیاد سوژه‌های جنگی نشان می‌دهند.

با توجه به جدول روبرو،از کل سوژه‌های‌ جنگ،39%آنها توسط پسربچه‌ها کشیده‌ شده‌اند و از طرفی،در هر گروه سنی این‌ تفاوت به چشم می‌خورد و با افزایش سن این‌ فاصله نیز بیشتر می‌شود.در نتیجه می‌توان‌ اینطور استنباط کرد که پسربچه‌ها بیش از دختربچه‌ها به مسئله جنگ توجه دارند.

تصویر انقلاب در نقاشی کودکان

واقعیت امر این است که هر عامل خارجی‌ بر روی رفتار و پندار کودکان تأثیر بسزایی‌ دارد اما این تأثیر بستگی به عوامل متعددی از قبیل ساخت فرهنگی و اجتماعی دارد و انقلاب به عنوان یک واقعیت اجتماعی بر روی‌ رفتار و افکار کودکان مؤثر است.کودکانی که‌ نقاشی آنها مورد بررسی قرار گرفته است در زمان انقلاب یا به دنیا نیامده بودند و یا خیلی‌ کوچک بودند و چیزی از وقوع آن را به خاطر نمی‌آورند،ولی آثار بعدی آنرا در جامعه‌ مشاهده کرده‌اند.یکی از این نشانه‌ها،حجاب‌ زنان است.

پوشش پدیده‌ای است که دارای‌ خصوصیات مختلف فردی و اجتماعی است و در کل می‌توان گفت که در هر جامعه‌ای نوع و کیفیت لباس زنان و مردان علاوه بر آن‌که تابع‌ شرایط اقتصادی و اجتماعی و اقلیمی آن‌ جامعه می‌باشد،تابع جهان‌بینی و ارزشهای‌ حاکم بر فرهنگ آن جامعه و نیز مبین جهان‌ بینی آن است.

فرضیه 3:«حجاب به عنوان یک امر بارز در جامعهء بعد از انقلاب ایران،در نقاشی‌ کودکان متجلی‌شه است.از آنجایی که کودک‌ در سنین پایین بیشتر اوقات خود را در خانه‌ می‌گذراند و عموما در خانه افراد بدون پوشش‌ مرسوم و معمول بیرون از خانه بسر می‌برند و کودک ارتباط کمتری با محیط خارج از خانه‌ دارد،در اکثر نقاشی‌های خود،زنان را بدون‌ پوشش و حجاب لازم می‌کشد ولی به تدریج با ایجاد ارتباط بیشتر با جامعه بیرون از نقاشیهای خود(در این مورد)تغییراتی ایجاد می‌کند.

زمانی که کودک به همراه مادر خود به‌ بیرون از خانه می‌رود،مادر را با لباس پوشیده‌و محجبه می‌بیند و یا در خیابان و دیگر مکانها مانند،مهد کودک،کودکستان،مدرسه،مربیان‌ و معلمین را با لباس پوشیده می‌بیند.در نتیجه‌ به تدریج فرامی‌گیرد که خانمها باید در بیرون‌ از منزل باحجاب باشند و این مطلب را در نقاشی‌های خود نشان می‌دهد.

تصویر بازی در نقاشی کودکان

بازی پدیده‌ای است که در تمدن و فرهنگ‌ جوامع گوناگون،در همهء دوران توجه کودکان‌ را به خود جلب کرده است.بازی را نمی‌توان‌ به عنوان عامل جدا از پیوندهای اجتماعی، فرهنگی،اقتصادی دانست،بلکه باید آن را به‌ منزلهء ضرورتی در بافت فرهنگی اجتماعی‌ شناخت.

کودک به وسیلهء بازی درمی‌یابد که چگونه‌ با دیگران ارتباط برقرار سازد و مشکلات‌ مربوط به روابط اجتماعی را حل کند و در کل‌ بازی به کودک فرصت می‌دهد تا خود را کنترل‌ کرده و به تدریج رشد و تکامل یابد.در ضمن‌ کودکان از طریق بازی به اکتشاف و تجربه‌ محیط دست می‌زنند و از این طریق علاوه بر شناسایی،تفاوت میان واقعیتها و تخیل را احساس می‌کنند.آنها از طریق بازیها علاوه بر تمرین و کسب تجربه،به ارزش و تواناییهای‌ خود در آموختن پی‌می‌برند که این خود در جهت یادگیری بیشتر و سازگاری بهتر با محیط زندگی مسئله مهمی است.

اگرچه تحول کودک و بازیهایش و بطور کلی نیاز به بازی یک واقعیت جهانی است‌ ولی هویت فرهنگی هر ملت را از خلال بازیها و اسباب‌بازیهای آن می‌توان شناخت.نوع‌ بازی کودک رابطه ای مستقیم با محیط اجتماعی او دارد.

کودکان برحسب جوامع گوناگونی که در آن‌ زندگی می‌کنند،اعم از روستایی،شهری، صنعتی،رو به توسعه یا زندگی آزادانه در کشتزارها و یا محبوس بودن در محیط شلوغ وپرجمعیت که دارای سازمان و ترکیبات‌ بسیاری است،به انواع بازیهای متفاوت‌ می‌پردازند.

ارتباط بین نقاشی و بازی کودکان:

درست است که از نظر بزرگسالان نقاشی‌ یک نوع بازی و سرگرمی برای کودکان‌ محسوب می‌شود ولی از نظر خود آنها،نقاشی‌ علاوه بر یک وسیلهء سرگرمی،ابزاری برای‌ بیان احساسات و تمایلاتشان است.در نقاشی، کودکان سعی می‌کنند آثاری از خود به جا بگذارند نظیر ترسیم خانه،انسان،ماشین و (به تصویر صفحه مراجعه شود) نظایر اینها.ولی در بازی هدف انجام یک‌ فعالیت و یک جنبش بدون بر جای گذاشتن‌ اثری است.

شاید بتوان گفت که کودک در بازیهای‌ خود،اغلب اعمالی را انجام می‌دهد که توانایی‌ انجام آن را در حالت عادی و در واقعیت ندارد ولی در نقاشی اغلب سوژه اعمالی را ترسیم‌ می‌کند که در عالم بازی نیز قادر به انجام آن‌ نیست.

فرضیه 4:«با رشد اجتماعی کودک،وی‌ سعی می‌کند تا از طریق شرکت در بازیها و فعالیت‌های دیگر کودکان،خود را با زندگی‌ گروهی سازگار سازد.بدین جهت با افزایش‌ سن،میزان فراوانی ترسیم سوژهء بازیهای‌ گروهی بیش از بازیهای انفرادی در نقاشیهایشان مشاهده می‌شود.»

رشد اجتماعی:رشد اجتماعی کودکان‌ مبین آن است که آنها تا چه حدودی روابط و رفتارهای اجتماعی را درک و عمل می‌کنند یعنی ضمن این‌که با دیگران زندگی می‌کنند، سعی می‌کنند با آنان کار و فعالیت نمایند.

بازی در هر سنی ویژگی خاص خود را دارد و با رشد کودک و گذشتن از مرحله‌ای‌

به مرحلهء دیگر(با در نظر گرفتن زمان و تفاوتهای فردی)بازی‌ها متفاوت می‌شوند،اما مسلم این است که کودک در سنین قبل از دبستان،خود مرکزگرا است و اغلب با خود و به تنهایی بازی می‌کند و با افزایش سن و به‌خصوص از سنین 7 تا 21 سال و با وارد شدن به محیط دبستان،به تدریج با گروه و بازیهای گروهی آشنا شده و بازیهایش‌ سازماندهی بیشتری پیدا می‌کند و گاه بازیهای‌ دسته‌بندی‌شده جای بازیهای گروهی را می‌گیرد(این امر بیشتر در مورد پسربچه‌ها صادق است)و این مطلب در اغلب نقاشی‌های‌ کودکان که پیرامون بازی ترسیم کرده‌اند نمایان‌ است.

البته تأثیر مهدکودکها و آمادگیها در رشد اجتماعی کودکان نباید نادیده گرفته شود.زیرا کودکانی که به این مراکز آموزش می‌روند بیش‌ از کودکانی که در خانه(به‌خصوص خانه‌های‌ کم‌فرزند)بسر می‌برند به ترسیم سوژه‌هایی در مورد بازیهای گروهی پرداخته‌اند.بنابراین،با توجه به جدول و نمودار می‌توانیم بگوییم که با پیچیده‌تر شدن روابط اجتماعی کودک در جامعه،(همسالان)،کودک سعی می‌کند خود را بیشتر با روحیات دیگران سازگار سازد و در بازیهای گروهی بیشتر حرکت کند.

فرضیه 5:از آنجایی که دختربچه‌ها زودتر از پسربچه‌ها اجتماعی می‌شوند در نتیجه‌ به بازی گروهی نیز علاقهء بیشتری دارند و این‌ موضوع را در نقاشیهای خود نمایان می‌سازند.

یکی از عوامل مهم اجتماعی شدن،زبان و زبان‌آموزی است که به تدریج از شش ماهگی‌ به طور متوسط شروع می‌شود و می‌توان گفت‌ این قدرت تکلم و بیان در نزد اکثر دختربچه‌ها زودتر از پسربچه‌ها آغاز می‌شود و نیز لکنت‌ زبان در نزد پسربچه‌ها بیش از دختربچه‌ها بچشم می‌خورد و بر همین اساس است که‌ دختربچه‌ها زودتر از پسربچه‌ها(و به عبارتی‌ راحت‌تر از پسربچه‌ها)با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و زودتر نیز جذب بازیهای‌ گروهی می‌شوند.این مطلب را می‌توان از طریق نقاشی‌های دختربچه‌ها در مورد بازیهای‌ گروهی نسبت به پسربچه‌ها در همین زمینه‌ اثبات کرد.

تصویر امنیت در نقاشی کودکان

کودکان تا سنین 4 سالگی،حالت خود پیروی دارند و رفتار آنان از هیچ ضابطه‌ای‌ پیروی نمی‌کند.فقط براساس میل و خواستهای خود رفتار می‌کنند ولی بعد از

چهارسالگی،به تدریج متوجهء ارزشهای خارج‌ از وجود خود،در محیط می‌شوند.یعنی‌ ذهنشان براساس گفته‌ها و امرونهی‌های‌ والدین و مربیان به برخی از ارزشها و قواعد معطوف می‌شود و با افزایش سن مانند دیگران‌ فکر می‌کنند(این حالت را دگرپیروی گویند).

خیابان یکی از مکانهای جاذب و هیجان‌زا برای کودکان است.زیرا در آن علاوه بر مغازه‌ها و فروشگاهها و دیگر مکانهای دیدنی، مسئله ماشین و عبور از خیابان برای کودکان‌ مهم و گاه وحشتزا است.

کودک اگر به همراه بزرگسالان به خیابان‌ بیاید،دیگر توجهی به ماشین‌ها و خیابان ندارد. ولی زمانی که به تنهایی پا به خیابان می‌گذارد، به‌خصوص در سنین پایین و قبل از دبستان، وحشت و هراس فراوانی از آن دارد و گاه نیز بی‌پروا و بدون توجه به خطرات آن،به سرعت و یکباره از خیابان می‌گذرد و در این باره اداره‌ راهنمایی و رانندگی طی آماری،اعلام کرده‌ است که بیشترین تصادفات بین اتومبیل و عابر پیاده متعلق به این کودکان است.

کودکان نحوهء عبور از خیابان را به وسیلهء گفته‌های والدین،اطرافیان،مربیان و معلمین و تلویزیون فرامی‌گیرند.برای مثال در خانه، والدین به کودک می‌گویند که هنگام عبور از خیابان سعی کند از خطکشی عابر پیاده رد شود تا امنیت داشته باشد.در مدرسه به او گفته‌ می‌شود حتما زمانی که چراغ عابر پیاده سبز است از خیابان بگذرد،تا راحت‌تر و آسوده‌تر به آن سوی خیابان برسد و یا زمانی که دچار مشکلی شد حتما از پلیس راهنمایی کمک‌ بخواهد و نظایر اینها.

کودک این مطالب را در ذهن خود طبقه‌بندی کرده و نتیجه می‌گیرد که خطکشی‌ عابر پیاده،چراغ راهنما،پلیس راهنما هرکدام‌ عاملی برای سالم رسانیدن وی به مقصدش‌ هستند و به تدریج این سلامت مفهوم امنیت را به خود می‌گیرد.

در ضمن کودک هنگامی که با والدین خود سوار اتوبوس می‌شود،یاد می‌گیرد که باید در صف و پشت سر کسانی که از او زودتر آمده‌اند بایستد و به نوبت سوار اتوبوس شوند.تکرار این پدیده در ذهن کودک،مفهوم احترام‌ به حقوق دیگران،رعایت حق تقدم را بوجود می‌آورد.

*** فرضیه 6:کودکان از چهارسالگی‌ به تدریج مفهوم امنیت و نظم را می‌فهمند و آن‌ را در نقاشی‌های خود به صورت خطکشی عابر پیاده،چراغ راهنما،عبور از خیابان،پلیس‌ راهنما،ایستگاه اتوبوس و نظایر اینها منعکس‌ می‌کنند.

کودکان تا زمانیکه قادربه‌درک مفاهیم‌ ذهنی نباشند نمی‌توانند عکس العملی در مقابل‌ آن از خود نشان بدهند و در نتیجه نمی‌توانند چیزی در این مورد ترسیم کنند و با افزایش‌ سن و درک این مفاهیم و ایجاد ارتباط بین‌ ذهنیات خود و محیط،بهتر می‌توانند در این‌

باره نقاشی کنند.

با توجه به جدول زیر می‌توان استنباط کرد که در مورد نظم‌پذیری و امنیت به تدریج با افزایش سن،کودک این مفاهیم را بهتر درک‌ و بهتر منتقل می‌کند.ولی در این مورد فراوانی‌ خیابان و ماشین،با افزایش سن از فراوانی آن‌ کاسته می‌شود و در نتیجه می‌توان گفت به دلیل‌ کم شدن ترسی که کودک از ماشین و خیابان‌ دارد،آن را کمتر ترسیم می‌کند.

تصویر تفاوتهای جنسی در نقاشی کودکان

افراد هر جامعه‌ای به لحاظ جسمانی، روانی،فرهنگی و اجتماعی با افراد دیگر جوامع اختلاف دارند و نیز در اکثر جوامع‌ بشری،زنان و مردان نقشهای متفاوتی را بر عهده دارند،در ضمن کودکان،بزرگسالان را در اکثر موارد الگوی رفتاری خود قرار می‌دهند و مطابق الگوی جاافتاده در فرهنگ‌ جامعهء خود عمل می‌کنند(حتی در بازیهای‌ کودکانه این مسئله به وضوح به چشم‌ می‌خورد).

اختلاف معمولا از بدو تشکیل نطفه به‌ تدریج شروع می‌شود و با رشد جسمانی و نیز بعد از تولد،این تفاوتهای جسمانی آشکارتر می‌شود و براساس نوع تربیت و فرهنگ حاکم‌ بر هر جامعه تفاوتهای روانی نیز ظاهر می‌شود. رفتار کودکان به تدریج تحت تأثیر سرشت‌ طبیعی و محیطهای زندگیّ سازمان یافته و شکل می‌گیرد و در هر خانواده نسبت به‌ خانوادهء دیگر متفاوت است،پس می‌توان این‌ تفاوتها را در خانواده جستجو کرد.ضمنا به‌ غیر از اختلاف جسمانی،اکثر اختلافات‌ اکتسابی هستند.

فرضیهء 7:در تصاویر نقاشی‌شده توسط دختربچه‌ها،بیشتر تصاویر انسانها،بازیها و کمتر خشونت به چشم می‌خورد.

در تصاویر نقاشی‌شده توسط پسربچه‌ها، بیشتر خشونت و قدرت به چشم می‌خورد.

از بررسی نقاشیهای بدست‌آمده،و اختلاف فراوان سوژه‌های نقاشی‌های ترسیم‌ شده توسط دختربچه‌ها و پسربچه‌ها،می‌توان‌ به این مطلب پی‌برد که نگرش دو انسان به‌ پیرامون خود،کاملا شبیه به یکدیگر نیست.

در اکثر جوامع و همچنین جامعه ما،انجام‌ کارهای سنگین و خشن به عهدهء مردان است و آنان پرقدرت‌تر و نیرومندتر از زنان در انجام‌ کارها هستند و کودکان که بزرگسالان را الگوی رفتاری خود قرار می‌دهند،همان‌ حالات و رفتار را درونی کرده و مستقیما روی‌ کاغذ منتقل می‌کنند.برای مثال از هر ده کودک‌

که نقاشیهایی در مورد وسایط نقلیه ترسیم‌ کرده‌اند(نظری هواپیما،کامیون،ماشین‌ سواری،قطار و...)هفت نقاشی متعلق به‌ پسربچه‌ها و سه عدد متعلق به دختربچه‌ها بوده‌ است،در مقابل از هر ده کودکی که به نحوی‌ تصویر انسان را ترسیم کرده‌اند،شش دختر و چهار پسربچه بوده‌اند و یا از هر ده کودکی که‌ دربارهء جنگ نقاشی کرده‌اند،نه پسربچه و یک دختربچه بوده است.در مورد سوژهء حجاب از هر ده کودک که به نحوی زن محجبه‌ را ترسیم کرده‌اند،هشت دختربچه و دو پسربچه بوده‌اند.این تفاوت‌ها معمولا براساس‌ همان نحوهء تربیت‌ها و فرهنگ حاکم بر خانواده در هر جامعه می‌باشد که بر روی نوع‌ تفکر و تخیل کودکان اثر می‌گذارد و حتی در تصاویر خیالی کودکان مشاهده می‌شود که‌ اکثرا پسربچه‌ها هستند که نقاشیهای عجیب و ابتکاری و تخیلی ترسیم می‌کنند.دختربچه‌ها بیشتر در نقاشیهای خود حالت مجموعه را در موضوع ترسیمی رعایت می‌کنند و نظم‌ بیشتری در نقاشی‌های آنها به چشم می‌خورد.7

بطور کلی از این بررسیها به برخی نکات‌ پی‌می‌بریم که عبارتند از:

1-معمولا کودکان در سنین پائین در نقاشیهای خود،آسمان را درست بالا سر موضوع نقاشی خود می‌کشند و آدمها را به‌ صورت ایستاده و راست‌تر ترسیم می‌کنند،بقیه‌ قسمتها و جریانات مربوط به موضوع نقاشی‌ را نیر در گوشه و کنار کاغذ جای می‌دهند،اما هرچه بزرگتر می‌شوند بهتر می‌توانند ارتباط منطقی میان پدیده‌ها و موضوعات را بفهمند و به همین دلیل نقاشی‌هایشان نیز به واقعیت‌ نزدیکتر می‌شود.

2-در میان سوژه‌های ترسیم‌شده آنچه‌ مهم جلوه می‌کند،قدرت تخیل و ابداعات و خلاقیتها و استعداد در داستان‌پردازی آنهاست. آنها برای موضوعاتی که در نظر ما بی‌ارتباط جلوه می‌کند،یک داستان می‌سازند.

3-برخی کودکان،موضوعات روزمره و عادی اطرافشان را ترسیم می‌کنند،بعضی دیگر رویاها و آرزوهای عالی و تازه خود را،دیگری‌ کارهای ساختمانی،کلاس درس،کارگاه،کار در مزرعه،کمک به بزرگترها و...را رسم‌ می‌کند.

4-رنگها به شرایط مختلف زندگی و محیط زیست کودکان بستگی دارد.کودکانی‌ که در شمال ایران زندگی می‌کنند در نقاشی‌های خود اکثرا رنگهایی بکار می‌برند که‌ با رنگ نقاشی کودکان جنوب ایران متفاوت‌ است.حتی شرایط زندگی و فشارهای روانی‌ و ناراحتی‌ها و خوشیها در انتخاب رنگ و سوژه مؤثر است.

5-کودکان هرروزه در برخورد با مسایل‌ مختلف،از محیط خانه گرفته تا کوچه و خیابان،مدرسه،بازار و سایر محیطها، برداشتهایی گوناگون و فراخور سن خود از آنها دارند که متأثر از فرهنگ جامعه ایشان‌ است.

در کل نقاشی برای کودکان فقط وقت‌ گذراندن نیست،بلکه آنها با این کار، احساسات و خواسته‌های خود را مجسم‌ می‌کنند،چیزی تازه بوجود می‌آورند و از این‌ کار لذت می‌برند و درعین‌حال مطالب تازه‌ای‌ نیز یاد می‌گیرند.

*** در پایان،با آگاهی از این مطلب که نقاشی‌ یکی از خالصانه‌ترین صور بیان حالات‌ درونی،خواسته‌ها،آرزوها و مشکلات کودکان‌ است و با تحلیل نقاشیهای کودکان می‌توان‌ دنیای آنها را بهتر شناخت و آینده‌ای بهتر و پربارتری برایشان ساخت،دانستن این مطلب‌ مهم است که قبل از تعلیم دادن کودکان در زمینهء نقاشی،بایستی بزرگسالان را تعلیم داد تا از خصوصیات و حالات جسمانی و روانی‌ کودکانشان آگاه شوند و در این رابطه مسئولین‌ و دست‌اندرکاران از طریق برنامه‌ریزیهای‌ صحیح و ارائهء برنامه‌های صحیح و نشستهایی‌ با متخصصین امر،از طریق رادیو و تلویزیون و یا جراید و نیز ایجاد کلاسهایی در مراکز دولتی،می‌توانند والدین را در این امر مهم‌ یاری کنند.زیرا والدین مطلع و آگاه به‌ روحیات کودکان خود،بهتر می‌توانند محیطی‌ مناسب برای رشد و پرورش آنها ایجاد کنند.

از طرفی،والدین بایستی با عدم تحمیل‌ عقاید خود بر فرزندانشان،آنها را در ترسیم‌ سوژه‌های مورد علاقه خود آزاد گذاشته و با ایجاد انگیزه و تهیهء ابزار مورد نیاز،کودکان را به ترسیم هرچه بیشتر و بهتر موضوعات‌ مختلف و متنوع،تشویق کنند.با این روش‌ کودکان نسبت به محیط اطراف و رویدادهای‌ پیرامون خود کنجکاوتر و آگاهیشان نسبت به‌ دنیای برون و عالم واقعیت بیشتر می‌گردد.

نویسنده:طاهره محمدی

پی‌نوشت‌ها:

(1)-دکتر هادی بهرامی،روانشناسی کودک، انتشارات دانشگاه ابوریحان بیرونی،مهرماه 8531 ص 602-402

(2)- Unesco Institute For Education childrens Art 11 concentries.1960

(3)-کتابخانه حسینیه ارشاد نگرش بر هنر کودک، آموزش نقاشی از دیدگاه روانشناسی،دکتر فاطمهء قاسم‌زاده،مهرماه 7631 ص 071

(4)-موریس دوبس-هانری پیژون،تفاوتهای‌ فردی-روانشناسی اختلافی،ترجمه دکتر محمد حسین سروری انتشارات سخن پائیز 6631 ص.ص 322،891

(5)-آنا اولیور ریوفراری،نقاشی کودکان و مفاهیم آن،ترجمه عبد الرضا صرافیان،انتشارات نگاه‌ تابستان 7631 ص.ص 47-27

(6)-آموزش هنر،گردآورنده و مؤلف مینو واثقی، دانشکدهء روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامهء طباطبایی سال 56-46

(7)-در این فرضیهء خشونت به معنای حالات و تفکرات غیرظریف و کارهای خشن نظیر جنگیدن، ساختمان‌سازی و...در نظر گرفته شده و قدرت به‌ معنای سرعت و زورمندی و مظاهر آن هواپیما، وسائط نقلیه سنگین نظیر کامیون،قطار و...آمده‌ است.






+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1391ساعت 23:30  توسط ليلا علائي فرد  | 

مقاله: مراحل تکمیل نقاشی کودکان از تولد تا 13 سالگی

کودک قبل از تولد شروع به حرکت دادن دست‌های‌ خود می‌کند و بعد از تولد نیز چشمان خود را به حرکت‌ در می‌آورد.پس از تولد نیز،قبل از یک سالگی،سعی در برقراری ارتباط بین چشم و دست خود دارد و اشیاء را با دست می‌گیرد.قبل از دو سالگی(در حدود 18 ماهگی)با ذغال و گچ و یا هر چه به دستش برسد روی دیوار یا صفحه‌ی‌ کاغذ خطخطی می‌کند که این خطوط به ظاهر بی‌معنی،در حقیقت اولین کار هنری او به شمار می‌رود.در این مرحله باید کودک را آزاد گذاشت تا بتواند سطح دیواری را که با کاغذ سفید پوشیده شده،خطخطی کند.سرانجام،قبل از چهار سالگی،از این خطخطی‌ها اولین تصاویر به وجود می‌آیند. در بین این تصاویر شکل دایره و علامت به علاوه را می‌توان‌ مشخص نمود.تقریبا از چهار سالگی است که کودک با ترکیب این دو،تصاویری از خورشید،سر انسان و انسانی که‌ دست‌هایش به جای گوش‌ها و پاهایش زیر چانه قرار دارد، می‌کشد.با رشد عقل کودک و آگاهی بیش‌تر او نسبت به‌ اعضای بدن و محیط اطراف،نقاشی‌های او مفصل‌تر و با ریزه‌کاری‌های بیش‌تر توام می‌شود بعد از چهار سالگی،بین‌ اشیایی که کودک نقاشی می‌کند،ارتباطی هر چند ابتدایی‌ ظاهر می‌گردد و از این طریق کودک به نوعی بیان تصویری‌ دست می‌یابد که قبل از بیان از راه کلمات،توسعه می‌یابد.

  

بیان تصویری از همان ابتدا با رشد عقلی کودک‌ هماهنگ نیست ولی در انجام این رشد مؤثر است براساس‌ آخرین مطالعات انجام شده در این زمینه،ارتباط تصویری‌ کودک به نیم‌کره‌ی راست مغز و بیان آدابی و علمی او به‌ نیم‌کره‌ی چپ مغز مربوط می‌شود،لذا انجام کارهای تصویری‌ موجب ایجاد تعادل در مغز کودک است.نظام آموزشی‌ ما از کودکستان تا دانشگاه بیش‌تر به فعالیت‌های‌ نیم‌کره‌ی چپ اختصاص دارد و از نیم‌کره‌ی راست‌ استفاده‌ی زیادی نمی‌شود.امروزه دانشمندان علوم‌ تربیتی سعی بر این دارند که از راه هنر،یعنی با فعالیت‌ نیم‌کره‌ی راست مغز،به رشد و توسعه‌ی نیم‌کره‌ی چپ‌ کمک کنند و با ایجاد تعادل بین رشد دو نیم‌کره‌ی مغز، فردی متعادل بار آورند که در این صورت،چنین فردی، یقینا با استفاده از بیش‌ترین استعدادهای خود،نقش‌ سازنده‌ای در اجتماع خواهد داشت.هدف ما در این مقاله در درجه‌ی نخست بررسی و شناخت اجمالی نقاشی کودکان‌ و سپس بررسی نقش احتمالی آن در تعلیم و تربیت است. سوال اساسی این است که به طور کلی آیا می‌توان از طریق‌ نقاشی و آموزش آن به کودکان به اهداف تربیتی رسید؟ بدون شک برای رسیدن به پاسخ صحیح بایستی چگونگی‌ گرایش کودکان به نقاشی و ویژگی‌های آن‌را بررسی نمود و در این راه پژوهش از دیدگاه روان‌شناسی نقش مهمی را برعهده دارد.امید است که این مختصر مورد استفاده‌ی‌ والدین و علاقه‌مندان قرار گیرد.

نخستین مراحل گرایش کودکان به نقاشی

نوزاد از آغاز تولد،لحظات کوتاهی توجهش به حرکاتی‌ که در میدان دید او انجام می‌گیرد جلب می‌شود و این‌ حرکات را با چشمانش تعقیب می‌کند.کمی بعد او سرش‌ را هم اندکی به طرف اشیاء و یا اشخاص حرکت می‌دهد. در سه ماهگی او مرتب به دست‌هایش نگاه می‌کند و اشیاء را لمس می‌کند در این زمان است که وی تجارب اساسی‌ و مداومی در جهت فعالیت‌های فکری و عاطفی خود پیدا می‌کند.به نظر روان‌شناسان،برخلاف عقیده‌ی عمومی،نوزاد چند ماهه کاملا قادر است بین تصویرهای دو بعدی و سه‌ بعدی اشیاء تمایز قایل شود و جهت‌های مختلف را در فضا تعقیب کند و به کمک ذهن و مغز خود از میان چند شی‌ء یکی را انتخاب کند.بزرگ‌سالان اصولا امکانات فکری و عاطفی کودک را در سنین قبل از مدرسه ناچیز می‌شمارند، زیرا همه از او انتظاری بیش از قد واقعی‌اش دارند.کودک‌ در حدود 81 ماهگی متوجه می‌شود که برخی از اشیاء اگر بر سطح چیزی کشیده و یا پرتاب شوند اثری از خود باقی‌ می‌گذارند.به نظر بعضی از روان‌شناسان و پژوهشگران، اگر کودک فرصت و امکان تماس با اشیایی را بیاید که در اطراف او وجود دارد و بتواند آن‌ها را آزمایش کند،خیلی‌ زود متوجه می‌شود که اشیایی مانند مداد و خودکار و گچ از خود اثری مشخص بر سطوح مختلف مانند کاغذ یا تخته‌بر *امروزه دانشمندان علوم تربیتی سعی بر این دارند که از راه هنر،یعنی با فعالیت نیم‌کره‌ی راست مغز،به رشد و توسعه‌ی نیم‌کره‌ی چپ کمک کنند و با ایجاد تعادل بین‌ رشد دو نیم‌کره‌ی مغز،فردی متعادل‌بار آورند.

اگرچه فعالیت تصویری کودک ظاهرا عملی مکانیکی‌ است اما در واقع منشأ اصلی این فعالیت او به دست و بازو محدود نیست بلکه در عمل،تمام اعضای بدن در تولید آن سهیم هستند.در نخستین مراحل یادگیری،کودک‌ خطوطی را در جهات مختلف رسم می‌کند که معمولا تمام‌ صفحه‌ی کاغذ را در بر می‌گیرد،و یا جایی که بازوانش اجازه‌ می‌دهند نیم‌دایره‌ای رسم می‌کند.کودک حدود 6 ماه پس‌ از شروع خطنگاری رابطه‌ای را بین حرکات دست خود و آثار و علائمی که پدید می‌آورد کشف می‌کند و متوجه می‌شود که اثر خط بر روی کاغذ به دلیل حرکت دست و به کمک‌ مواد به وجود می‌آید.

به عبارت دیگر او به مفهوم علت و معلول پی برد.این‌ موضوع برای او بسیار بااهمیت است،زیرا در حالی‌که او قبلا با لمس کردن می‌توانست اشیاء را بشناسد و از این‌ طریق تجربه بیندوزد،اکنون می‌تواند از طریق چشم نیز تجربه‌هایی کسب کند.در این مرحله حرکات دستش را تغییر می‌دهد و می‌تواند خطوط عمومی واقعی یا مدوّر رسم‌ کند.بنابراین بهتر از گذشته دستش می‌تواند مداد و قلم‌ را کنترل کند و شکل‌های ظریف‌تری ترسیم کند.با این‌ حال،کودک همچنان تا مدتی پس از این مرحله نیز علاقه‌ به خطخطی کردن دارد.در این دوره گاهی برخی از پدر و مادرها،کودک را تشویق و یا حتی وادار به ترسیم اشکال‌ خاص می‌کنند.این امر از نظر تمامی روان‌شناسان امری‌ اشتباه است.

...در این زمان کودک بی‌آن‌که بخواهد تصویر واقعی‌ اشیا را به دست دهد نقاشی می‌کند و نباید او را مجبور به‌ کشیدن اشیاء حقیقی کرد.زیرا خطخطی کردن بی‌نظم‌ و نامفهوم برای او به منزله‌ی نوعی بازی است که از آن‌ لذت فراوان می‌برد.او در دو سه سالگی برای شکل‌هایی‌ که می‌کشد اسم می‌گذارد.این بدان مفهوم است که او می‌خواهد با محیط اطراف خود ارتباطی با مفهوم پیدا کند.بنابراین خطخطی کردن در امتداد حرکتی عضلانی و بصری،به منظور بر جا گذاردن اثر یا علامتی است که دارای‌ هیچ عامل فکری نیست.

مفاهیم موجود در خطخطی‌های کودک به عوامل‌ فردی و تکاملی او بستگی دارد.تفاوت‌های فردی از همان‌ آغاز نمایان می‌شود و چون دوره‌ی خطنگاری قبل از نقاشی‌ تمثیلی است بنابراین چیزی که در این دوره نمایان می‌شود شخصیت کودک از نظر خلق‌وخو و قدرت جسمی اوست. بعضی روان‌شناسان نوع خطخطی‌های کودک و وسعت‌ آن‌ها را تفسیر نموده و آن‌را به تمایلات او نسبت داده‌اند که‌ بررسی آن‌ها در این مختصر نمی‌گنجد.

مراحل تکامل خطخطی کردن کودکان

همان طورکه اشاره شد مفاهیم موجود در خطخطی‌های‌ کودک به عوامل فردی و تکاملی او بستگی دارد.بنابراین‌ خطخطی‌های یک کودک یک ساله از نظر گستردگی و ساختار با نقش و خطهایی که یک کودک سه ساله می‌کشد خواه‌ناخواه تفاوت اساسی دارد که علت آن دلایل تکاملی‌ جسمی و روانی او است.کودکان معمولا در یک سالگی مداد در دست می‌گیرند ولی به جای خط کشیدن با مداد بر روی‌ کاغذ می‌کوبند و بنابراین به آسانی موفق نمی‌شوند اثری بر روی کاغذ بر جای گذارند،ولی سرانجام در 81 تا 02 ماهگی‌ به طور کامل موفق به خط کشیدن می‌شوند.در دو سالگی‌ خطوط منحنی و خطوط زاویه‌دار ظاهر می‌شوند.در این‌ سن کودک بعد از کشیدن خط دلخواهش به راحتی مداد را از روی کاغذ برنمی‌دارد و بنابراین بعد از هر خط دلخواه، خط دیگری هم در محیط و بر روی آن رسم می‌کند.در سن دو سال‌ونیمگی قدرت عضلانی کودک بیش‌تر می‌شود و هنگامی که خطی را رسم می‌کند با چشم نیز مراقب آن‌ است تا آن خط از محدوده‌ی تعیین شده خارج نشود.او به دلخواه خود چندین حرکت را تکرار می‌کند و خطهای‌ جدیدی می‌کشد تا این‌که نخستین طرح‌نگاری او از چندین حلقه‌ی درهم تشکیل شده به دست آید و بالاخره بعد از آن‌ خطهای فنری شکل و منحنی‌های روی هم قرار گرفته‌ ظاهر می‌شود.این مرحله که مشخصه‌ی آن کشیدن دایره‌ و خطوط منحنی است،نشانه‌ی آغاز مرحله‌ای است که‌ براساس طبقه‌بندی روان‌شناسان و محققان هنر کودکان، مرحله‌ی گرایش به سمت تصویرنگاری است.

از دو تا سه‌ونیم سالگی

مهم‌ترین طبقه‌بندی مراحل رشد ذهنی و نقاشی کودکان‌ را لو که ارائه نموده است.او مرحله‌ی 2 تا 3/5 سالگی را تحت‌ عنوان«واقع‌گرایی تصادفی»مشخص می‌کند.ویژگی این‌ مرحله گرایش به خطنگاری است که در مراحل تکاملی خود به ترسیم دایره می‌رسد.آرنهایم خاطرنشان کرده است که‌ نخستین شکل بسته‌ای که کودک در این مرحله می‌کشد دایره‌ی اولیه است.این دایره‌ها و شکل‌های مدور به ماندالا موسومند.ماندالا در زبان هندی و سانسکریت به معنی دایره‌ است و نقطه‌ی عطفی است که دوره‌ی خطخطی و غیر تصویری را به دوران تصویری نقاشی کودکان ربط می‌دهد.

از سه‌سال‌ونیمگی تا پنج سالگی

از حدود سن دوسال‌ونیمگی آشکار می‌شود که‌ کودکان نقاشی‌های خود را بازنمایی چیزی تلقی می‌کنند. در این زمان کودک بی‌آن‌که بخواهد تصویر واقعی اشیا را به دست دهد نقاشی می‌کند بنابراین نباید او را مجبور به‌ کشیدن اشیای حقیقی کرد.زیرا خطخطی کردن بی‌نظم‌ و نامفهوم برای او به منزله‌ی نوعی بازی است که از آن‌ لذت فراوان می‌برد.او در سنین دو تا سه سالگی برای‌ شکل‌هایی که می‌کشد اسم می‌گذارد.این نشانه‌ی آن است‌ که او می‌خواهد با محیط اطراف خود ارتباطی با معنا پیدا کند.بنابراین خطخطی کردن در امتداد حرکتی عضلانی و بصری،به منظور برجا گذاردن اثر یا علامتی است که دارای‌ هیچ عامل فکری نیست.مفاهیم موجود در خطخطی‌های‌ کودک به عوامل فردی و تکاملی او بستگی دارد تفاوت‌های‌ فردی از همان آغاز نمایان می‌شود و چون دوره‌ی خطنگاری‌ قبل از نقاشی تمثیلی است بنابراین چیزی که در این دوره‌ *کودک در سنین دو تا سه‌ سالگی برای شکل‌هایی که‌ می‌کشد اسم می‌گذارد.این‌ نشانه‌ی آن است که او می‌خواهد با محیط اطراف خود ارتباطی با معنا پیدا کند.

نمایان می‌شود شخصیت کودک از نظر خلق‌وخو و قدرت‌ جسمی اوست.بعضی روان‌شناسان نوع خطخطی‌های‌ کودک و وسعت آن‌ها را تفسیر نموده و آن‌را به تمایلات او نسبت داده‌اند که بررسی آن‌ها در این مختصر نمی‌گنجد.و لوکه به این نکته توجه کرده و بیان نموده است که در این‌ مرحله از تکامل،چنانچه نقاشی کودکان در عمل شبیه چیز دیگری از کار درآید،آن‌ها از قصد خود عدول می‌کنند. در واقع تفسیری که این کودکان از نقاشی خود به دست‌ می‌دهند هر لحظه ممکن است تغییر کند.در این مرحله‌ دیگران نیز این خطخطی‌ها را با سهولت بیش‌تری درک‌ می‌کنند و نیز به تدریج اشکال بیش‌تر و متنوع‌تری در یک صفحه کشیده می‌شود.بنابر اظهارنظر کلوگ،یکی از نمونه‌های متداول ترکیب،در این مرحله از نقاشی،ماندالا است که به آن اشاره شد.صلیبی که روی یک دایره قرار گرفته است شکل خوبی است که به نظر کلوگ کودکان ذاتا از آن لذت می‌برند.به عقیده‌ی کلوگ تمایل کودکان به‌ ترسیم این شکل نشان دهنده‌ی تلاش آن‌ها برای رسیدن‌ به نظم،هماهنگی و توازن کلی در نقاشی‌های خویش است؛ اما شاهدی در دست نیست که نشان دهد کودکان این‌ قبیل شکل‌ها را رضایت‌بخش قلمداد می‌کنند یا نه؛تنها چیزی که می‌توان گفت آن است که ما ناظرگاه و بیگاه‌ این شکل‌ها در نقاشی‌های آن‌ها هستیم.انواع مختلفی از ماندالاها را می‌توان در نقاشی کودکان مشاهده نمود.از ماندالا ابتدا شکل خورشید و با بالا رفتن سن کودک شکل‌ انسان به وجود می‌آید.

کودکان سه سال‌ونیمه،که کشیدن نقاشی‌های بازنمایی‌ واقعیت را آغاز کرده‌اند،گاهی اوقات قادر نیستند قسمت‌های‌ مختلف یک نقاشی را هماهنگ سازند.مثلا ممکن است‌ چشم‌ها یا شکم را خارج از طرح بقیه‌ی قسمت‌های بدن‌ بکشند.لوکه این پدیده را مشخصه‌ی مرحله‌ای تحت عنوان‌ «مرحله‌ی واقع‌گرایی اشتباهی»و یا«واقع‌گرایی شکست‌ خورده»و فریمن آن‌را«ناتوانی ترکیبی»می‌نامد.که ناشی‌ از نوعی رابطه‌ی غلط میان عناصر نقاشی نیست،بلکه ناشی‌ از فقدان رابطه میان این عناصر است.

کودک عناصر نقاشی را کنار هم رسم می‌کند بدون‌ آن‌که آن‌ها را ترکیب کند و یک شکل منسجم و مشخص‌ به وجود آورد.مثلا کلاه را عوض آن‌که بالای سر قرار دهد، بالای سر به صورت معلق می‌گذارد یا دگمه‌های لباس را به جای آن‌که روی لباس قرار دهد با فاصله کنار شخص‌ می‌گذارد.کودک در این مرحله آن طور که می‌اندیشد نقاشی می‌کشد نه آن طورکه می‌بیند.

از سه‌سال‌ونیمگی به بعد است که کودکان برقرار کردن‌ رابطه میان جزئیات یک نقاشی را آغاز می‌کنند.نقاشی‌های‌ آن‌ها در این مرحله مبتنی‌بر قواعد یا طرح‌های ساده است. به عنوان مثال،نقاشی نمونه‌وار از چهره‌ی انسان در این‌ مرحله،مشتمل بر یک دایره به جای سر و دو خط آویزان‌ به جای پا است و کودک ممکن است برای مشخص کردن‌ جزئیات چهره،از قبیل چشم‌ها و دهان،علائمی در درون‌ دایره بگذارد.به نظر بسیاری از محققان بیش‌تر نقاشی‌های‌ کودکان در این دوره‌ی سنی(3/5 تا 5 سالگی)بیش از آن‌که‌ بازنمایی دقیق موضوع نقاشی شده باشد،جنبه‌ی نمادین‌ دارد.به عنوان مثال نتایج به دست آمده از مشاهدات نشان‌ می‌دهد که وقتی از کودکان ساکن در واحدهای آپارتمانی‌ خواسته شده تا منزل مسکونی خود را نقاشی کنند،آن‌ها به کشیدن نقاشی‌های متداولی از خانه‌های دارای سقف‌ شیروانی و دودکشی که از آن دود خارج می‌شود پرداخته‌اند. عبارت واقع‌گرایی نمادین اصطلاحی است که گاهی اوقات‌ برای توصیف خصوصیت بازنمایی این نوع نقاشی‌ها به کار رفته است.

پنج سالگی تا هشت سالگی

به طور کلی هرچه که کودکان بزرگ‌تر می‌شوند نقاشی‌های آن‌ها نیز واقع‌گراتر می‌شود.اما نقاشی‌های‌ کودکان در فاصله‌ی سنی پنج تا هفت سالگی هنوز شامل‌ عناصری است که کودک بر وجود آن‌ها آگاهی دارد، حتی اگر به طور طبیعی قابل رویت نباشند.به این لحاظ، حاصل کار آن‌ها نقاشی شفاف‌بینی یا اشعه‌ی ایکس نامیده‌ می‌شود.این خصوصیت مربوط به مرحله‌ای است که لوکه‌ آن‌را واقع‌گرایی فکری نامیده است.کودک در این مرحله بر اساس تصورات ذهنی خود به ترسیم اشیاء می‌پردازد.به طور مثال درخت را می‌کشد و ریشه‌ی آن‌را هم که در شرایطی‌ طبیعی دیده نمی‌شود ترسیم می‌کند؛یا انسان را از نیم‌رخ‌ می‌کشد ولی برایش دو چشم می‌گذارد.فریمن نقاشی‌های‌ کودکان در این مرحله را به دو گروه تقسیم نموده است.

گروه اول نقاشی‌هایی که در آن‌ها چیزی تصویر شده‌ است که در جهان واقعی معمولا قابل رویت نیست.مثلا بچه‌ای که در شکم مادر نقاشی شده یا مگسی که توسط عنکبوت بلعیده شده است.در نوع دوم نقاشی‌های شفاف، کودک نمی‌تواند پنهان بودن چیزی را که معمولا در پشت‌ یک شیئی نزدیک‌تر قرار دارد نشان دهند.مثلا،کودکان در این مرحله ممکن است یک انسان سوار بر اسب را به گونه‌ای‌ نقاشی کنند که پای غیر قابل رویت سوار کار از پشت بدن‌ اسب پیدا باشد.از طرف دیگر نقاشی‌های کودکان در این‌ مرحله،از نظر مقیاس و تناسبات و جزئیات بیش از پیش‌ به سمت واقع‌گرایی بصری حرکت می‌کند.چهره‌ی انسان‌ در این مرحله کامل‌تر و جزئیات بدن او،مانند دست‌ها، انگشتان و لباس،نیز بیش از پیش تصویر می‌شوند.

هشت تا سیزده سالگی

کودکان هشت ساله به بالا غالبا سعی می‌کنند در نقاشی‌های خود عمق را نه تنها در اشیای منفرد بلکه در رابطه‌ی میان اشیا نیز نشان دهند.آن‌ها در این مرحله، نقاشی کشیدن از یک زاویه‌ی خاص را آغاز می‌کنند و نسبت‌ها و روابط نیز بر همین اساس تصویر می‌شوند.لوکه‌ این مرحله از تکامل نقاشی را واقع‌گرایی بصری نامیده است، در این مرحله کودک کوشش می‌کند آن‌طور که می‌بیند و قادر به درک قوانین مناظر و مرایا می‌باشد نقاشی کند. هم‌چنین نقاشی‌های آزاد بچه‌های بزرگ‌تر،یعنی بچه‌های‌ نه یا ده ساله،از نظر سبک به تدریج به سمت الگوهای‌ مشخص و تکراری حرکت می‌کند.در این مرحله چهره‌های‌ کارتون و شخصیت‌های مورد علاقه‌ی کودکان نقاشی‌ می‌شوند.نقاشی‌ها تنوع و تشخصیص کمتری پیدا می‌کنند. به نظر می‌رسد که کودکان در این سن غالبا از نقاشی کردن‌ خود ناراضی‌اند و دیگر رغبتی به انجام این فعالیت ندارند. گفته می‌شود دلیل این امر آن است که آن‌ها نمی‌توانند نتایج دلخواه را از نقاشی‌های خود به دست آورند.


نویسنده:مسعود احمدی
منابع

1.باقری،خسروی نگاهی دوباره به تعلیم و تربیت اسلامی،انتشارات مدرسه، چاپ دوم،0731

2.توماس،گلین،وی،سیلک،آنجل ام جی،مقدمه‌ای بر روان‌شناسی نقاشی‌ کودکان،ترجمه عباس مخبر،انتشارات طرح نو،0731

3.فراری،آنااولیوریو،نقاشی کودکان و مفاهیم آن،ترجمه عبد الرضا صرافان، انتشارات نگاه،7631

4.هزاوه‌ای،هادی،آموزش،هنر،وزارت آموزش و پرورش،5631

5.پورو،موریس،کودک و روابط خانوادگی




+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت 12:39  توسط ليلا علائي فرد  | 

نگاهی به خط خطی کردن در نقاشی کودکان-قسمت اول


۱) حرکات عضلانی و اثرگذاری بر روی کاغذ

نوزاد از آغاز تولد، لحظات کوتاهی توجهش به حرکاتی که در میدان دید او انجام می‌گیرد، جلب می‌شود و این حرکت را با چشمانش تعقیب می‌کند.

کمی بعد او سرش را هم اندکی به طرف اشیاء و یا اشخاص در حال حرکت می‌گرداند. در سه ماهگی او مرتب به دستهایش می‌نگرد و اشیاء را لمس می‌کند. از این زمان است که وی تجارب اساسی و مداومی در جهت فعالیت‌های فکری و عاطفی خود پیدا می‌کند.

در سال ۱۹۷۲، بوور (Bower) در آزمایش نشان داد که برخلاف عقیده عمومی، نوزاد چند ماهه کاملاً قادر است بین تصویرهای دو بعدی و سه بعدی اشیاء تمایز قایل شود، جهت‌های مختلف را در فضا تعقیب کند و بنابر گفته بریمر (Berimer) به کمک ذهن و مغز خود از میان چند شی‌ء یکی را برگزیند.

این کشفیات علمی بر پژوهش‌هائی که راجع به کودکان انجام می‌گرفت اثر به سزائی کرد. اگرچه روابط بزرگسالان و کودکان در بیشتر مواقع هنوز مشخص نبود و اعمال کودکان برای بزرگسالان نامفهوم می‌نمود.

بزرگسالان اصولاً امکانات فکری و عاطفی کودک را در سنین قبل از مدرسه ناچیز می‌شمارند، زیرا کودک هنوز مانند زمانی‌که به مدرسه خواهد رفت، مجبور به انجام تکلیفی نیست و یا به‌طور کلی در بسیاری جهات او هنوز به بزرگترها وابسته است. ولی به مجرد این‌که کودک به مدرسه می‌رود، همه از او انتظاری بیش از قدرت واقعی‌اش دارند. بزرگسالان اصولاً نوزاد را به‌عنوان موجودی کاملاً بی‌دست و پا و حقیر می‌نگرند و عمداً او را در قنداق می‌پیچانند و در گهواره‌اش قرار می‌دهند و اطراف آن را با پرده می‌پوشانند تا در مقابل هر عمل واکنشی نشان دهد. در صورتی که ثابت شده است که نوزاد از اولین روزهای تولدش به اطراف خود نگاه می‌کند.

او در چند ماهگی متوجه می‌شود که برخی از اشیاء که بر سطح چیزی کشیده و یا پرتاب شوند اثری از خود باقی می‌گذارند.

کراتی (Cratty) گفته است اگر کودک فرصت و امکان تماس با اشیائی را بیابد که در اطراف او وجود دارند و بتواند آنها را آزمایش کند، خیلی زود متوجه می‌شود که مداد و قلم و خودکار و گچ جزو آن دسته از اشیاء قرار دارند که از خود اثری مشخص بر سطوح مختلف مانند کاغذ یا تخته بر جای می‌گذارند.

در این سن و سال، برآوردن این صداها، شاید بهترین وسیله برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران و نیز اعلام حضور خودکودک باشد. اما اثر صوتی و اثر گرافیک از چندین جهت اساسی با هم توفیر دارن. یکی از مشخصات اثر صوتی، این است که به محض خروج از دهان محو می‌شود، در حالی‌که برعکس آثاری با خصوصیات گرافیک پایدارترند و مدت‌ها بدون ارتباط با شخصی که آن را به‌وجود آورده مانند یک همزاد، از کودک قابل جدا شدن و نگهداری می‌باشند.

وقتی‌ کودک این پدیده را کشف می‌کند برای او خوشحالی فراوانی به همراه می‌آورد و همین امر، عاملی بالقوه غنی برای آینده او می‌شود. از طرف دیگر اثر صوتی نیز امتیاز خاص خود را دارد ولو اینکه این اثر بعد از تولید ناپدید می‌شود، ولی دارای تأثیر فوری است. یعنی به محض تولید مؤثر واقع می‌شود. در حالی علائم گرافیک با وجود اینکه قابل نگهداری هستند ولی اثر فوری‌شان احتمالاً کمتر است.

به گفته ناویل (Naville) والدین و بزرگسالان در مقابل خط خطی‌هائی که کودک می‌کشد با همان هیجان و شادمانی مواجه می‌شوند که در مقابل اولین صداهای او روبرو می‌شوند. فعالیت گرافیک کودکان برای والدین به منزله یک بازی فردی است و مفهوم اجتماعی ندارد.

در حالی‌که اثر گرافیک بنابر دلایل بنیانی علاوه بر ارزش بیانی، منعکس کننده پیچ و تاب‌های فکری کودک نیز هست. اولین علایمی که کودک بر روی کاغذ رسم می‌کند بیشتر بر اثر ضربه زدن مداد بر روی کاغذ به وجود می‌آید. گاهی این ضربات آنچنان محکم است که باعث پاره شدن کاغذ می‌شود. زیرا اگرچه قدرت عضلانی کودک بسیار ناچیز و محدود است ولی انرژی و قدرت هیجانی او بسیار زیاد می‌باشد.

فعالیت گرافیک کودک اصولاً عملی ارگانیک است. یعنی نشانه‌ای است از حرکتی که بر روی یک سطح قابل ضبط کشیده می‌شود.

در واقع  منشأ اصلی فعالیت گرافیک به دست و بازو محدود نیست بلکه در عمل، تمام اعضاء بدن در تولید آن سهیم هستند. در نخستین مراحل یادگیری، کودک خطوطی را به جهات مختلف رسم می‌کند. این خطوط معمولاً تمام صفحه کاغذ را در برمی‌گیرد و یا تا جائی که بازوانش اجازه می‌دهد نیم دایره رسم می‌کند. البته این امر به موقعیت کودک در حالت نشسته و یا ایستاده و اینکه مداد را چگونه در دست گرفته است نیز بستگی دارد.

بنا به تحقیق برتین (Brittain) کودک مدتی (معمولاً ۶ ماه پس از شروع خط نگاری) رابطه‌ای بین حرکات دست خود و آثار و علائمی که پدید می‌آورد کشف می‌کند.

به‌گفته والون (Wallon) او متوجه می‌شود که اثر خط بر روی کاغذ به‌دلیل حرکت دست و به کمک مداد به‌وجود می‌آید. به‌عبارت دیگر او به مفهوم علل و معلول پی می‌برد. این موضوع برای او بسیار با اهمیت است. زیرا در حالی‌که او قبلاً با لمس کردن می‌توانست اشیاء را بشناسد و از این طریق تجربه بیاندوزد، اکنون می‌تواند از طریق چشم نیز تجربه‌هائی کسب کند. در این مرحله کودک حرکات دستش را تغییر می‌دهد و می‌تواند خطوط عمودی و افقی یا مدور رسم کند. بنابراین بهتر از گذشته می‌تواند مداد را در دستش کنترل کند و شکل ظریف‌تری رسم کند. توجهی که کودک برای کنترل خطوط به خرج می‌دهد ، حاصلی است از تجربه دقیق او بر روی نقاشی‌های خود و نیز در ارتباط مستقیم با تقویت عضلات او خطوط در هم و برهمی که کودک در سنین ۱۶ تا ۱۸ ماهگی ترسیم می‌کند کم‌کم جایش را به دو اثر گرافیک مشخص‌تر می‌دهد که یکی خط نوشتنی و دیگری خط نگاری است، که این دو به مرور زمان و بر اثر پیشرفت و پختگی فکری کودک، هر کدام جای مشخص خود را پیدا می‌کنند. اما قبل از رسیدن به این زمان کودک تا مدت درازی هنوز دلباخته خط خطی‌های نامهفوم و بی‌نظم است بدون آنکه کمترین اهمیتی برای ضرورت‌های قائل شود. ضرورت‌ها بدین معنی که پل کلی (Paul Klee) از آن به‌عنوان ”دنبال خط را گرفتن و امتداد دادن“ ضحبت می‌کند.

 در این زمان کودک بی‌آنکه بخواهد تصویر واقعی اشیاء را به‌دست دهد نقاشی می‌کند و نباید او را مجبور به کشیدن اشیاء حقیقی کرد. زیرا خط خطی کردن بی‌نظم و نامفهوم، برای او به منزله نوعی اسباب بازی است که از آن لذت فراوان می‌برد. او در سنین دو تا سه سالگی برای شکل‌هائی که می‌کشد اسم می‌گذارد. این بدین معنی است که او می‌خواهد با محیط اطراف خود ارتباط مفهومی برقرار کند. بنابراین این خط خطی کردن در امتداد حرکتی عضلانی و بصری، به‌منظور برجا گذاردن اثر یا علامتی است که دارای هیچ عامل فکری نیست. او با دقت فراوان روی هر سطحی که در دسترس باشد. مثل دیوار،میز و یا اشیاء مورد علاقه والدین اثر یا علامتی از خود به جا می‌گذارد.

به گفته ناویل (Naville) خط خطی کردن اولین و یا تنها نوع بیان قابل رویت نیست. بلکه زودتر از آن مثلاً وقتی که کودک با آب دهانش حباب درست می‌کند و در نتیجه محصولی برای نشان دادن به دیگران عرضه می‌کند که در عین حال بیانگر خوشحالی و راضی بودن خود او نیز هست، خود نوعی بیان قابل رویت است. البته آثار گرافیکی هم که ما آنرا خط نگاری می‌نامیم، از نظر شکل و معنی با هم تفاوت دارند.

مفهوم این خطوط به عوامل فردی و تکاملی هرکس بستگی دارد. اختلاف و تفاوت فردی از همان ابتدا نمایان می‌شو و چون دوران خط نگاری، قبل از نقاشی تمثیلی است بنابراین چیزی که از این دوره نمایان می‌شود خود نمایاندن کودک در مقابل حقیقت بیرونی یک امر کلی است. این خط خطی‌ها به‌صورت‌های مختلف یا به دقت و ظرافت و یا در قسمتی محدود از کاغذ و یا در تمام قسمت‌های کاغذ با خطوط مداوم و یا مقطع و با رنگ‌ها و اشکال مختلف ظاهر می‌شوند، که همه با هم توفیر دارند و نشانگر شخصیت کودک از نظر خلق و خو و قدرت او هستند.

برنسون (Brensson) به‌طور مثال تأیید می‌کند که به هنگام بیان نخستین دوره خط نگاری، اگر کودکی تمام صفحه را با خطوط پر کند، بدین وسیله تمایلش را به تصاحب مکان بیشتری در قلب و عاطفه مادر نشان می‌دهد.

این گونه تعبیر شاید به نظر رویائی باشد ولی به‌طور کلی در شکل کشیدن کودکان، تصویر مادر بیشتر از هر تصویری نشان داده می‌شود. بنابراین طبیعی است که کودک تمام محبت و تمایلاتش را در رابطه با مادر توجیه کند. ولی هنگامی که کودک تمایل خود را به نشان دادن افراد و اشیاء دیگری که در اطراف او هستند ابراز می‌دارد، همان نگرشی را که نسبت به‌ مادر خود دارد، آنها را نیز به‌کار می‌گیرد.

۲) مراحل تکامل خط خطی کردن

آنچه کودک به‌صورت خط خطی عرضه می‌دارد، به دلایل تکاملی نیز با هم توفیر دارند و خط خطی کردن‌های یک کودک یکساله از نظر گستردگی و ساختار با نقش و خط‌هائی که یک کودک ۳ ساله می‌کشد، خواه ناخواه فرق اساسی دارد.

کودکان معمولاً در یک سالگی است که مداد در دست می‌گیرند ولی به جای خط کشیدن بیشتر با مداد بر روی کاغذ می‌کوبند و بنابراین، به آسانی موفق نمی‌شوند اثری بر روی کاغذ بر جای گذارند. ولی سرانجام در ۱۸ تا ۲۰ ماهگی به‌طور کامل موفق به خط کشیدن می‌شوند.

بررسی‌های که توسط کلوگ (Kellogg) در مورد کودکان کشورهای مختلف جهان صورت گرفته، نشان می‌دهد که از نقش کشیدن‌های ساده گرفته تا نقاشی‌های پیچیده این کودکان، مبانی بنیادی وجود دارند که نزد تمام کودکان دنیا یکسان هستند. پیدایش این روح نقش نگاری با عوامل رشد عضلانی و عصبی کودکان ارتباط مستقیم دارد. طبق این بررسی تکامل نقش نگاری در نزد کودکان طی پنج مرحله اصلی صورت می‌گیرد که به ترتیب عبارتند از: اثر یا خط نامشخص خط مشخص یا اشکال هندسی در هم، طرح یا در کنار هم قرار گرفتن چند شی‌ء اجتماع چندین شکل مختلف و تصویر نگاری. در هر حال این پیشرفت به‌صورتی کاملاً منطقی انجام می‌گیرد و مرحله بعدی همیشه ترکیبی است از علائم مرحله‌های قبلی.

کراتی و مارتن (Cratty & Martin) یادآور شده‌اند که خط‌های افقی قبل از خطوط عمودی ظاهر می‌شوند، ولی به‌طور کلی در مرحله اول، کودک خطوطی در جهت‌های مختلف رسم می‌کند، خواه به صورت افقی، عمودی یا دایره‌ای.

در دوسالگی خطوط دایره‌ای و یا زاویه‌دار ظاهر می‌شوند. در این سن کودک بعد از کشدین خط دلخواهش، به راحتی مداد را از روی کاغذ بر نمی‌دارد و بنابراین بعد از هر خط مورد دلخواه، خطوط دیگری هم در محیط بر آن رسم می‌کند.

در سن دو سال و نیمگی قدرت عضلانی کودک بیشتر می‌شود و هنگامی که خطی را رسم می‌کند، با چشم نیز مراقب آن است تا آن خط از محدوده تعیین شده خارج نگردد. او به دلخواه خود چندین حرکت را تکرار می‌کند و خط‌های جدیدی می‌کشد تا اینکه نخستین خط نگاری او که از چندین حلقه در هم تشکیل شده به‌دست آید و بالاخره بعد از آن خط‌های فنری شکل و منحنی‌های روی‌هم قرار گرفته، ظاهر می‌شوند. بنا به پژوهش ژزل (Gesell) کودک در این سن قادر است در یک قسمت کاغذ، موضوعی را نقاشی و قسمت دیگر را اختصاص به مطلب دیگری بدهد و یا با در نظر گرفتن مرکز کاغذ نقاشی متعادلی رسم کند.

در سه سالگی، خط نگاری کودک دیگر فقط برای لذت بردن از حرکت یا فشار مداد بر روی کاغذ نیست، بلکه مایل است احساسات درونی خود را که در ارتباط با تجربه‌های زندگی کوتاه مدتش به‌دست آورده. بیان کند. این مرحله برای کودکانی که در محیط پرتحرک زندگی می‌کنند، از سن دو سال و نیمگی شروع می‌شود.
کودک در ۳ سالگی خطوط عمودی را بیش از خطوط افقی رسم می‌کند. خطوط عمودی بیانگر اظهار وجود کودک است و بنابراین توسعه آن، نشان می‌دهد که کودک از وجود خودش آگاه شدهاست و با آن که خط خطی‌های او از نظر بزرگترها فاقد معنی و محتوی است ولی مسلم است که در این مرحله، تخیل کودک بر یک موضوع خاص ثابت نمی‌ماند و وقتی که او قصد خود را تشریح می‌کند خط نگارهٔ او می‌تواند معرف یک چره یک یک تلفن یا یک درخت باشد.
در این سن کودک می‌تواند دایره یا فضای بسته و نیز اشکال مربع و مستطیل رسم کند. در اواخر سه سالگی کودک شروع به کشیدن اشکالی می‌کندکه شبیه خانه یا خورشید است و سرانجام در چهار سالگی خط نگاره‌های او جمع و جور می‌شود و حتی برای بزرگسالان نیز معنی پیدا می‌کند.
بدین گونه است که سرانجام کودک مرحله خط خطی کردن را به‌طور کامل پشت سر می‌گذارد و وارد مرحله تمثیلی می‌شود.

سمیرا حیدری
کارشناس ارشد روان‌شناسی



+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 13:55  توسط ليلا علائي فرد  | 

نقاشی کودکان، راهی برای ارتباط با جهان بزرگسالان

بنا به تحقیقات روان شناسان ۵۰درصد هوش و استعداد کودکان پیش از ۵ سالگی ظهور می کند و بهترین زمان کشف و پرورش استعداد در آدمی دوران کودکی به ویژه ۳ سالگی است. ساختن واقعی یک کودک و ارکان زندگی او در همین دوران و در مرحله ای است که به دست مربی سپرده می شود.

از این رو لازم است برای شرایطی آماده شود که بتواند ابراز وجود کند تا آنچه در دل دارد آشکار سازد و این امر ممکن نیست مگر این که کودک را با هنر آشنا کنیم. زیرا از این طریق مربی می تواند به امیال و خواسته های کودک پی ببرد و او را در راه رسیدن به کمال ذهنی راهنمایی نماید.

هنر باید با روح لطیف و حساس کودک هماهنگی داشته باشد، احساسات پاک وی را تحریک کند و به هیجان آورد و طریقه بیان خواسته ها و آرزوهای او باشد و در او حس ابتکار و خلاقیت را آشکار نماید. نقاشی وسیله دیگری برای به کارگیری مهارت ها و توانایی های کودکان و ایجاد تصاویری است که می تواند بیان کند.

پیشرفت علم و تکنولوژی توجه و مراقبت والدین و نیز وجود محرک ها، انگیزه ها و اشیای فراوان در اطراف کودک، از عوامل بسیار مهم در پیشرفت رشد هوشی عاطفی و جسمانی او است و همین امر می تواند تفاوت اصلی را میان کودکان ایجاد کند.

در اواخر سن ۷ سالگی تا ۱۰ سالگی وارد مرحله خاصی می شود. این دوره را «رئالیسم هوشمندانه» می نامند. رشد و تحولات ذهنی کودک ارتباط آموزشی با بزرگسالان و به ویژه عامل توقع بزرگسالان در رعایت تناسب ها و پرسپکتیوها سبب تحولاتی در ترسیم تجسم های کودکان می شود و آن ها غالبا به کپی کردن واقعیات پیرامونشان اقدام نمی کنند بلکه به کشیدن آنچه در ذهن دارند می پردازند.

به وسیله نقاشی است که انضباط در تفکر و مهارت عصبی در دست ها ایجاد می گردد. موضوع مهم دیگری که در نقاشی می تواند مطرح شود آشنا کردن کودکان با تجربیات گوناگون، محیط های مختلف، آموزش استفاده از موقعیت ها و مشاغل و محیط طبیعی می باشد. و این امر در قدرت شگرف تجسم فضایی و ثبت جزئیات منعکس می گردد. به طوری که کودکان از هر موقعیتی یک نماد کلی در ذهن خود می پرورانند.

برای پرورش ذوق یک کودک غیر از وسایل لازم کارهای ابتکاری نیز ضروری است. مثلا گردش در پارک یا باغ به پرورش ذهنی کودک کمک شایانی می کند. کودک را باید عادت داد که قبل از شروع به نقاشی فکر کند بعد هر چه به نظرش می رسد بکشد.

بهتر است او راتشویق نمود و اعتمادش را جلب کرد تا دریابد که هر چه می کشد زیبا و جالب است. زیرا خلاقیت نیز مانند سایر قابلیت های انسان از تمرین مایه می گیرد و آنچه ما نیز می خواهیم در کودک پرورش دهیم قدرت ابداع و خلاقیت می باشد نه بلوغ زودرس.

به کودک باید آموخت هرچه را که در طبیعت می بیند از زوایا و جنبه های مختلف مورد مطالعه و دقت قرار داده و سطحی ننگرد. کودک افکار خود را با حرکات، نگاه، قهر و آشتی، بازی و جنجال، سروصدا و سکوت، انزوا و پرخاشگری بیان می کند و این مربی است که باید دقیق و مجرب بوده فاصله سنی خود و شاگردانش را نادیده گرفته خویش را همانند کودکی حس کند و همپای نوآموز خود حرکت کند.

بکوشیم بعد از هر ترسیم او راتشویق کرده و احساس شادی و هیجان خود را از نتیجه کار به وی انتقال دهیم. تا سعی کند درباروری کارهای عملی خود بهتر و بیشتر بکوشد. بسیاری از آنان در پایین صفحه خود اشکالی را با خطوط بسیار کوچک می کشند. در صورتی که برخی از کودکان بر مرکزیت صفحه نقاشی مسلط بوده، اسکلت بندی (کمپوزسیون) و ترکیب بندی بسیار جالبی در نقاشی خود به وجود می آورند.

همانطور که تایید شد: «برای ایجاد افکار متنوع در کودکان گردش های تفریحی، گفتن داستان، رفتن به میهمانی و جشن بسیار مفید خواهد بود. زیرا اگر کودک مفهوم روشنی از اشیاء داشته باشد به آسانی می تواند شکل و طرحی از آن ها را به وجود آورد.»
در تعیین موضوع نقاشی باید مساله زمان را مورد توجه قرار داد. مثلا اگر بهار است کشیدن یک درخت پر از شکوفه ها و چند تکه ابر می تواند مفهوم بهار را در ذهن کودک تثبیت نموده و دامنه و خزانه اطلاعات کودک را افزایش دهد.

کودک با استفاده از خطوط مختلف مانند خط های افقی، عمودی و مایل تصاویر را رسم می کند و پایگاه نقاشی خود را با خطوط بنا می کند. گرچه در نقاشی او بیشتر مفاهیم ذهنی اند مانند انسان قورباغه ای!


فهرست منابع:
۱- شریعتمداری، علی، روانشناس تربیتی، تهران، انتشارات سپهر، ۱۳۶۶
۲- مقدسی، حمیده، روانشناسی هنر برای کودکان عادی و استثنایی، تهران، انتشارات یلدا، ۱۳۷۲
۳- مرادی، علیرضا، روانشناسی تربیتی، انتشارات قم، ۱۳۶۶


محبوبه گودرزی

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 0:44  توسط ليلا علائي فرد  | 

جان دیویی"فیلسوف و مربی بزرگ آمریکائی-روانشناس"

«من باور دارم که آموزش و پرورش، در نتیجه، روند زندگی و نه آمادگی برای زندگی آینده است.» جان دیویی
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1391ساعت 22:42  توسط ليلا علائي فرد  | 

تفسیر نقاشی کودک-نویسنده:افتخار حمیدی

ترسیم، یک مرحله حد واسط بین بازی و تصویر ذهنی است . به ندرت بین2 تا 2/5 سالگی ظاهر می‌شود مثل بازی تخیلی که برای کسب لذت و سعی در تقلید واقعیات است. اولین فرم ترسیم، بازی تمرینی خالص و به صورت خط خطی، بدون هدف Scrib Line است. بعداً خط خطی از حافظه ایجاد می‌شود و بیشتر جنبه تقلیدی و تصوری دارد ترسیم در هر مرحله، به مکان یا فضا مربوط است و نماینده هوش می‌شود

بر این مبنا آزمون گودیناف به وجود می‌آید . در واقع نشانه‌ای از محتویات عاطفی است و بستگی به تکامل و رشد ادراکی، شناختی، تجربه کودک و ظرفیت درکی دارد که سمبل‌ها را ایجاد می‌کند. در ترسیم ابتدا جاگذاری، بعد شکل، سپس طرح و در آخر جنبه‌های تصویری به وجود می‌آید. این مراحل در تمام کودکان دنیا دیده می‌شود.

مرحله اول : خط خطی است که انعکاسی از خطوط خمیده، عمودی یا افقی دارد. عموماً کودک به مرز کاغذ توجهی ندارد.


مرحله دوم : از 16 تا 20 ماهگی شروع می‌شود و کودک توجه به فرم و محل و کیفیت خط‌ها می‌کند و یاارائه خط می‌کند و سعی دارد در مرکز صفحه کار می‌کند. بیشتر حلقه‌ای می کشد که شبیه صورت انسان است و کودک رابطه بین فعالیت‌ها و رفتارهای خود را می‌فهمد.

مرحله سوم : نمونه‌های جدید مثل حلقوی و بیضوی می‌کشد و نقطه گذاری ممتد و تکراری می‌کند.

مرحله چهارم : از 2 سالگی به بعد شروع می شود که شامل کشیدن قوس، اشکال زاویه‌دار، خطوط مستقیم. نقطه گذاری یا ترکیباتی از آنها میباشد. در این مرحله کودک در اندازه‌ها تغییر می‌دهد، اعضای داخی یک شیء را می‌کشد، ترسیمی که کودک در این مرحله بشکل بسته می‌کشد نماینده انسان است. در این زمان AMBIVA   LANCE در مورد اشیاء و همچنین صحبت در مورد نقاشی دیده می‌شود.

مرحله پنجم : کودک خطوط کشیده شده را نامگذاری می‌کند، ممکن است حروف الفبا را بنویسید یا از دیگران بخواهند برایش بنویسند. استفاده از رنگها و جهت رنگ‌آمیزی در این مرحله رشد می‌کند. کودک در رنگ‌آمیزی بیش از یک رنگ استفاده می‌کند. در ابتدای خط خطی کردن، کودکان این کار را توسط بالا بردن بازو انجام می‌دهد و بعد با پیشرفت بیشتر با چرخش مچ خط می‌کشد و شکل سازی می‌کند.

به طور کلی سیر نقاشی بدین ترتیب است :

12 ماهگی : از روی تقلید خطوطی به جلو و عقب می‌کشد.

15 ماهگی : نقطه نقطه می‌کند.

18 ماهگی : به خودی خود خط خطی می‌کند.

2 سالگی : خطوط عمودی را تقلید می‌کند.

2/5 سالگی : خطوط حلقوی، افقی، عمودی و دو خط به عنوان X (غیر قرینه) می‌کشد.

3 سالگی : مداد را مثل بزرگها می‌گیرد. بنا به تقاضای دیگران روی نقاشی‌هایش اسم می‌گذارد.

4 سالگی : انسان را با دو عضو می‌کشد X را تقلید می‌کند. به شکل ناقص انسان عضوی اضافه می‌کند.

4/5 سالگی : مربع می‌کشد.

5 سالگی : مثلث می‌کشد عکس آدم را با بدن و گردن می‌کشد.

6 سالگی : شکل آدم را دو بعدی می‌کشد اشکال ادغام شده می‌کشد.

9 ـ 8 سالگی : اعضای داخی را می‌کشد.

از 12 سالگی به بعد عکس ماشین می‌کشد و کم کم آنرا کامل تر می‌کند عکس می‌کشد و می‌گوید که عکس خودش یا مادرش است. پرنده ، خانه ، ماشین رخت شویی، هواپیما می‌کشد و از آنها سخن می‌گوید. درباره عکس‌های کشیده شده قصه کوتاه می‌گوید. برای خانه‌ای که کشیده در و پنجره می‌گذارد. ماشین را با چرخ‌ها و نور چراغ ورود می‌کشد به نقاشی انگشتی Finger Pating علاقه‌مند است.

پیاژه تکامل نقاشی کودک در رابطه با مراحل تکامل رشد شناختی

سن : 0 تا 1 سالگی

نقاشی : کودک به تحریکات دیداری جواب می‌دهد. مداد را به دهان می‌برد. نوزاد هیچ نقشه نمی‌کشد .

شناخت : مرحله حسی ـ حرکتی . کودک به طریق بازتابی عمل می‌کند کودک ماشینی فکر می‌کند.

سن : 1 تا 2 سالگی .

نقاشی : در 13 ماهگی اولین خط خطی های کج و معوج می‌کشد (زیگزاگ) کودک بر علائمی که حرکت مداد بر روی صفحه کاغذ می‌گذارد نگاه می‌کند (نقاشی جنبشی Kiensthetic drawing) .

شناخت : به تدریج و هم زمان با برقراری کنترل مغزی Cortical control حرکات کودک جهت یافنه وهدف دار می‌گردد.

سن : 2 تا 4 سالگی .

نقاشی : دایره‌ها در نقاشی او به تدریج ظاهر و عنصر غالب در تصویر می‌شوند سپس دایره‌ها از یکدیگر مجزا می‌شوند در دایره‌ای که سهواً می‌کشد کودک شی را مجسم می‌کند. اولین نماد خطی ساخته می‌گردد که معمولا بین 3 تا4 سالگی است .

شناخت : کودک شروع به عمل به صورت نمادی می‌کند. زبان و سایر ارتباط‌های نمادی رل مهمی را در این مرحله به عهده دارند. برخورد کودک با مسائل بسیار زیاد بر پایه خود محوری می‌باشد. تظاهر می‌کند که بازی را به صورت حقیقت می‌پذیرد.

سن : 4 تا 7 سالگی .

نقاشی : حقیقت گرایی ذهنی کودک یک مدل خیالی می‌کشد نه آنچه که واقعا می بینند. چیزی را می‌کشد که فکر می‌کند باید باشد نه آنچه واقعاً هست. افراد را از پشت دیوار می‌کشد و از داخل بدنه کشتی مردم را می‌بیند ، هنوز حالت شفاف بینی دارد اکسپرسیونیست و ذهنیت گراست.

شناخت : مرحله پیش عملیاتی (فازی که بر درک مستقیم از محیط متکی است) خود محور است. دنیا را به حالت علت می بیند (خودش همه کاره است) تصوراتش واضح بوده و دارای خلاقیت کنجکاوی و خیالپردازی است. در یک زمان فقط بر یک موضوع تمرکز دارد. در عمل خود بیشتر با احساس است نه با منطق .

سن : 7 تا 12 سالگی .

نقاشی : حقیقت گرایی دیداری، ذهنیت گرایی کودک تقلیل پیدا می‌کند چیزی را می‌کشد که عملاً مرئی است. دیگر به طریقه اشعه x عمل نمی‌کند. شکل انسانها بیشتر حالت حقیقی دارد و متناسب است. رنگها را طبق قانون انتخاب می کند. چپ و راست تصویر را که کشیده است تشخیص میدهد.

شناخت : مرحله عینی عمل نمودن، درباره اشیاء عاقلانه می اندیشند. دیگر درک آنی بر او مسلط نیست و به او فرمان نمی دهد. می تواند به عقب برگردد. (درک بازگشت پذیری پیدا می‌کند) اشیاء هرچه که بوده‌اند همان خواهند بود حتی اگر ظاهرشان تغییر کند.

سن :12 سالگی به بعد

شناخت : مرحله قراردادی عمل کردن به کارهایش با انتقاد می‌نگرد قادر به درک فرضیات می‌باشند نه تنها می‌توانند در مورد جنبه عملی اشیاء فکر نماید بلکه می توان با سلیقه و ذوق در مورد آنها بیاندیشد.

مراحل تکاملى نقاشی کودک

از 18 ماهگى تا 5/ 2 سالگى :

کودکان معمولا کشیدن علائمى برصفحه کاغذ را ازحدود 18 ماهگى به بعد آغازمى کنند . ازدیدگاه بیشتر پژوهشگران این خط خطی کردن ها حرکاتى بى هدف وناهماهنگ نیست ، بلکه نشاندهنده آگاهی نسبت به الگو وافزایش هماهنگى چشم  – دست است . کودکان براى رسیدن به درجه اى ازتوازن بصرى به خط خطى کردن کاغذ مى پردازند ویا یک خط را بالاى خطى که قبلا کشیده اند می کشند . خط خطى کردن براى کودکان کاملا جذاب است . پژوهشگران این خط کشیدن هاى اولیه را صرفا بازى وتمرین می دانند. به هر حال زمانى فرامى رسد که کودکان شروع به تفسیر خطوط خود به عنوان تصویر مى کنند . کودکان عموما قبل از آن که کشیدن را آغاز کنند مقاصد خود را بیان نمى کنند بلکه اغلب پس از اتمام کار به تفسیر نقاشى خود مى پردازند . نخستین شکل بسته ای که توسط کودکان کشیده مى شود تقریبا مى تواند جایگزین کلیه اشیاى موجود درمحیط کود ک باشد. دایره ، ساده ترین طرح بصرى براى کودکان خردسال است .

از 2/5 سالگى تا 5سالگى :

ازحدود 2/5 سالگى آشکار مى شود که کودکان نقاشى هاى خود را بازنمایى چیزى تلقى مى کنند . گاهی اوقات پیش از آنکه کشیدن نقاشى را آغازکنند مقاصد خود رابیان مى کنند ودیگر معنى نقاشى تا پایان تکمیل آن پنهان باقى نمى ماند ، اما هنوزدرتفسیر کودکان از نقاشی خود، نوعى عنصر فرصت طلبى وجود دارد . دراین مرحله از تکامل چنانچه نقاشى کودکان درعمل شبیه به چیز دیگرى از کار درآید ، آنها  از قصد اعلام شده خود عدول مى کنند . دراین مرحله ، دیگران نیز این خط خطى ها را باسهولت بیشتری درک مى کنند وبه تدریج اشکال بیشتر ومتنوع ترى دریک صفحه کشید ه مى شود . اشکال تفکیک نشده ونامنظمى که کودکان مى کشند به تدریج به صورت دایره ها ، مربع ها ، مثلث ها وصلیب ها قابل تشخیص مى شوند . این شکل ها که جملگی به صورتى طرح گونه کشیده مى شوند اغلب روى یکدیگر قرارمى گیرند وبه چیزى تبدیل مى شوند که آنها را ‹‹ ترتیب ›› مى خوانیم . سایر شکل هاى مهم درنقاشى هاى کودکان عبارتند از :

خورشیدها ، دایره ها وشعاع ها ، از 3/5 سالگى به بعد است که کودکان برقرار کردن رابطه میان جزئیات یک نقاشى را آغاز مى کنند . به نظرمى رسد که بسیارى از نقاشى هاى آنها دراین مرحله مبتنى برقواعد یا طرح هاى ساده است ، به عنوان مثال نقاشی نمونه وار چهره انسان دراین مرحله ، مشتمل بریک دایره به جای سر( یا یک سروبدن مرکب ) ودوخط آویزان به جاى پاست ، برای مشخص کردن جزئیات چهره ازقبیل چشم ها ودهان ممکن است علائمی دردرون دایره گذشته شود . این قبیل چهره ها اغلب ‹‹ بچه قورباغه اى ›› نامیده مى شوند . گاهى اوقات به نظرمى رسد که این نقاشى هاى طرح دار ، بیش از آنکه بازنمایی دقیق موضوع  نقاشى شده  باشند جنبه اى نمادین دارند ؛ به عنوان مثال نتایج به دست آمده از مشاهدات نشان مى دهد که وقتی از کودکان ساکن درواحدهاى آپارتمانى خواسته شده تامنزلى مسکونی خود را نقاشى کنند ، آنها به کشیدن نقاشى هاى متداولی از خانه هاى داراى سقف شیروانى ودودکشى که از آن خارج مى شود پرداخته اند .

5سالگی تا 8 سالگى :

به طور کلى هرچه که کودکان بزرگتر مى شوند نقاشى هاى آنها نیز واقعگرایانه تر مى شود . اما نقاشى هاى کودکان درفاصله سنی5 تا 7 سالگى هنوزشامل عناصرى است که کودک بروجود آنها آگاهی دارد ، حتى اگر به طور طبیعى قابل رؤیت نباشند . به این لحاظ حاصل کار آنها نقاشى ‹‹ شفاف بینى ›› یا ‹‹ اشعه ایکس ›› نامیده مى شود ؛ مانند نقاشى اى که درآن بچه ای درشکم مادرش است نشان داده مى شود . دراین مرحله نقاشى های آنها ازچهره انسان ، طرح بچه قورباغه اى را پشت سر مى گذارد وبه نشان دادن سر وبدن جدا از یکدیگر مى رسد . جزئیات بیشتری از قبیل دست ها ، انگشتان ولباس بیش از پیش تصویر می شوند .

8سالگی تا نوجوانى :

کودکان 8 ساله به بالااغلب سعى مى کنند درنقاشى هاى خود عمق را نه تنها دراشیاى منفرد بلکه دررابطه میان اشیا نیزنشان دهند . همچنین نقاشى هاى آزاد بچه هاى بزرگتر ، یعنی بچه هاى 9یا 10 ساله از نظرسبک به تدریج به سمت الگوهای قراردادى حرکت مى کند . دراین مرحله چهره هاى کارتون وچهره هاى سریال هاى کمیک مرتب نقاشى مى شوند . نقاشى ها تنوع وتشخیص کمترى پیدامى کنند . به نظرمى رسد که کودکان در این سن اغلب از نقاشى خود ناراضی اند ودیگر رغبتى به انجام این فعالیت ندارند . گفته می شود دلیل این امر آن است که آنها قادرنیستند نتایج دلخواه خویش را از نقاشى هاى خود به دست آورند .

نمادهای اصلی اندام.

سر در طراحی کودکان

سر به صورت خارج از مقیاسی نسبت به بدن بزرگتر ترسیم شده، به طوری که بدن را تحت الشعاع قرار می‌دهد. در سنین (7 تا 8 سالگی) بدن انسان و اجزای آن ابعاد واقع بینانه‌ای پیدا کرده و سر معمولا یک هشتم کل از طول سر تا پای یک فرد بالغ ایستاده را شامل می‌شود

چشمها اولین و مهمترین اعضایی هستند که کودک به دایره اولیه سر می‌افزاید.

کشیدن و تاکید بر روی ترسیم چشم‌های بزرگ در نقاشی افراد شکاک و مبتلا به «پارانویا» به چشم می‌خورد ولی در کودکان کم سن و سال تاکید بر روی چشمان و کشیدن چشمان درشت مبنی بر درک اهمیتی است، که کودک برای این عضو است.

آرایش چشمان هنگام طراحی معمولا در نقاشی دختران در زمان بلوغ دیده می‌شود، چشمهایی که پسران می‌کشند ساده‌تر می‌باشد و پسران چشم‌ها را با حالتی درنده و وحشی می‌کشند.هیچکس انتظار ندارد، که بازوها را در نقاشی کودکان زیر 4 سال ببیند، ولی به این فقدان در سنین بالای 6 سال باید توجه بیشتری کرد و اگر همین مورد در سنین بالای 10 سال بود احتیاج به توجه خاص دارد.

گوش: راجع به طرز طراحی گوشها باید گفت‌ که بیشتر آنها را نمی‌توان از کودکان عادی تمیز داد. گوش‌های مشخص و برجسته به عنوان تجلی آشفتگی روانی تفسیر گردیده است و فقدان گوش مربوط به عدم بلوغ فکری و درک از تصویر انسان مرتبط می‌باشد و در پایان می‌توان گفت هنگامی که کودک با آزادی و به دلخواه خود نقاشی می‌کند، در واقع حالت روحی و روانی و احساسات زمان حاضر و نیز احساسات و تحریکات ریشه‌دار و ژرف‌تر خود را بیان می‌کند و بدین ترتیب خطوط مخصوص شخصیتش را نیز هویدا می‌کند.


دیدگاه ها: نقاشی‌های کودکان

نقاشی فعالیتی است شخصی که آن را می‌توان از دیدگاههای متفاوت بررسی کرد «شیلر» معتقد است که انسان‌ها ذاتاً‌ فعالند و بازی یکی از شیوه‌های تخلیه انرژی اضافی است. لذا نقاشی می‌تواند به منزله نوعی بازی برای کودکان مطرح باشد . از دیدگاه نظریه روانکاوی، نقاشی به منزله فعالیتی بالینی ـ فرافکنی است یعنی از طریق نقاشی فرد می‌تواند آنچه را که در ضمیر ناخودآگاه دارد و احتمالا باعث ناراحتی و اضطرابش می‌شود بیان کند.

به نظر «کلوگ» کودکان ضمن نقاشی، هم به لذت حرکتی و هم به لذت بصری دست می‌یابند و این امر باعث فعالیت کودکان می‌شود. بعضی از نقاشی‌ها صرفاً طرح‌هایی تزئینی یا خطوطی هستند که تعریف و توصیف آنها نسبتاً آسان است. اما بیشتر نقاشی‌هایی که کودکان می‌کشند تصویر است . یعنی بازنمایی چیزی هستند. از جمله عواملی که در تفسیر نقاشی کودکان به کار گرفته می‌شود می‌توان از طرز قرار گرفتن نقاشی بر صفحه کاغذ، سایه، ضخامت، خط ، قوای اجزای کشیده شده، مقدار و توزیع جزئیات، پاک شدگی‌ها، تصویر لباس و زمینه نام برد.

خط: خط بدون وابستگی به محتوا نیز دارای بار شدید بیانی و قدرت وجود خاصی است که پویایی و بنیان شکل از آن نقاشی می شود خط می تواند به اشکال مختلف ظاهر شود. ضخیم ، نازک، خط نقطه، خط پیوسته، عمودی، افقی، زاویه‌دار، مارپیچ و … همچنین ممکن است براق یا مات و یا شفاف باشد. بنابراین خط به تنهایی توانایی آن را دارد که حالت های روانی مختلف مانند غم، شادی، بوالهوسی، عصبانیت و اطمینان را به خود نشان می دهد.

راحتی وخوشحالی ، حرکات را وسیع و پرداخته می‌کند نتیجه‌اش خطوطی بازتر و بلندتر است نیروی زندگی با علائم و خطوط بلند که به طرفی می‌روند بیان می‌شود.

ضعف عصب با فشردگی و کوتاه خطوط ،

پرخاشگری با قطعه قطعه کردن، متغیر نمودن و به هم پیچیدن خطوط راست و زاویه‌دار، نشان دهنده

احساسات با خطوط نازک و حرکات ملایم در آنها نشان داده می‌شود.

کودکان پیشرفته‌تر خطوطی به اشکال مختلف وبا حفظ تعادل میان قسمت‌های مختلف و

کودکان خجالتی خطوط کوتاه مثل چیزی که منع شده باشد ترسیم می کنند. خطوط راست و زاویه‌دار نشان دهنده کشاننده‌های پرخاشگرند که بیشتر جنبه‌های مردانه دارند وخطوط مقطع و تکه تکه تمایل به انزوا را نشان میدهند.

فضا : به طور کلی کودکانی که رسم نقاشی آنها به تناسب بر روی کاغذ ترسیم شده کودکانی آرام هستند. به نظر «یوشم» کودکانی که فضا را بهتر از دیگران حس می کنند دارای قابلیت درک بهتری هستند. گرایشی که کودک برای خارج شدن از کادر کاغذ دارد نه تنها بیانگر خصوصیات کودکان خردسال یا عقب مانده‌ای است که کنترل عضلانی ندارد بلکه در میان کودکان بزرگسال هم که از کمبود محبت رنج می‌برند دیده می‌شود. این کودکان به طور اغراق آمیزی در جستجوی توجه و کمک هستند تا کمبود اعتماد به خود را که مخصوص انسان‌های نامطمئن است جبران کند.

کودکان خجالتی و کمرو نیز در گوشه کاغذ و یا در قسمتی محدود از فضای کاغذ و یا بر روی کاغذ کوچکی نقاشی می‌کنند. زیرا در مقابل سطح کاغذهای بزرگ خود را گم می‌کنند و این نیز نشانگر عدم اعتماد و اطمینان به خود است کودکانی که در نقاشی‌ها این حالت را نشان می‌دهند احتیاج به تشویق و پشتگرمی زیادی دارند.

بعضی دیگر از پژوهشگران متوجه شده‌اند که کودکان خردسال از بالای کاغذ شروع به نقاشی می‌کنند علت این امر مربوط به شکل بدن آدمک و حرکات دست است و نیز اینکه قسمت بالا نشان دهنده سر و آسمان و نمادی از ارزشهای والاست.

کودکی که زیاد به طرف چپ کاغذ متمایل شود البته کودک دست چپ نباشد نشانگر غم و اندوه و گوشه‌گیر بودن و بی اعتمادی نسبت به خود است. این افراد سریعاً تصمیم می‌گیرند و در جستجوی اقفاع عواطف و ارمنای احساسات سرکوب شده خود می‌باشند. آنهایی که تصاویر را در گوشه راست صفحه می کشند اکثراً افرادی حساس هستند که به دنبال ارضاء و ارتقاء مسائل عقلی و ذهنی خود در تکاپو می باشند. ناحیه راست ناحیه آینده است.

در عقیده مکهاور جادادن تصویر در سمت چپ از خود محوری نقاش حکایت می‌کند و عکس آن در افرادی که تحت تأثیر محیط بوده و شرایط و موقعیت محیط بر آنها حاکم است صدق می‌کند. اگر تصویر کوچک و نزدیک لبه پایین صفحه باشد علامت احساس عدم امنیت و عدم استقلال نقاش است. گاهی دلیل بر افسرده بودن اوست تمایل به ناحیه پایین صفحه غرایز بنیادی صیانت ذات و ناحیه منتخب خسته‌های روانی می‌باشد.

سرانجام کودکانی که نقاشی‌هایشان کاملا در مرکز کاغذ قرار می گیرد به طور کلی برخود و احساساتشان توجه و تمرکز فکری زیادی دارند. ترسیم از چپ به راست نشان دهنده یک حرکت طبیعی پیش رونده است در حالی که ترسیم از راست به چپ به منزله یک حرکت واپس رونده تلقی می شود.

جهت یابی در فضا به منظور چگونگی برداشت و نحوه استفاده از فضا درنقاشی کودکان نیز اهمیت دارد. کودکان خردسال که به طور صحیح نحوه جهت یابی در فضا را نمی دانند ممکن است تصویر انسان را سروته یا وارونه بکشند یا مثلا نقاشی را از پا شروع کنند و به سر برسند. یاتصویر را به صورتی بکشند که به نظر برسد بدون وزن بوده و در فضا معلق است.

معکوس کشیدن

معکوس کشیدن تصویر در کودکان کم سن و سال هم بسیار غیر معمول است اما می‌توان آنرا به ابتکار کودکان در نقاشی ارتباط داد. اما در افراد بزرگتر نباید این عمل را به سادگی پذیرفت که شاگال این عمل را ناشی از مشکلات عدم هماهنگی با محیط می داند.

اندازه تصویر

کشیدن تصاویری با حداقل اندازه و کشیدن تصاویر مشابه ، تصویر انسان در نقاشی کودکانی که عدم امنیت عاطفی و افسردگی احساس می‌کنند و در بالغینی که واپس روی روانی داشته باشند دیده می گردد. کودکانی که احساس عدم امنیت می‌کنند تصویر انسان را کوچک می‌کشند درست بر عکس، نقاشی‌های بزرگ و با شجاعت که مشخص کننده نقاشی اطفالی است که از امنیت خاطر و اعتماد به نفس برخوردارند.

نکته دیگری که در تفسیر نقاشی‌های کودکان باید مورد توجه قرار دهیم اثر الاکلنگی می باشد یعنی کودک آنچیزی را که برایش از اهمیت بیشتری مخصوصا از لحاظ عاطفی و احساسی برخوردار است در نقاشی‌اش بزرگتر از دیگر چیزها می‌کشد مثلا فردی که در خانواده نقش غالب را بازی می کند و فرمانرواست بدون توجه به اندازه واقعی‌اش ازهمه بزرگتر کشیده می‌شود.

کودک چه چیزی می کشد؟

1 ـ شکل آدم : کودک وقتی شکل آدم می‌کشد قبل از هر چیز شکل خود و یا درکی را که از بدن و تمایلاتش دارد بیان می‌کند. در واقع بین بعضی خطوط آدم نقاشی شده با خصوصیات روانی و جسمی کودکی که آنرا کشیده ارتباط های مشخصی وجود دارد.اگر آدمک در مجموع هماهنگ باشد احتمال بسیاری وجود دارد که کودک کاملا سازگار باشد. اگر برعکس آدمک مثلا در اندازه‌ای خیلی کوچک و یا در گوشه‌ای از کاغذ کشیده شده باشد معنای این است که کودک خود را کم ارزش و از دیگران پایین‌تر می‌داند.

ماشوور : نمادهای اصلی اندام‌ها را این گونه عنوان می‌کند :

الف) سر : معرف مرکز شخصیت و قدرت فکری و هوشی و عامل اصلی مهار فشارهای درونی است . کودکان همیشه سرهای بزرگ ترسیم می کنند ولی اگر سر زیاد بزرگ باشد نشانگر آن است که «من» کودک بیش از حد طبیعی است .

ب) چهره : کلیه صاحب نظرانی که تفسیر نقاشی فرافکنی معتقدند در این زمینه توافق نظر دارند که اندازه نقاشی از چهره انسان مهمترین جنبه آن است . زیرا انعکاس مستقیمی از عزت نفس نقاش است (بوک1948  ، ماشوور1949 ، هاسر 1958 ، کوپتیز 1968 و 1984 ، دی نئو 1970) چهره‌های بلندتر از متوسط برای گروه سنی مربوط می تواند نشانه جنبه هایی از شخصیت، از قبیل پرخاشگری یا خود بزرگ بینی باشد. نقاشی‌های ریز و بسیار کوتاهتر از متوسط می تواند حاکی از نارسایی ، کهتری، عزت نفس پایین اضطراب یا افسردگی باشد.

ج) صورت : چون بسیار اهمیت دارد اغلب تنها کشیده می‌شود کودکان پرخاشگر اجزای آن را به حداقل اغراق آمیزی بزرگ ترسیم می کنند در حالی که کودکان خجالتی جزئیات را از نظر می‌اندازند و فقط دایره صورت را ترسیم می کنند و به ندرت صورتی را از نیمرخ می‌کشند.

د) دهان و دندان‌ها : ممکن است معنی نیاز به مواد خوراکی را نمایان سازد و هم به معنای پرخاشگری و یا در ارتباط با مسائل جنبی باشد لب‌ها که بسته باشند نشان دهنده تنش و فشار است و چانه نماد قدرت مردانگی است.

هـ) چشم‌ها : دنیای درون نقاشی و اجتماعی بودن او را نشان می‌دهند در کودکان خود بست، چشم‌ها ارزش زیبایی نیز دارند بنابراین دخترها و دوستداران هم جنس خود، چشم‌ها را خیلی بزرگ می‌کشند

و) بینی : در بعضی مواقع ممکن است نشان دهنده مشکلات جنسی باشد.

ز) دست ها و بازوها : غالباً مطرح شده است که کشیدن دست‌ها و بازوان بزرگ بیانگر قدرت و کنترل است به عکس ادعا می شود که حذف دست‌ها و بازوها ، بازتاب احساس فقدان قدرت و بیهودگی و بی‌یاور بودن است. اما حذف دست‌ها و بازوها در نقاشی کودکان کمتر از 5 سال امری متداول است.

نقاشی هایی از چهره انسان که در آنها دست ها در جیب فرورفته یا پشت سر قرار گرفته بیانگر احساس گناه و اضطراب درباره کنترل محرک‌های «ممنوعه» است.

ح) پاها : کودکان ضعیف و درونگرا اغلب برای آدم ها پا نمی‌گذارند و یا او را در حالت نشسته نقاشی می‌کنند.

ط) بالاتنه : اگر باریک و لاغر کشیده شود مشخص کننده این است که کودک از اندام خود ناراضی است و یا از چاق شدن و بزرگ شدن می ترسد. در مواردی دیگر بالاتنه لاغر ممکن است نشان دهنده ضعف جسمانی واقعی باشد.

ه) سایه زدن : در بعضی قسمتهای بدن همیشه نشانه آن است که مسائل و مشکلاتی در قسمتهای سایه زده وجود دارد.

2 ـ نقاشی  از گروه : اگر از کودک خواسته شود گروهی از دوستانش را نقاشی کند آنها را در حالت بازی نقاشی می کند و خواهی نخواهی موقعیتی را که در گروه دارد بیان می‌کند ناسازگارها اغلب در محدوده خارجی گروه و یا به صورت تنها کشیده می‌شوند.

3 ـ نقاشی از خواب و رویا : کودکان معمولا خواب ورویای خود را به صورت نقاشی می‌کشند و سپس آن را توضیح می‌دهند و این را کودک به راحتی انجام میدهد زیرا مسئله مربوط به خواب و رویاست و کودک خود را مسئول نمی داند. نقاشی خواب و رویا ممکن است ترس‌ها و تمایلات کودکان را ظاهر سازد مثلا تمایل به قدرت که سرچشمه آن در احساس خود کوچک بینی کودک نسبت به بزرگترهاست که با خواب و رویا به راحتی بیان می‌شود.

4 ـ خانه : در نقاشی کودکان خانه بیش از هر چیز دیگری کشیده می‌شود معمولا کودک خانه‌ای معمولی و پیش پا افتاده راکه ممکن است دارای باغچه و گل و درهای بزرگ و پنجره و پرده‌های رنگین و دودکش بخاری باشد و سرانجام هنگامی که در داخل این خانه زندگی سعادتمندی وجود دارد همراه حالتی دلباز عرضه شود. ولی برعکس ممکن است خانه‌ای بدون در ورودی که از بقیه خانه‌ها نیز جدامانده و با دیوارهای بلند به صورت تنها و منزوی عرضه شود این امر در سنین 5 تا 8 سالگی نشانگر خجالتی بودن کودک و وابستگی شدید او به مادر بعد از 8 سالگی نشانگر احساس خود کوچک بینی و تنهایی کودک و در نوجوانی نشانگر شرم و حیای زیادی از حد و داشتن احساسات رقیق است.

5 ـ درخت : برای تجزیه و تحلیل نقاشی درخت باید سه قسمت آن را مشخص کرد که عبارتند از : ریشه، تنه، شاخه‌ها و برگها

ریشه – که در زمین فرو رفته و درخت از آن غذا دریافت می‌کند نماد ناخودآگاه و فشارهای غریزی است .تنه پرثبات ترین و مشابه‌ترین عامل به خود کودک است ، بنابراین بیانگر مشخصات دائمی و عمیق شخصیت اوست .

شاخه‌ها و برگها- بیانگر طریق ارتباطی او با دنیای خارج است. به نظر کوش و استوار اگر برای ترسیم ریشه درخت کودک کار زیادی انجام داده است به ریشه نسبت به بقیه قسمتهای درخت اهمیت بیشتری داده باشد نشانگر طبیعت بدوی و عاشقانه و در عین حال محافظه کار و بی‌حرکت کودک است تنه درخت ممکن است کوتاه و یا بلند کشیده شود بچه‌ها در سنین قبل از مدرسه،‌تنه درخت را بلند ترسیم می‌کنند، ولی بعد از این سن، بلند بودن درخت اغلب نشانگر عقب افتادگی فکری و یا بیماری عصبی و یا آرزوی بازگشت به دنیای کوچکی وقبل از مدرسه است. تنه درخت اگر کوتاه کشیده شود نشانگر جاه طلبی و بلند پرواز بودن کودک است. تنه درخت ممکن است مستقیم، صاف، و یا کج کشیده شود و در حالت دوم نشانگر عدم ثبات کودک است . درختی که دارای برگهای زیادی و درهم باشد بیانگر شخصیت بلغمی مزاج و در خودفرورفتگی کودکی است که آمادگی تغییر و تحول ندارد و درختی که شاخه‌های آن مختلف و هر کدام به سویی کشیده شده اند نشانگر حساسیت شدید کودکی است که مسائل را به سادگی می‌فهمد و قادر به ارتباط با دیگران است و در عین حال به راحتی می‌تواند خود را با محیط سازگار سازد.

6) خورشید و ماه : تصویر خورشید بیانگر امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و به نظر بعضی پژوهشگران نماد پدر مطلوب است . وقتی رابطه پدر و کودک خوب است همیشه خورشید در نقاشی های کودک به طور کامل در حال درخشیدن نمایش داده می شود و هنگامی که این ارتباط مطلوب نیست ، خورشید در پشت کوه ناپدید است و یا به صورت قوسی در افق دیده می‌شود. اگر کودک از پدرش بترسد، خورشید به رنگ قرمز تند و سیاه که مغلوب کننده است کشیده می‌شود. بنا به نظر «اوبن» ماه اغلب نشانگر نیستی است زیرا او زمانی که خورشید یعنی نماد زندگی ناپدید می شود ظهور می کند. به همین دلیل بسیاری از کودکان آن را در نقاشی هایی که ازقبر و قبرستان می‌کشند به کار می گیرند.

7) حیوانات : اگر کودک به دلیلی جز اینکه در محیط زندگی حیوانی دیده باشد یا اصولا حیوانات را دوست داشته باشد حیواناتی را نقاشی کند (معمولا حیوانات وحشی و نه اهلی) ممکن است به دلیل احساس گناه و تقصیری باشد که کودک در موقعیت های خاص حس کرده و چون جرأت آن را ندارد که گناه خود را ترسیم کند ترجیح می دهد احساسات و عادات و تمایلات خود را در قالب تصویر حیوانی نشان بدهد. درست مانند زمان بازی با عروسکهایش که برایش بسیار جذاب است زیرا او می تواند آزادانه هر چه دلش می‌خواهد از زبان عروسکهایش بیان کند بی آنکه خود احساس تقصیر و گناهی کرده باشد.

8) اتوموبیل : درجوامع امروزی ماشین نماد و قدرت است و به همین دلیل در نقاشی های کودکان (مخصوصا پسرها) زیاد دیده می شود . به نظر الونی که آزمایش «ترسیم ماشین» را ابداع کرده است نوجوانان در سن بلوغ از کشیدن تصویر انسان خودداری می کنند در حقیقت خودداری از کشیدن تصاویر انسانی و ترجیح دادن ماشین، خود به خود نشان دهنده وابسته بودن شخصی به دنیای خارج و ترجیح دادن دنیای سرد ماشینی در دنیای انسانهاست .

کودک و خانواده:

1 ـ ارزنده سازی شخص اصلی: شخص ارزنده سازی شده غالبا نخستین جایگاه را در قسمت چپ خانواده اشغال می نماید اما وقتی نخستین شخص ترسیم شده یک کودک باشد بدین معنی است که کودک در عمق وجودش خواستار آن است که جای وی را اشغال کند اگر کودک وهله نخست خود را ترسیم کند نشانه گرایش به خود دوستداری آشکاری است که باید علت آن کشف شود. شخص ارزنده سازی شده از لحاظ چیزهای افزوده شده غنی تر است.

تزئین لباس ، ترسیم کلاه، عصا، چتر ، کیف و … شخص ارزنده سازی شده غالبا کانون توجه اشخاص دیگر نقاشی است ، یعنی همه نگاه‌ها به سوی او معطوف است یکی از اعضای خانواده ممکن است صرف نظر از مرتبه‌ای که اشغال کرده است به دلیل بزرگی قامت مهم تر جلوه کند. درجه تکامل تصویر یک شخص در نظر ترسیم کننده است گاهی کودک برای ارزش دادن وبرجسته کردن کسی تصویر او را چنین بار تکرار می‌کند مثلا پسری به دلیل تنبیه شدن مکرر توسط پدر، در صفحه نقاشی، او را چند بار تکرار می‌کند. چون در فکر کودک با توجه به رفتار نامناسب پدرجایی برای شخص یا شیء دیگری باقی نمانده است.

2ـ ناارزنده سازی‌ها : فرد مورد نظر با در نظر گرفتن همه سنت‌ها (خصوصاً سن) از دیگران کوچکتر کشیده می‌شود. در آخرین جا و غالباً کنار صفحه کاغذ قرار داده می‌شود. مثل این است که کودک در بدو تولد، قصد در نظر گرفتن جایی  را برای او نداشته است . با فاصله از دیگران یا در سطحی پایین‌تر از آنها دیگر کشیده می‌شود به خوبی دیگران ترسیم نمی شود یا جزئیات مهمی در تصویر وی از قلم می‌افتد. نام وی ذکر نمی شود در حالی که نام همه اشخاص دیگر ذکر می گردد.

3 ـ اشخاص خط زده شده : وقتی در نقاشی، یکی از اعضای خانواده حضور ندارد می تواند نشانگر تمایل کودک به عدم حضور او باشد که بیشتر در مورد خواهران و برادران در اثر حسادت پیش می‌اید . یا وقتی کودک خودش را از جمع خانواده حذف می کند یعنی از بودن در جمع خانواده راضی نیست و خواستار تغییر جنسیت، افزایش سن و موارد دیگری است که مشکل متصور او را حل کند. همچنین شخصی که برایش کم اهمیت‌تر است یا او را کوچک و با جزئیات کم و سرسری نقاشی می‌کند یا بعد از نقاشی طرح او را از صفحه پاک می‌کند که این وضعیت نشان دهنده کشمکش کودک است.

4 ـ اشخاص افزوده شده : شخص افزوده شده ممکن است یک نوزاد باشد که نقاش گرایش های واپس گرایی را که از بیان مستقیم آنها شرم دارند و به وی نسبت می دهد. شخص افزوده شده می تواند یک فرد مسن‌تر یا حتی یک بزرگسال باشد که فرد دوست دارد با او همانند سازی کند تصویر اضافه شده می‌تواند یک حیوان باشد . در این جا مبدل سازی به حد پیشینه است و نشان می دهد که ممنوعیت نقاشی کننده بسیار شدید است . بطور مسلم باید در تفسیر محتاط بود چون ممکن است که کودک حیوانات را دوست داشته باشد به ترسیم یک سگ یا گربه مأنوس بپردازد. این نکته نیز قابل توجه است که ترسیم کننده بخصوص خود را در اشخاصی که به منظومه خانواده افزوده شده‌اند فرافکنی می کند.

رنگ

نماد رنگ ها در نقاشی : انتخاب رنگ از نظر روانشناسی مفهومی بی چون و چرا دارد. ولی برای تجزیه و تحلیل و نتیجه گیری از آن حتما باید عامل سن کودک را در نظر داشت. در حالتی کلی ۲ گروه رنگ وجود دارد رنگهای گرم و رنگهای سرد ، رنگهای گرم (قرمز،‌زرد، نارنجی) تحریک کننده سبب فعالیت وجنب و جوش، الهام دهنده روشنی و شادی زندگی و مولد حرکتند.

رنگهای سرد (سبز و آبی و بنفش) موجب فعالیت انفعالی حالت سکون، بی‌حرکتی و تلفیق کننده غم واندوه هستند . به نظر کاندیکسی اگر رنگ سرد در یک شکل هندسی قرار گرفته باشد وقتی به طور مستقیم به آن نگاه شود موجب هیجان، ناراحتی، کوفتگی و برانگیزاننده حالتی غضبانک می شود اگر تونالیته این رنگ تشدید شود ممکن است برای چشم و مغز غیر قابل تحمل گردد.

رنگ آبی ، انسان را به سوی دقیق شدن و بی نهایت سوق میدهد و اگر هر قدر بیشتر روشن باشد انعکاسی موجی خود را بیشتر از دست می دهد تا آنجا که به آرامش خاموش رنگ سفید می رسد.

رنگ سبز مطلق آرام ترین (آرام بخش ترین) رنگهاست. این رنگ هیچ انعکاسی موجی حاوی شادی و رنج یا ترس ندارد و به هیچ طرفی در حرکت نیست .بلکه آرام و ساکن و راضی از خود است.

رنگ قرمز رنگ گرم و منبسط است برخلاف رنگ زرد که سبک و سطحی است. قرمز رنگی زنده و در عین حال پر نیرو و مصمم به نظر می رسد.

رنگ نارنجی، حرکت رنگ زرد و قدرت رنگ قرمز را دارد و رنگی زنده و چابک است

بنفش برعکس قرمزی است سرد شده یعنی هوسی مهار شده یا انتهای یک رویا . در این رنگ یک احساس درونی غم و تنهایی نهفته است

رنگ سفید – که مجموع رنگهاست احساس سکوت می دهد. زیرا همه چیز در آن محو می شود این رنگ در خود حاوی بی نهایت امکانات و رنگی معرف سکوت است نه مرگ در واقع سفید نماد جوانی و عدمی است قبل از هست شدن.

رنگ سیاه برعکس نشانگر عدم و نیستی و مانند سکوتی ابدی بدون آینده و امیدی است بدین معنی که پایان کامل راه یا آن توقفی را می‌نمایاند که در پایان کامل منطق پدید می‌آید تعادل بین سیاه و سفید در اصل رنگ خاکستری است که نه صدا و نه حرکتی دارد و دارای سکوتی تسلی ناپذیر است که با سکون سبز از رنگهای زنده به وجود می‌آید تفاوت دارد.

تصور کودک از اشخاص

اطرافیان برای کودک، اشخاص «با معنایی» هستند و تصویری از خود به کودک ارائه می‌دهند. تصاویری که می‌تواند رنگی با سیاه و سفید باشند، شفاف یا کدر، دوست داشتنی یا مرعوب‌کننده، تصاویری که او در ذهن خود آن‌ها را دستکاری می‌کند، به مادر بال می‌دهد برای پریدن تا از دست نق‌نق‌های خواهر کوچولوی تازه متولد شده خلاص شود، به دست پدر دسته گل می‌دهد و لبخند بزرگی که سراسر صورتش را پوشانده. خواهر بزرگتر را کوچک می‌کند جوری که هر وقت دلش خواست پاکش کند، طوری که آب از آب تکان نخورد. او همه این‌ها را روی کاغذ پیاده می‌کند اگر بتواند و صد البته اگر «بخواهند». حالا او نقاشی را کشیده و مسأله اصلی این‌جاست که افرادی که آن‌ها برای کودک معنادار بودند و به او به نحوی نقاشی را برای آن‌ها کشیده، آیا کودک نیز برای آن‌ها به همان اندازه با‌معناست؟ نقاشی او را پر کردن بیهوده‌ی وقتی می‌دانیم که کودک می‌توانست به شیوه‌ای ارزشمند‌تر آن را پر کند (مثلاً خواندن زبان انگلیسی) یا حداقل کمی روی آن تأمل می‌کنیم؟ البته انتظار این‌که مادر یا پدر فکر کنند، این یک ورق کاغذ می‌تواند آن قدر پراهمیت باشد که دلیل ناخن جویدن‌های فرزندشان را می‌توانند در آن جستجو کنند خیلی توقع بیجایی است. اما با آگاه کردن والدین و این که برای آن یک تکه کاغذ ارزش قائل شوند می‌تواند راه‌گشا باشد.

پیوند نقاشی کودکان با رویاها

در این معنا می‌توان میان بیان مفهوم نقاشی و تعبیر خواب و رؤیا شباهت‌هایی دید. خواب و رؤیا یک مرحله تنظیم و تقسیم‌بندی آگاهانه افکار و خاطرات و دوباره‌سازی ناخودآگاهانه حوادث قبلی است. نقاشی نیز همین‌گونه است. نقاشی کودک را در مراحلی که حوادث اطراف را دسته‌بندی و عرضه می‌کند و روند تدریجی و تکامل یافته‌ای از زمان خط ‌خطی کردن تا زمانی که خطوط معنی‌دارد و بالاخره مبتنی بر قوانین پرسپکتیو و شالوده منظمی رسم می‌کند، می‌تواند چیزی شبیه به خواب و ر‌ویا معنی کرد. نقاشی نیز مانند خواب و رؤیا به کودک امکان می‌دهد تا اطلاعاتی را که از دنیای بیرون کسب می‌کند از هم جدا سازد و سپس آن‌ها را دوباره تنظیم کند. کودک در هر دو مورد خود را از ممنوعیت‌ها رها می‌سازد. به همین دلیل اگر آموزش نقاشی را بر پایه تصحیح نقاشی قرار دهیم و در آن به کودکان از سنین پایین تمرین کپی و تقلید کردن را بیاموزیم اشتباه بزرگی مرتکب شده‌ایم.

مثلاً کودکی ممکن است به دلیل اینکه دیشب درجایش خرابکاری کرده و سرزنش شده احساس گناه کرده باشد و در نقاشی اش شکل حیوان خاصی را مثل مارمولک بکشد. کشیدن حیوانات درنده نشانه فشارهای درونی مخفی کودک است. مثلاً کودکی که نسبت به برادر کوچکتر تازه به دنیا آمده اش حسادت می کند، در نقاشی ممکن است گرگ بکشد که این نشان دهنده ترس و دلهره کودک از تازه وارد کوچولو است.

نقاشی مشکلات هیجانی کودکان کم‌شنوا را کاهش دهد؟

نتایج تحقیقات و پژوهش‌های انجمن علمی روانشناسی بالینی ایران حاکی از آن است به دلیل این که افراد می‌توانند از طریق نقاشی درونی‌ترین افکار خود را نشان دهند بنابراین، استفاده از نقاشی به عنوان یک تسهیل‌گر بین دنیای درون و برون، مشکلات هیجانی را کاهش می‌دهد.

همچنین، نقاشی درمانی، ثبات هیجانی و اعتماد به نفس این کودکان را افزایش داده و خستگی، برانگیختگی هیجانی و خلق گرفته در آنها را از بین می‌برد.


نقاشی روی دیوار اتاق

پـدران ومـادرانی که فرزندان‌شان روی در و دیوار نـقـاشـی مـی‌کـنـنـد و مـی‌نـویـسـنـد، هـمـواره در خـانـه با فـرزنـدشـان دچـار مـشـکـل مـی‌شـونـد زیـرا آنـان مرتب تـذکـر مـی‌دهـنـد امـا کـودکـان بـاز هـم اگـر فـرصتی پیدا کـردند، دور از چشم آنان دسته گل به آب می‌دهند و شــاهـکــارهــای خــود را روی دیــوارهــای خــانـه خـلـق می‌کنند.

نخست  پیشنهادمی شود مکان‌های مناسب و نامناسب را بـرای نـوشـتـن و نـقـاشـی کـردن بـه او نـشـان دهـیـد

:اگر کودک‌تان بزرگ است، از او بخواهید که بگوید چرا این اماکن مناسب یا نامناسب است.

راهنمایی کنید

شـمـا در مـواجـهـه بـا مـشـکـل خط کشیدن و نقاشی کـردن کـودک روی در و دیـوار اتـاق‌هـا، نـیازمند تغییر رفـتـار هـسـتـیـد امـا باید توجه داشته باشید که کودکان دوسـت دارنـد بـنـویسند و نقاشی کنند و آنچه اهمیت دارد آن است که باید آن را انجام دهند بنابراین پیشنهاد مـی‌کـنـیـم حـتـمـا برای آنها لوازم هنری تهیه کنید. یک قفسه وسایل هنری مهیا کنید و در‌ آن وسایلی بگذارید تا هنگامی که احساس خلاقیت کودک گل کرد، بتواند بدون کمک شما آن را بروز دهد. مکان‌هایی را که او مـی‌خـواهـد کـار کـنـد، مـحـدود کـنـید. برای مثال، میز، آشـپـزخـانـه و کـف اتـاق خودش را به او نشان دهید و دستور دهید که این جاها تنها مکان‌هایی هستند که او می‌تواند در آنها کار کند. به او بگویید اگر لوازم هنری را به هر قسمت دیگر خانه ببرد، برای مدت معینی آنها را از دسـت خـواهـد داد.

همچنین برای او وسـایـل نـوشـتـن فـراهـم کـنـیـد. کـاغـذ، لـوازم‌الـتـحـریر، پـــاکـــت‌نـــامــه، دفـتــرچــه، مــاژیــک، مــداد و خــودکــار، سـاده‌تـریـن وسـایـلـی هستند که کودکان تمایل زیادی برای استفاده از آنها دارند بنابراین این ابزار را تهیه کنید و در اختیار فرزندتان قرار دهید. می‌توانید از فرزندان بـزرگ‌تـر درخـواسـت کـنـید که فهرست خرید شما را تهیه کنند یا برایتان یادداشت تشکر بنویسند. همچنین کـودکـانـی کـه قـادر به نوشتن نیستند، می‌توانند افکار خـودشـان را بـه شـمـا بـگـویـنـد و شـمـا آنـهـا را بـرایشان بـنــویـسـیــد. بــرای کــودکــان امــاکـنــی را بــرای نــوشـتـن اختصاص دهید.به این منظور جایگزین‌های دیگری را بـرای نـوشتن و نقاشی کردن در اختیار کودک قرار دهـیــد. تـخـتــه سـیــاه، وایــت‌بــورد، کــاغــذهــای کـهـنـه، قـسـمــت‌هـای سـفـیـد کـاغـذ و تـخـتـه‌هـای مـخـصـوص کـودکـان از جـمـله وسایلی هستند که تهیه کردن و در اختیار گذاشتن آنها برای کودکان لذت‌بخش است. بـرای کـودکـانـی کـه فـضـاهـای گـسـتـرده و باز مانند دیــوار را دوسـت دارنـد، یـک ورق کـاغـذ بـسـتـه‌بـنـدی قهوه‌ای به عنوان صفحه نقاشی تهیه کنید و یا اینکه به او اجازه دهید با گچ روی پیاده رویا دیوارهای انبارتان نقاشی بکشد.

کنترل نمایید

کنترل  والـدیـن هـمـیـشـه مـمـکن نیست اما بـدیـهـی اسـت کـه مـی‌تـوانـیـد بـا نـظارت بر شیوه بازی کـودک، از رفـتـار مـخـرب او جـلـوگیری کنید. مطمئن باشید که با آموزش روش‌های سازنده بازی می‌توانید بـا هـدایـت انـرژی‌هـای کودک، این مشکل را برطرف کـنـیـد. بـا او، روی طـرح‌هـای هـنـری کـار کنید و بازی مـسـتقل او را زیر نظر بگیرید تا آنجا که مطمئن شوید مکان‌هایی مناسب را برای فعالیت هنری یافته است

تحسین کنید

هنگامی که کودک‌تان به خواسته شما عمل کرد و از نوشتن و نقاشی روی در و دیوار خودداری کرد، به یـاد داشـته باشید که بلافاصله او را تشویق کنید و اگر احـســاس مــی‌کـنـیــد کــه پـیـشــرفــت کــودک‌تــان رشــد چـشـمـگـیــری داشـتــه اسـت، پـاداش دادن را فـرامـوش نکنید.

آزمون آدمک ( گودیناف)

تست هوش ( سن اجرا: از 3 تا 13 سال)


آزمون ترسیم آدمک یکی از آسانترین ، عملی ترین وجهانی ترین آزمونهای تصویری است. این آزمون به وسیله عده زیادی کد گذاری شده است که مهمترین آنها کار خانم آمریکائی فلورانس گودینافFlorence Goodenoughاست که در سال 1920 در ایالت نیوجرسی آمریکا روی چهار هزار کودک آنرا آزمایش نمود . در فرانسه نیز دکتر فایFay در این زمینه کار کرده است.

هدف:

مهمترین هدف آزمون ، تعیین درجه هوشمندی سن عقلی و بهره هوشی کودک است . همچنین این آزمون را زمانی  به کار می بریم که آزمونهای هوشی دیگر مقدور نیست و می خواهیم هر چه سریعتر درباره درجه هوشی کودک به نتیجه برسیم . علاوه بر این ، اطفالی که زبان نمی دانند و قادر به سخن گفتن نیستند بهترین ابزار سنجش این آزمون می باشند.

دستور اجرا:

اجرای آزمون ساده است . به کودک گفته می شود:” یک آدم ترسیم کن  و هر چه می توانی آنرا زیبا و خوب بکِش ” ، اضافه می نمائیم زمان این کار هر چقدر طول بکشد اشکالی ندارد.

نکاتی که در عمل و ارزیابی باید رعایت کرد:

1- برای ترسیم بهتراست یک مداد سیاه  یا یک خودکار راحت و روان دراختیار کودک بگذاریم . با مداد رنگی به دشواری می توان رسم کرد و اجزاء را تشخیص داد.

2-   اگر نقاشی با مداد رنگی کشیده شود ، شرایط دیگری برای ارزیابی لازم است که باید رعایت شود.

3-   کاغذ برای رسم نقاشی کودک باید حداقل 30 × 21  باشد.

4-   اجازه بدهید کودک چند تصویر بکشد ، سپس  بهترین و کاملترین را برای نمره گذاری انتخاب کنید.

5- اگر نتایج چند بار کشیدن آدمک با یکدیگر فرق داشت نشان ناراحتی های دیگری در کودک است که باید به متخصص مسائل روانی یا روان درمانی مراجعه کرد.

روش نمره گذاری:

الف: برای هر یک ازاجزا آدمک در صورتی که توسط کودک ترسیم شده باشد یک نمره منظور فرمائید. به شرح ذیل:

1- سر وجود داشته باشد .

2- پا کشیده شده باشد .

3- دست کشیده شده باشد .( یک یا هر دو دست)

4- بدن کشیده  شده باشد .

5- طول بدن طویل تر ازعرض آن باشد.

6- شانه ها کشیده شده باشد.

7- بازوها و پاها به تنه چسبیده شده باشند.

8- پاها به تنه و دستها به تنه در نقاط واقعی خود چسبیده شده باشند.

9- گردن کشیده شده باشد.

10- دنباله گردن به سر و تنه مربوط باشد.

11- چشمها کشیده شده باشد.

12- بینی کشیده شده باشد.

13- دهان کشیده شده باشد.

14- دو لب دیده شود.

15- سوراخها یا حفره های بینی کشیده شده باشد.

16- موها کشیده شده باشد. ( جزئی ترین مقدار مو)

17- موها کامل کشیده شده باشد.

18- علامتی از لباس کشیده شده باشد.

19- دو قطعه لباس کشیده شده باشد.

20- تمام بدن پوشیده از لباس باشد.

21- چهار قطعه لباس مشخص باشد . ( کراوات ، کلاه ، جوراب ، کفش ، پیراهن ، کت و شلوار)

22- لباس رسمی یا یونیفورم باشد . ( یونیفورم مدرسه هم نمره می گیرد)

23- انگشتان کشیده شده باشد . ( هر اثری از انگشت کافی است)

24- تعداد انگشتان درست باشد .

25- شکل و قواره انگشتان درست باشد .

26- شست متمایز باشد.

27- دست متمایز ازانگشتان باز باشد. ( کف دست کشیده شده باشد.)

28- بازوها کشیده شده باشد .

29- زانو کشیده شده باشد .

30- تناسب سر نسبت به بدن مراعات شده باشد .

31- تناسب بازوها و دستها نسبت به بدن حفظ شده باشد.

32- پاهای متناسب ، کشیده شده باشد.

33- کف پا متناسب باشد.

34- پاها متمایل به بالا نباشند.

35- دستها و پاها دو بعدی کشیده شده باشند.

36- پاشنه کفش یا پاشنه پا کشیده شده باشد.

37- هماهنگی خطوط کلی حفظ شده باشد. ( دست نلرزیده باشد)

38- هماهنگی خطوط کلی و جزئی حفظ شده باشد. ( نقاشی دقیق باشد)

39- هماهنگی خطوط سر ( موها و دور سر به دقت کشیده شده باشد)

40- هماهنگی خطوط تنه حفظ شده باشد .

41- هماهنگی خطوط دستها و پاها حفظ شده باشد .

42- هماهنگی خطوط چهره حفظ شده باشد .

43- گوشها کشیده شده باشد .

44- تناسب گوشها حفظ شده باشد .

45- مردمک چشم کشیده شده باشد .

46- تناسب چشم حفظ شده باشد .

47- در تصاویر نیمرخ و تمام رخ ، چشم دارای حالت باشد.

48- چانه و پیشانی هر دو کشیده شده باشد .

49- برآمدگی شانه در تصویر نیمرخ معلوم باشد .

50- نیمرخ ناقص باشد . ( یعنی تنه و نیمرخ ناقص)

51-نیمرخ باشد .

روش محاسبه:


1-   نمرات داده شده را باهم جمع کنید . ( مجموع از 51 بیشتر تجاوز نمی کند)

2   با استفاده از جدول مخصوص ( جدول شماره 1) نمره خام ، تبدیل به سن عقلی می شود . از رابطه زیر بهره هوشی کودک به دست می آید.

3-   اگر نمره خام آزمونی بر فرض مثال 40 باشد در جدول تبدیل نمرات ، ( جدول شماره 1 ) نمره خام را پیدا کرده و سن عقلی کودک را که 13 می باشد، استخراج می کنیم. ( این نمره سن عقلی کودک است) سپس 13 ( که سن عقلی کودک است) را در عدد 12 ( ماه) ضرب می کنیم. ( هر سال 12 ماه دارد)

سپس سن تقویمی آزمونی را محاسبه می کنیم . اگر آزمودنی به عنوان مثال 10 سال و 3 ماه داشته باشد 10 را ضربدر 12( هر سال 12 ماه دارد) بعلاوه 3 ( ماه) می کنیم نمره بدست آمده سن تقویمی کودک می باشد. حاصلضرب صورت و مخرج را بر هم تقسیم کرده وضربدر 100 کرده و بهره هوشی آزمودنی بدست می آید. بدین صورت:

IQ  = 13 * 12  * 100 =126

3+12*10

4- سپس نمره به دست آمده را در طبقه بندی هوشی ( جدول شماره 2) پیدا کنید ،  بهره هوشی کودک مشخص می گردد.

جدول تبدیل نمرات خام به سن عقلی

جدول شماره 1

نمره خام

سن عقلی

نمره خام

سن عقلی

نمره خام

سن عقلی

نمره خام

سن عقلی

1

3-3

11

5-9

21

3-8

31

9-10

2

3-6

12

0-6

22

6-8

32

0-11

3

2-9

13

3-6

23

8-9

33

3-11

4

0-4

14

6-6

24

0-9

34

6-11

5

3-4

15

6-9

25

3-9

35

9-11

6

4-6

16

0-7

26

6-9

36

0-12

7

4-9

17

3-7

27

9-9

37

3-12

8

0-5

18

6-7

28

0-10

38

6-12

9

3-5

19

7-9

29

3-10

39

9-12

10

5-6

20

0-8

30

6-10

40

13







51

بالاتر از 13 سال

جدول شماره 2

طبقه بندی از لحاظ هوش

معادل هوش

نابغه

189-170

تیز هوش

169-150

پر هوش

149-130

باهوش

129-110

متوسط

109-90

مرزی

89-80

مرزی ضعیف

79-70

کودن

69-50

کالیو

49-25

کانا


25-0


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 0:37  توسط ليلا علائي فرد  |